اسلایدشوتحلیلتروریسمجنگجهانسیاستمنطقهنظامی

سلیمانی به‌مثابه معمار ژئوپلیتیک مقاومت

خبرگزاری دید: ابعاد شخصیتی سردار قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس جمهوری اسلامی ایران، فراتر از وجه نظامی و فرماندهی میدانی وی است. او در واقع به عنوان یک مهندس سیاسی ـ امنیتی عمل کرد که نتیجه آن ترسیم نقشه‌ای تازه برای خاورمیانه بود. این نقشه، پاسخی بود به الگوی سلطه‌جویانه قدرت‌های جهانی و تلاشی برای ایجاد موازنه‌ای متفاوت در منطقه. در این چارچوب، «مقاومت» نه یک واکنش لحظه‌ای به بحران‌ها، بلکه به‌صورت یک سامانه پایدار و سازمان‌یافته از قدرت تعریف شد؛ سامانه‌ای که قواعد سنتی بازی قدرت را به چالش کشید و مسیر تازه‌ای برای بازیگران منطقه‌ای گشود.

به همین دلیل، قاسم سلیمانی بیش از هر چیز، معمار نوعی ژئوپلیتیک بدیل در خاورمیانه بود؛ ژئوپلیتیکی که در برابر نظم امنیتی تحمیلی امریکا و متحدانش شکل گرفت و قواعد بازی قدرت را در منطقه بازتعریف کرد. در این چارچوب، مقاومت نه یک واکنش مقطعی، بلکه یک ساختار پایدار قدرت است.

پیش از ظهور سلیمانی در مقام فرمانده نیروی قدس، جبهه مقاومت مجموعه‌ای از بازیگران پراکنده با اهداف همسو، اما فاقد اتصال راهبردی بود. آنچه سلیمانی انجام داد، تبدیل این پراکندگی به یک شبکه ژئوپلیتیکی منسجم بود. او میدان را به‌صورت جزیره‌ای نمی‌دید؛ بغداد بدون دمشق معنا نداشت، دمشق بدون بیروت ناقص بود و فلسطین بدون عمق راهبردی منطقه‌ای به بن‌بست می‌رسید. این درک پیوسته از جغرافیا، بنیان مهندسی قدرت او را شکل داد.

سلیمانی ژئوپلیتیک را از سطح مرزهای رسمی دولت‌ها به سطح میدان‌های نفوذ و اتصال ارتقا داد. در منطق او، قدرت نه در تصرف سرزمین، بلکه در کنترل گره‌های راهبردی جریان امنیت، اطلاعات و اراده سیاسی معنا می‌یافت. از همین رو، تمرکز او بر نقاطی چون بغداد، دمشق، البوکمال و جنوب لبنان صرفا نظامی نبود، بلکه تلاشی برای شکل‌دهی به یک کریدور ژئوپلیتیکی مقاومت بود که بتواند فشار دشمن را در عمق خنثی کند.

در مواجهه با داعش، این نگاه ژئوپلیتیکی به‌روشنی خود را نشان داد. سلیمانی داعش را نه یک گروه تروریستی، بلکه یک ابزار ژئوپلیتیکی برای قطع اتصال میدان‌های مقاومت می‌دانست. راهبرد او بر انهدام «پیوستگی سرزمینی ترور» استوار بود. شکست داعش در عراق و سوریه، نتیجه همین فهم ساختاری بود؛ فهمی که میدان، سیاست و هویت را به‌صورت همزمان مدیریت می‌کرد.

نکته کلیدی دیگر در خصوص سردار سلیمانی، توانایی او در پیوند قدرت سخت با قدرت اجتماعی بود. او به‌خوبی می‌دانست که ژئوپلیتیک بدون پشتوانه اجتماعی دوام نمی‌آورد. ارتباط مستقیم با نیروهای محلی، احترام به ساختارهای بومی و پرهیز از تحمیل الگوهای بیرونی، باعث شد مقاومت از یک پروژه صرفا نظامی، به یک واقعیت اجتماعی و هویتی تبدیل شود. این همان نقطه‌ای است که ژئوپلیتیک مقاومت را از مداخلات کلاسیک قدرت‌های خارجی متمایز می‌کند.

بر اساس همین دستاورد مجاهدانه بود که ترور سلیمانی با هدف فروپاشی این معماری ژئوپلیتیکی صورت گرفت، اما واقعیت این است که او پیش از شهادت، منطق خود را نهادینه کرده بود. شبکه‌ای که بر پایه اتصال میدان‌ها و همگرایی منافع شکل گرفته باشد، با حذف یک فرد از هم نمی‌پاشد. پس از او، مقاومت نه‌تنها متوقف نشد، بلکه وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر از بازدارندگی و تقابل شد.

در جمع‌بندی، قاسم سلیمانی را باید مهندس نظم جدید و درون‌جوش بومی و غیرتحمیلی غرب آسیا دانست که در مقابل نظم تحمیلی آمریکایی ـ اسرائیلی شکل گرفت و نشان داد که در خاورمیانه، قدرت واقعی از دل میدان، هویت و پیوستگی راهبردی زاده می‌شود، نه از قراردادهای تحمیلی و مرزهای مصنوعی.

خبرگزاری دید ـ واحد بین‌الملل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا