اقتصاد روزمره مردم؛ افغانستانیها چگونه زنده میمانند؟
خبرگزاری دید: اقتصاد روزمره مردم افغانستان فقط روایت بحران نیست؛ روایت سازگاری نیز هست. مردم با کاهش مصرف، تغییر الگوهای زندگی، اتکا به همبستگی اجتماعی و خلاقیتهای کوچک، تلاش میکنند دوام بیاورند. این سازگاری اما حد و مرز دارد. بدون سیاستهای اقتصادی روشن، ایجاد فرصتهای شغلی و تعامل سازنده با جهان، تابآوری جامعه بهتدریج فرسوده میشود.

اقتصاد افغانستان دیگر فقط در شاخصها و آمارهای کلان خلاصه نمیشود؛ واقعیت اقتصادی امروز این کشور را باید در بازارهای کوچک، سفرههای ساده و تصمیمهای روزمره میلیونها خانواده جستوجو کرد. در شرایطی که رکود، بیکاری و کاهش کمکهای خارجی ادامه دارد، پرسش اصلی این نیست که مردم چگونه زندگی میکنند، بلکه این است که چگونه زنده میمانند.
پس از کاهش چشمگیر کمکهای بینالمللی و محدود شدن فعالیت نهادهای خارجی، اقتصاد افغانستان عملاً به یک اقتصاد حداقلی تبدیل شده است؛ اقتصادی که نه ظرفیت رشد دارد و نه توان پاسخگویی به نیازهای جمعیت جوان و رو به افزایش کشور. فرصتهای شغلی محدود، دستمزدهای ناچیز و نااطمینانی دائمی، زندگی روزمره مردم را به نوعی مدیریت بقا بدل کرده است.
در شهرها، بخش بزرگی از مردم به مشاغل غیررسمی روی آوردهاند؛ دستفروشی، کارهای روزمزدی، رانندگی، یا خدمات خردی که درآمدشان نه ثابت است و نه قابل پیشبینی. بسیاری از خانوادهها دیگر نمیتوانند روی یک منبع درآمد حساب کنند و ناچارند چندین راه همزمان برای تأمین معاش امتحان کنند. در چنین شرایطی، مفهوم «پسانداز» تقریباً از زندگی روزمره حذف شده و هر درآمدی صرف نیازهای فوری میشود.
در روستاها، وضعیت تفاوت چندانی ندارد. خشکسالیهای متوالی، کاهش دسترسی به بازار و نبود حمایتهای دولتی، کشاورزی را به فعالیتی پرریسک تبدیل کرده است. بسیاری از روستاییان یا زمینهای خود را رها کردهاند یا با حداقل تولید، صرفاً برای تأمین نیاز خانواده کار میکنند. مهاجرت داخلی از روستا به شهر، بدون آنکه شهرها ظرفیت جذب این جمعیت را داشته باشند، فشار مضاعفی بر اقتصاد شهری وارد کرده است.
یکی از مهمترین ستونهای بقای اقتصادی خانوادهها، شبکههای غیررسمی حمایت است: کمک اقوام، پول ارسالی مهاجران، قرضهای کوچک و اعتمادمحور، و گاهی فروش داراییهای شخصی. اما این منابع نیز محدود و ناپایدارند. با افزایش فشار اقتصادی بر کشورهای میزبان مهاجران افغانستان، میزان حوالهها کاهش یافته و بسیاری از خانوادهها با قطع این شریان حیاتی مواجه شدهاند.
کمکهای بشردوستانه، که زمانی نقش ضربهگیر را ایفا میکرد، اکنون هم از نظر حجم و هم از نظر پوشش محدودتر شده است. بسیاری از خانوادهها از چرخه این کمکها بیرون ماندهاند و حتی آنهایی که هنوز دریافتکنندهاند، میدانند این حمایتها موقتی و ناکافی است. وابستگی صرف به کمک، بدون چشمانداز بهبود اقتصادی، خود به عامل ناامنی روانی تبدیل شده است.
در این میان، زنان بیش از دیگران از رکود اقتصادی آسیب دیدهاند. محدودیتهای کاری و آموزشی، فرصت مشارکت اقتصادی آنان را بهشدت کاهش داده و بار تأمین معیشت را بر دوش مردان یا ساختارهای سنتی خانواده گذاشته است؛ ساختارهایی که خود تحت فشار شدید اقتصادی قرار دارند. نتیجه، افزایش فقر پنهان، سوءتغذیه و آسیبهای اجتماعی است که کمتر دیده میشود اما عمیقتر اثر میگذارد.
با این حال، اقتصاد روزمره مردم افغانستان فقط روایت بحران نیست؛ روایت سازگاری نیز هست. مردم با کاهش مصرف، تغییر الگوهای زندگی، اتکا به همبستگی اجتماعی و خلاقیتهای کوچک، تلاش میکنند دوام بیاورند. این سازگاری اما حد و مرز دارد. بدون سیاستهای اقتصادی روشن، ایجاد فرصتهای شغلی و تعامل سازنده با جهان، تابآوری جامعه بهتدریج فرسوده میشود.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر به اقتصادی نیاز دارد که از سطح بقا فراتر رود. تا زمانی که اقتصاد فقط به مردم امکان زندهماندن بدهد، نه زندگیکردن، بحران معیشت همچنان اصلیترین چالش پنهان اما تعیینکننده کشور باقی خواهد ماند.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید