خبرگزاری دید: تحولات اخیر یمن نشان میدهد که تلاش امارات برای گسترش نفوذ در شرق این کشور، نهتنها با واکنش سخت عربستان روبهرو شد، بلکه ریاض را در موقعیتی قرار داد که توانست معادلات جنوب را به سود خود بازتعریف کند. این تغییر موازنه، پیامدهای مهمی برای آینده بحران یمن و روابط قدرتهای منطقهای دارد.

وقایع اخیر در یمن نشان داد که امارات متحده عربی با تصرف ولایتهای حضرموت و المهره توسط شورای انتقالی جنوب، از خطوط سرخ عبور کرده و امنیت ملی عربستان سعودی را بهطور مستقیم تهدید کرده است؛ اقدامی که ریاض نمیتوانست نسبت به آن بیتفاوت بماند.
به باور تحلیلگران، محمد بن زاید، رئیس امارات، بدون چراغ سبز ضمنی آمریکا و همراهی اسرائیل قادر به پیشبرد چنین پروژهای نبود. همزمانی این تحرکات با بهرسمیت شناختن سومالیلند از سوی اسرائیل نیز نشانهای از یک عملیات هماهنگ برای نفوذ در منطقهای حیاتی تلقی شد؛ عملیاتی که هدف آن تضعیف صنعا و جبران ناکامی حملات هوایی غرب و اسرائیل طی دو سال گذشته بود.
اما این پروژه در نهایت به تهدیدی مستقیم علیه عربستان تبدیل شد؛ تهدیدی که با اتخاذ موضعی سیاسی و محتاطانه از سوی ریاض، نتیجه را به سود سعودیها رقم زد. عربستان طی دو سال جنگ «طوفان الاقصی» از مشارکت مستقیم علیه صنعا خودداری کرد و در عین حال سیاست کاهش تنش با ایران و انصارالله را در پیش گرفت؛ رویکردی که حمایت افکار عمومی عربی و همراهی قطر و عمان را برای ریاض به همراه داشت.
ریاض با حمایت از گفتوگوی جنوب ـ جنوب در پایتخت خود، مسیر سیاسی لازم برای تثبیت دستاوردهای میدانی را فراهم کرد. در نتیجه، «مساله جنوب» از انحصار شورای انتقالی خارج شد و این شورا از جایگاه «پرچمدار دولت جنوب عربی» به یکی از بازیگران صحنه تبدیل گردید؛ پروژهای که امارات پس از کودتا بهدنبال تحقق آن بود.
این موفقیت عربستان بدون نوعی همگرایی منافع با انصارالله ممکن نبود؛ هرچند متحدان امارات از همکاری میدانی میان دو طرف سخن میگویند. این تحول میتواند به احیای روابط ریاض و انصارالله و بازفعالسازی «خارطة الطريق» منجر شود؛ نقشهای که تقسیم درآمدهای نفتی میان صنعا و عدن را شامل میشود، اما بهدلیل محدودیتهای آمریکا همچنان معلق مانده است. کنترل حضرموت توسط شورای انتقالی، با توجه به سهم بالای نفت این ولایت، عملاً این نقشه را تضعیف میکرد.
تحولات اخیر همچنین نخستین بار پیامدهای پرهزینه رابطه امارات با اسرائیل را آشکار کرد؛ رابطهای که ابوظبی تاکنون از آن سود برده بود، بیآن که هزینهای بپردازد. در سطح خلیج فارس نیز روشن شد که امارات توان به چالش کشیدن عربستان، که خود را «برادر بزرگ» شورای همکاری میداند، ندارد؛ همانگونه که قطر در سال ۲۰۱۷ توانست چهار سال محاصره را پشت سر بگذارد.
اکنون پرسش اصلی این است که عربستان چگونه بحران یمن را در ادامه مدیریت خواهد کرد، در حالی که باید میان منافع خود و نفوذ آمریکا در یمن موازنه برقرار کند. ریاض هنوز متحدان امارات را بهطور کامل از یمن خارج نکرده و همین امر بخشی از بحران را باز نگه داشته است.
با توجه به پیوند تحولات یمن با روندهای کلان خاورمیانه، «خارطة الطريق» همچنان در حالت تعلیق باقی مانده است؛ نقشهای که یا به توافقی گسترده میان ایران و آمریکا گره خواهد خورد یا به جنگی تازه که موازنه قدرت را تغییر دهد. با این حال، آنچه رخ داد شکست دیگری را به کارنامه ناکامیهای آمریکا، اروپا و اسرائیل در یمن افزود؛ شکستی که اینبار بدون شلیک حتی یک گلوله رقم خورد.