آخرین اخبارافغانستانتحلیلسیاست

تحولات منطقه‌ای؛ پیام‌هایی که به طا-لبان مخابره می‌شود

هرچند منطقه پسا امریکا دارای قطب‌بندی‌های تازه شده و سیر تحولات در آن به سوی اتحاد‌های جدید می‌رود، ولی وضعیت دولت موقت طا-لبان به دلیل نبود دال مرکزی امریکا به عنوان محور همسویی‌های منطقه‌ای، در خلاء باقی مانده است

سال ۲۰۲۲ گویا از همین اکنون آبستن تحولات بزرگی است. پیام‌هایی که مخابره می‌شود، سفرهای مقامات، پیمان‌های دوستی، اعتراضات شگفتی آفرین، بازی‌های جدید و قطب‌بندی‌های تازه نظامی و سیاسی همه خبر از این می‌دهد که عصر «نظم نوین جهانی» به جنگ سرد در تاریخ پیوسته و سیر تحولات و تعاملات به گونه‌ای جریان می‌یابد که بزرگترین غایب آن ایالات متحده امریکا خواهد بود. در چنین جهانی بدون شک لیبرال دموکراسی مورد نظر امریکا و غرب جایگاهی ندارد و باید تعاریف مان را از شیوه‌های سیاست‌ورزی و حکومت‌داری بازخوانی کنیم.
مثلث جنوب آسیا، خاورمانه و آسیای میانه نکته کانونی تحولاتی است که در یک جریان سیال، به سوی قرائت‌های جدید روانه می‌شود و قطب تازه تعاملات منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای سیاست و اقتصاد جهانی را شکل می‌دهد. این مثلث مبدل به «مثلث برمودا»ی اقتصاد و سیاست جهانی شده و شکی نیست که هرنوع کشتی حامل ایدئولوژی‌های مختلف را به سوی خود جذب کرده و اجازه عبور از افق رویداد نمی‌دهد. این مثلث همانند یک سیاه‌چاله عمل کرده و جاذبه آن در حدی نیرومند است که اگر به لبه بیرونی آن رسیدیم، برگشتی درکار نیست و باید تا عمق آن برویم و تجربه شفگتی را که تقریباً تمام قدرت‌های ماقبل، مابعد و معاصر تاریخ انجام بدهیم.
این مقدمه کلی را نوشتم تا تصویر و تصور کلی از آنچه جریان دارد داشته باشیم و هر نقطه را در محور کانونی خودش بررسی کنیم و آنگاه به یک دیدگاه کلی و منسجم و واحد در پیوند به کلیت امر برسیم.
ذکر این نکته نیز ضروری است که بررسی و کنکاش در پیوند به هر ضلع مثلث متذکره نیاز به وقت و دقت تخصص داشته و کار آسانی نیست، اما در این مقالت به گونه مختصر و گذرا هر ضلع به صورت جداگانه بررسی خواهد شد.


خاور میانه:
خاور میانه از ملتهب ترین حوزه‌های جئوپلتیکی جهان است که از گذشته‌های باستان تاکنون مرکز ثقل فرهنگی و منازعات بوده و اکنون نیز عین روزگار پارینه درگیر آشوب و جنگ و تلاقی قدرت‌های امروزین است. از سواحل شرقی مدیترانه تا ایران و از ترکیه تا عربستان و مصر، تمام کشورهای این حوزه یا در صف امریکا و غرب می‌ایستند یا علیه آن، گویی سرنوشت محتوم آنان آفرینش تضاد و جنگیدن بر سر تعصبات است. اکنون جریان تحولات اما نشان می‌دهد که قضایای خاورمیانه به سوی دو مسئله عمده روان است. یک) کاهش اقتدار امریکا و عربستان، دو) افزایش قدرت ایران و اسراییل. ایران توانسته از یمن تا لبنان هلالی را شکل بدهد که در منازعات جئو استراتژیک از موضع قدرت با طرف مقابل مواجه شد. اسراییل نیز تلاش کرده تا کشورهای کوچک حاشیه جنوبی خلیج فارس را همراه خود بسازد تا پس از خروج امریکا از منطقه، خلاء امنیتی آن را پر کند.


جنوب آسیا:
در جوب آسیا همواره منطق استعماری حاکم بوده است. پیدایش پاکستان و بنگلادیش و سریلانکا و هانگ کانگ و چند کشور دیگر همه نشان از این می‌دهد که منطق استعماری بریتانیا برای همیشه جایگزین حضور استعماری آن شده است. این منطقه جهان به لطف آن منطق، همواره در نزاع و کشمکش بوده و شبیه بمب ساعتیی است که هر آن ممکن منفجر شود. همین منطقه استعماری سبب شد که هند و پاکستان در رقابت تسلیحاتی دارای بمب هسته‌ای شوند و خطر ان تمام جهان را تهدید کند. تحولات در این منطقه نیز به سوی وخامت روان است؛ چنانچه از لحن رسانه‌ها و مقامات هند و پاکستان استنباط می‌شود، استفاده از بمب هسته‌ای نگرانی انتزاعی به شمار نمی‌رود. چین نیز در بازی‌های جنوب آسیا دخیل شده و حضور اژدها نگرانی‌های هند را تشدید کرده است، روی همین مسئله است که هند خواستار خرید سپر دفاعی اس ۴۰۰ روسی می‌شود و مناسبات خود را با امریکا تعمیق می‌کند. جنوب به سبب نزدیکی با چین و حوزه اندو-پاسفیک، میدان اصلی رقابت‌های آینده میان امریکا و چین خواهد بود.


آسیای میانه:

آسیای میانه دست کم از دوره تزارها و شکست خان نشین بخارا، حوزه نفوذ جئوپلتیکی مسکو بوده است. پس از امپراتوری روسیه، این حوزه در ساختار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سابق مدغم شده و پس از فروپاشی آن در سال ۱۹۹۲ نیز سنن و هژمونی روسیه را حفظ کرد. مسکو حساسیت خاصی روی این منطقه دارد به طوری که هرگونه تحرک خارج نورم تعریف شده خود را به شدت دفع می‌کند. کشورهایی که از بطن شوروی سابق متولد شدند نیز تداوم بقای خود را در سایه روسیه تعریف کرده و سنت دیکتاتوری شوروی را ادامه داده‌اند؛ چیزی که اکنون احتمالاً ترک برداشته است؛ زیرا اعتراضات قزاقستان که مسبوق به سابقه در ازبیکستان و تاجیکستان نیز است، نشان داد که برخی هسته‌های تازه شکل گرفته دست کم در حوزه اقتصادی خواستار خروج از سایه مسکو هستند. اعتراضات قزاقستان پدیده‌ای است که نباید دست کم گرفته شود؛ زیرا بر کل منطقه اثر گذاشته و آسیای میانه پس از این اعتراضات هرگز به وضعیت قبلی بر نخواهد گشت. این موضوع را روسیه به عنوان بازیگر اصلی به خوبی درک کرده و در اسرع وقت آن را سرکوب کرد.
روز گذشته ابراهیم رییسی رییس جمهور ایران عازم مسکو شد که رویدادی فوق العاده مهم در منطقه است. قرار بود مشاور منیت ملی پاکستان به کابل بیاید، ولی به تاخیر افتاد. ازبیکستان و ترکمنستان توافق کردند که در قبال افغانستان دیدگاه واحد داشته باشند. عمران خان با پوتین تماس تیلفونی داشته است. تخاصمات بین امارات متحده عربی و حوثی‌های یمن تشدید شده است. شکاف بین ترکیه و ناتو بیشتر از گذشته دهان باز کرده است و در این میان حکومت طا-لبان هنوز نتوانسته حمایت بین‌المللی و منطقه‌ای را به دست بیاورد.
اکنون با توجه به وضعیت سه ضلع مثلث منطقه، باید وضعیت افغانستان را به عنوان مرکز آن سنجید و تحلیلی قابل قبول ارائه کرد. شکی نیست که افغانستان در متن منطقه وضعیت پارادوکسیکال دارد؛ زیرا مبدل به پدیده‌ای شده است که هم باید با آن کنار آمد و هم پرهیز نمود. حاکمان جدید افغانستان با دشمن مشترک ایران و چین و روسیه جنگیده و به سود پاکستان نیز دست هند را قطع کرده است، ولی نتوانسته نگرانی‌های امنیتی کشورهای منطقه را رفع کند. اکنون نکته کانونی همکاری و همسویی کشورهای نامبرده با طا-لبان که حضور نظامی امریکا بود نیز از میان برداشته شده است.
بنا بر این، هرچند منطقه پسا امریکا دارای قطب‌بندی‌های تازه شده و سیر تحولات در آن به سوی اتحاد‌های جدید می‌رود، ولی وضعیت دولت موقت طا-لبان به دلیل نبود دال مرکزی امریکا به عنوان محور همسویی‌های منطقه‌ای، در خلاء باقی مانده است؛ چنانچه روز گذشته وزارت خارجه چین در یک پیام واضح به درخواست‌های مکرر مقامات طا-لبان پاسخ داد که باید شروط جامعه جهانی را بر آورده بسازند، تا به رسمیت شناخته شوند.
این مسئله نشان می‌دهد که طا-لبان در وضعیت کنونی دچار نوعی فشار دو سویه شده‌اند که یا به خواست‌های جامعه جهانی تن بدهند و از اساسات اعتقادی خود عدول کنند، یا در انزوا به حکمرانی ادامه بدهند و دهه هفتاد را تکرار کنند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا