جامعه تشیع؛ تعامل با قدرت، فرصتها و چالشها
اکنون اهل تشیع یک فرصت استثنایی تاریخی در اختیار دارد که پرونده را برای همیشه ببندد و سهم خود را در دایره قدرت تثبیت کند. تشیع فرصت دارد که حاکمیت طا-لبان را برای گرفتن سهم خود مجاب کرده و از نگاه قانونی و حقوقی جایگاه خود را در تعاملات سیاسی و حکومتی به اثبات برساند
شکوهمند- خبرگزاری دید
اهل تشیع یا پیروان فقه جعفری یک کتله عظیم از مردم افغانستان است که تقریبا از تمام اقوام و نژادهای کشور پیرو دارد و مذهب مخصوص یک قوم به حساب نمیرود. تشیع اما بیشترین پیرو را از میان هزارهها، سادات، قزلباشها، افشارها، بیاتها، تاجیکها و پشتونها دارد که در سراسر کشور پراکنده بوده و قرنها است که در تعامل با اهل سنت زندگی مسالمت آمیز دارند. آنچه به عنوان موضوع این مبحث پیش رو داریم، مسئله تعامل جامعه تشیع با ساختار قدرت در افغانستان است که از چند دهه به این سو داغ شده و تلاش صورت گرفته که محرومیت تاریخی پیروان فقه جعفری جبران شود. اما مسیر تعامل تشیع با ساختار قدرت همواره نبوده و دستاندازهای کلانی را سپری کرده که به این مرحله رسیده و هنوز نیز پر از دست انداز و ناهمواری است.
در سیر تحول اجتماع و رخدادهایی که در تاریخ معاصر کشور واقع شد، موضوع محرومیت تاریخی تشیع از حاشیه به متن آمده و تا جایی حل شد، اما این روند اصطکاکهای طولانی را نیز تجربه کرده و گسستهای بزرگی را هم متقبل گشته تا به افغانستان پس از ۲۰۰۱ و سپس حاکمیت دوباره طا-لبان رسیده است.
در دو دهه دوران دموکراسی و جمهوریت، در واقع به نحو این موضوع حل شد. فقه جعفری در کنار فقه حنفی رسمیت یافت و دست کم در امور شخصی پیروانش در محاکم جاری شد، پیروان تشیع در بالاترین سطوح قدرت و سیاست راه یافت و توانست در بدنه نظام جایگاهی داشته باشد، ولی با سقوط جمهوریت و احیای دوباره امارت اسلامی طا-لبان، بار دیگر مسئله تعامل اهل تشیع با ساختار قدرت مطرح بحث شده و به نظر میرسد که مقیاسها باید از نو تعریف و تفسیر شود.
اما موضوع تعامل تشیع با ساختار قدرت در افغانستان از گذشتههای دور و به طور ویژه امروز، دارای دو بعد «فرصت»ها و «چالش»ها بوده که هرکدام در جای خود حسن قبح مسئله را توضیح میدهد.
فرصتها:
تابوی سهم تشیع در ساختار قدرت در واقع توسط حزب دموکراتیک خلق شکسته شد. هم در آن زمان بود که یک هزاره شیعه به عنوان نخستوزیر گماشته شده و پس تقریباً دو قرن و نیم از حاشیه به متن آمد. سپس در دوره جهاد سهم این قشر افزایش یافت و در طول جنگهای داخلی برای رسیدن به حق خود جنگید، این روند با یک گسست در دوره حاکمیت نخست طالبان کند شد ولی در نظام جمهوری وارد فاز تازهای گشت که مبتنی بر رقابت سیاسی از طریق انتخابات و ایتلافهای سیاسی و جهتگیریهای مردمی بود. دو دهه گذشته را میتوان دوران طلایی فرصتها برای اهل تشیع خواند که دهها تابو شکسته شده و قبح حضور اهل تشیع (به ویژه هزاره) در ساختار قدرت از میان رفت. آنچه در این دوره نهادینه شد، ناممکن شدن انکار پیروان شیعه توسط حاکمیت کنونی است که به وضوح در تمام عرصهها به چشم میخورد. اکنون اهل تشیع یک فرصت استثنایی تاریخی در اختیار دارد که پرونده را برای همیشه ببندد و سهم خود را در دایره قدرت تثبیت کند. تشیع فرصت دارد که حاکمیت طا-لبان را برای گرفتن سهم خود مجاب کرده و از نگاه قانونی و حقوقی جایگاه خود را در تعاملات سیاسی و حکومتی به اثبات برساند، ولی از چالشها نیز نباید غافل ماند.
چالشها:
معکوس همان اندازه که فرصتهای زیادی در اختیار اهل تشیع قرار دارد، چالشها نیز وجود داشته و غفلت از آن به معنی نقش بر آب شدن تمام تلاشها از زمان علامه سید اسماعیل بلخی تاکنون است. چالشهای زیادی در پیوند به حضور اهل تشیع در ساختار قدرت وجود دارد از جمله نگاه حاکمیت به آن، سنتهای تاریخی، اختلافات قومی، مسایل مذهبی و تروریزم که سد راه میشود و باید کنار گذاشته شود. اما بزرگترین چالش از درون جامعه تشیع برخاسته و در آینده اگر رفع و رفو نشود، مشکلات عدیدهای خلق خواهد کرد. در واقع عدم وحدت حلقات مختلفه اهل تشیع، رشد ملی گرایی اقوام پیرو تشیع و گرایشهای فرهنگی متفاوت از بزرگترین چالشها به حساب میرود.
در همین چند ماه حاکمیت طا-لبان، شاهد هستیم که حلقات مختلف شیعه از آدرسهای متفاوت و با انگیزههای گاه، غیر مذهبی تلاش کردهاند که در ساختار قدرت برای خود جایگاهی تعریف کنند که در واقع راه به جایی نبرده است، زیرا واحد نبوده و پراکندگی نیز اثر گذار نیست. برخی حرکات با نام هزارهها صورت گرفته و برخی نیز فقط در حد امتیاز گیری موقت در حد چند پست و مقام حکومتی تقلیل یافته است. تاکنون هیچ حرکت واحد و منسجم بنیادین از سوی جامعه تشیع مشاهده نشده و اگر اوضاع به این صورت ادامه یابد، شکی نیست که هیچ اقدام بنیادی هم صورت نخواهد گرفت.
اکنون بیشتر از هر زمان دیگر، جامعه تشیع صرف نظر از اقوام و فرهنگهای مختلف به اتحاد و انسجام بیشتر در زیر یک چتر و ان هم مذهب جعفری نیاز دارد و باید تمام حلقات و جریانات در این محور جمع باشند، تا همانند یک قدرت اثر گذار در تعاملات سیاسی و حقوقی ظاهر شده و به صورت اساسی پرونده سهم تشیع در ساختار قدرت بسته شود. چنین باد!