خبرگزاری دید: افغانستان فقط تصویر رنج نیست. در دل همین سرما، هنوز نشانههایی از امید دیده میشود. همسایهای که اندک سوخت خود را با دیگری شریک میشود، خانوادهای که نانش را نصف میکند، و کودکی که با وجود کفش پاره، لبخند میزند. اینها تصویر دیگر زمستان است؛ تصویری از ایستادگی مردمی که سالهاست با سختی خو گرفتهاند، اما هنوز تسلیم نشدهاند.

پانزده روز از آغاز زمستان در افغانستان گذشته است، اما سنگینی این فصل چنان بر شانههای مردم افتاده که گویی ماههاست سرما در کوچهها، خانهها و دلها لانه کرده است. زمستان امسال فقط سرد نیست؛ زمستانی است آمیخته با فقر، بیکاری، گرسنگی، بیماری، آوارگی و انتظار. فصلی که برای میلیونها افغانستان، معنای سادهای ندارد جز مبارزه روزانه برای زنده ماندن.
در بسیاری از ولایتهای کشور، شبها زودتر از همیشه فرود میآیند. سرمای استخوانسوز از درز دیوارهای گِلی عبور میکند و به خانههایی میرسد که نه بخاری درست دارند و نه سوخت کافی. خانوادههایی هستند که با یک پتو، چند کودک را در گوشه اتاق جمع میکنند تا شاید گرمای تن همدیگر، جای آتش را بگیرد. زمستان در افغانستان، آزمون طاقت انسان است.
غم نان، همچنان یکی از سنگینترین دردهای این روزهاست. سفرهها کوچکتر شدهاند و وعدههای غذایی کمتر. در بسیاری از خانهها، نان خشک و چای، تمام دارایی یک روز است. مادران نگران فردای فرزندانشاناند و پدران با دستان خالی از جستوجوی کار بازمیگردند. گرسنگی، آرام و بیصدا، اما عمیق، جان مردم را میفشارد؛ بهویژه کودکان که بیش از همه قربانی این زمستاناند.
در کنار نان، غم سوخت نیز نفسگیر شده است. قیمت زغال، گاز و هیزم افزایش یافته و برای بسیاری از خانوادهها، تأمین گرما به یک انتخاب دردناک تبدیل شده است: گرمماندن یا سیرشدن. برخی ناچارند وسایل خانه را بفروشند، برخی لباسهای زمستانی را، و برخی دیگر تنها به تحمل سرما تن میدهند. سرما برای فقرا فقط احساس نیست؛ خطر است.
اما مشکلات زمستان افغانستان به اینها محدود نمیشود. بحران سوءتغذیه، بیماری و دسترسی محدود به خدمات درمانی چهره دیگری از این فصل تلخ است. راههای بسته، کمبود دارو و تعطیلی یا کمفعالشدن مراکز درمانی باعث شده بسیاری از بیماران، بهویژه کودکان و سالمندان، بدون درمان بمانند. یک سرماخوردگی ساده، در این شرایط میتواند به فاجعه تبدیل شود.
همزمان، بازگشت گسترده مهاجران افغانستان از کشورهای همسایه، فشار مضاعفی بر جامعهای وارد کرده که خود درگیر فقر است. خانوادههایی که سالها در غربت زندگی کردهاند، اکنون درست در آغاز زمستان به کشوری بازگشتهاند که نه سرپناه آماده دارد و نه فرصت شغلی. کمپهای موقت، حاشیه شهرها و خانههای نیمهویران، سرپناه بسیاری از این بازگشتکنندگان شده است؛ آن هم در سردترین روزهای سال.
در کنار همه اینها، کاهش کمکهای بشردوستانه زنگ خطر جدیتری را به صدا درآورده است. نیازها بیشتر شده، اما منابع کمتر. بسیاری از خانوادهها که پیشتر از کمکها استفاده میکردند، اکنون از فهرستها حذف شدهاند. زمستان، زمانی نیست که بتوان با «کمبود» کنار آمد؛ زمستان، زمان اقدام فوری است.
با این حال، افغانستان فقط تصویر رنج نیست. در دل همین سرما، هنوز نشانههایی از امید دیده میشود. همسایهای که اندک سوخت خود را با دیگری شریک میشود، خانوادهای که نانش را نصف میکند، و کودکی که با وجود کفش پاره، لبخند میزند. اینها تصویر دیگر زمستان است؛ تصویری از ایستادگی مردمی که سالهاست با سختی خو گرفتهاند، اما هنوز تسلیم نشدهاند.
زمستان افغانستان، تابلویی بزرگ از رنج و امید است؛ رنجی عمیق و گسترده، و امیدی شکننده اما زنده. پانزده روز از این زمستان گذشته و راهی طولانی در پیش است. اگر نان، گرما، درمان و همدلی به موقع نرسد، این فصل میتواند به یکی از تلخترین فصلهای تاریخ معاصر کشور بدل شود.
اما اگر دست یاری برسد، شاید همین زمستان، آغاز گرمشدن دوباره دلهایی باشد که سالهاست در سرما ماندهاند.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید