خبرگزاری دید: در روایت میدانی، سردار سلیمانی بهمثابه معمار اصلی مهار داعش شناخته میشود. حضور او در خطوط مقدم نبرد، از آمرلی و جرفالصخر در عراق تا حلب و بوکمال در سوریه، نقشی فراتر از یک فرمانده نظامی داشت.

شکست داعش در عراق و سوریه را نمیتوان صرفا بهعنوان یک پیروزی نظامی محدود تحلیل کرد؛ این رخداد، صحنه تقابل دو روایت متضاد بود: روایت میدانی که بر نقش تعیینکننده سردار قاسم سلیمانی و محور مقاومت تاکید داشت و روایت رسانهای غرب که میکوشید این نقش را یا نادیده بگیرد یا به حاشیه براند. بررسی این شکاف روایی، نهتنها برای فهم واقعیتهای جنگ با داعش، بلکه برای تحلیل سازوکار تولید قدرت نرم و مدیریت افکار عمومی جهانی اهمیت بنیادین دارد.
در روایت میدانی، سردار سلیمانی بهمثابه معمار اصلی مهار داعش شناخته میشود. حضور او در خطوط مقدم نبرد، از آمرلی و جرفالصخر در عراق تا حلب و بوکمال در سوریه، نقشی فراتر از یک فرمانده نظامی داشت. سلیمانی حلقه اتصال ارتشهای رسمی، نیروهای مردمی و گروههای مقاومت بود و توانست یک ائتلاف عملیاتی واقعی را شکل دهد؛ ائتلافی که برخلاف ائتلافهای نمایشی غرب، در میدان نتیجه تولید کرد. شکست محاصره اربیل، جلوگیری از سقوط بغداد و دمشق و در نهایت فروپاشی خلافت داعش، بدون این هماهنگی میدانی قابل تصور نبود.
در مقابل، روایت رسانهای غرب تلاش کرد مبارزه با داعش را در چارچوب ائتلاف بینالمللی به رهبری امریکا بازتعریف کند. در این روایت، نقش ایران و شخص سلیمانی یا بهکلی حذف شد یا بهعنوان عاملی حاشیهای و حتی مزاحم تصویر گردید. رسانههای غربی غالبا داعش را پدیدهای معرفی کردند که با حملات هوایی دقیق و عملیات اطلاعاتی پیشرفته مهار شد، در حالی که واقعیت میدان نشان میداد بدون نیروی زمینی کارامد و شبکههای محلی مقاومت، این حملات اثر تعیینکنندهای نداشت.
این شکاف روایی ریشه در تضاد منافع راهبردی دارد. پذیرش نقش محوری سلیمانی بهمعنای اعتراف به ناکارامدی الگوی مداخله غرب در غرب اسیا و برتری نسبی یک مدل بومی، شبکهمحور و غیرمتکی به قدرتهای فرامنطقهای بود. از همین رو، غرب ترجیح داد روایت پیروزی را به نام خود ثبت کند و در عین حال، سلیمانی را در گفتمان امنیتی خود بهعنوان «تهدید» بازنمایی نماید.
پیامد این دوگانگی، فراتر از سطح رسانهای است. در سطح افکار عمومی جهانی، روایت غربی توانست تا حدی ادراک مخاطبان غیرمنطقهای را شکل دهد، اما در سطح منطقهای، روایت میدان دست بالا را حفظ کرد. تصاویر سلیمانی در کنار رزمندگان عراقی و سوری، به سرمایه نمادینی تبدیل شد که مشروعیت محور مقاومت را تقویت کرد و ادعای غرب مبنی بر مبارزه صادقانه با تروریزم را زیر سؤال برد.
در نهایت، نقش سردار سلیمانی در شکست داعش را باید نهتنها در بعد نظامی، بلکه در بعد روایی تحلیل کرد. او در میدان، داعش را شکست داد و در سطح معنا، انحصار روایت امنیتی غرب را به چالش کشید. همین پیوند میان پیروزی میدانی و شکست روایی غرب است که توضیح میدهد چرا حذف فیزیکی سلیمانی برای امریکا اهمیت یافت؛ زیرا مساله صرفا یک فرمانده نبود، بلکه روایتی بود که مشروعیت نظم امنیتی غرب در منطقه را تهدید میکرد.
واحد بینالملل – خبرگزاری دید