تقابل ایران و صهیونیزم: نزاعی فراتر از سیاست
خبرگزاری دید: صهیونیزم دینی میکوشد با تفسیرهای خطرناک از دین، اشغال و حذف را طبیعی و مقدس جلوه دهد؛ و در مقابل، ایران با طرح گفتمان مقاومت، تلاش دارد نشان دهد که دین میتواند در خدمت آزادی، عدالت و دفاع از انسانیت قرار گیرد.

تحولات دهههای اخیر نشان میدهد که منازعه ایران و اسرائیل صرفاً یک اختلاف سیاسی یا امنیتی مقطعی نیست، بلکه ریشه در تقابل دو منظومه فکری و ایدئولوژیک دارد. در یکسو، صهیونیزم دینی قرار دارد که با قرائتهای قوممحور و انحصارطلبانه از دین، قدرت سیاسی و نظامی را تقدیس میکند؛ و در سوی دیگر، گفتمان مقاومت اسلامی که با تکیه بر عدالتخواهی، دفاع از مظلوم و نفی سلطه شکل گرفته است.
صهیونیزم دینی، بهویژه از دهه ۱۹۷۰ میلادی، نفوذ عمیقی در ساختارهای سیاسی، نظامی و امنیتی اسرائیل پیدا کرده است. این جریان با استناد به تفسیرهایی خاص از متون دینی، «قوم برگزیده» را صاحب حقی انحصاری بر سرزمین موعود میداند و برای غیر یهودیان در این جغرافیا، شأن و حق مستقل قائل نیست. چنین قرائتی، دین را از حوزه اخلاق و معنویت خارج کرده و به ابزاری برای اعمال قدرت، اشغال و حذف دیگری بدل میسازد.
تلمود، بهعنوان مجموعهای پیچیده از متون فقهی و تفسیری یهود، در ذات خود واجد قرائتهای متنوع و گاه متعارض است. با این حال، قرائتهای افراطی و نژادگرایانهای که توسط برخی خاخامها برجسته شدهاند، به پشتوانهای ایدئولوژیک برای خشونت سازمانیافته بدل شدهاند. نمونههایی چون آثار خاخام یتسحاک شاپیرا، که حتی کشتار کودکان را با توجیه «تهدید بالقوه آینده» مجاز میشمارد، نشان میدهد چگونه دین میتواند در خدمت مشروعیتبخشی به سیاستهای شهرکسازی، تخریب خانهها و حملات بیضابطه قرار گیرد. هرچند این دیدگاهها نماینده کل یهودیت نیستند، اما حضور و اثرگذاری حاملان آنها در نهادهای رسمی، پیامدهای عینی و خطرناک بهدنبال داشته است.
در برابر این ایدئولوژی، جمهوری اسلامی ایران از آغاز تأسیس خود، موضعی آشکار و ایدئولوژیک اتخاذ کرده است. اتکای ایران به آموزههای قرآنی و شیعی ـ از جمله اصل دفع ظلم و دفاع از مظلوم ـ چارچوبی فراهم آورده که در آن، مقاومت نه صرفاً یک تاکتیک سیاسی، بلکه تکلیف اخلاقی و دینی تلقی میشود. آیه «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ» مبنای نظری این نگاه است؛ نگاهی که مقابله با سلطه و اشغال را شرط برقراری عدالت میداند.
از این منظر، ایران به سدی ایدئولوژیک در برابر صهیونیزم تبدیل شده است؛ سدی که با به چالش کشیدن مشروعیت دینیِ خشونت، روایت مسلط اسرائیل را زیر سؤال میبرد. این تقابل، برخلاف روایتهای صرفاً سکولار از جنگ، مواجههای تمامعیار میان دو جهانبینی است: یکی که انسان را بر اساس قومیت و دین به مراتب برتر و فروتر تقسیم میکند، و دیگری که کرامت انسانی و عدالت را معیار میگیرد.
در نهایت، آنچه این رویارویی را پایدار و تعیینکننده کرده، نه صرفاً موازنه قوا، بلکه نبرد بر سر معنا، مشروعیت و اخلاق است. صهیونیزم دینی میکوشد با تفسیرهای خطرناک از دین، اشغال و حذف را طبیعی و مقدس جلوه دهد؛ و در مقابل، ایران با طرح گفتمان مقاومت، تلاش دارد نشان دهد که دین میتواند در خدمت آزادی، عدالت و دفاع از انسانیت قرار گیرد. این شکاف ایدئولوژیک، کانون اصلی منازعه امروز است و تا زمان غلبه یکی از این دو روایت بر دیگری، همچنان بر سیاست منطقه سایه خواهد افکند.
در نهایت، منازعه ایران و رژیم صهیونیستی را باید نبردی بر سر آینده معنایی خاورمیانه دانست. صهیونیزم دینی میکوشد با قدسیسازی قدرت، پروژهای مبتنی بر برتری قومی و حذف دیگری را تثبیت کند؛ در حالی که ایران با گفتمان مقاومت، در پی بازگرداندن دین به حوزه اخلاق، عدالت و دفاع از انسان است. از این منظر، ایران نه یک دشمن تاکتیکی، بلکه مانعی ساختاری و تمدنی در برابر پروژه «از نیل تا فرات» بهشمار میآید. تا زمانی که این دو روایت متضاد ـ یکی مبتنی بر اشغال مقدس و دیگری مبتنی بر مقاومت اخلاقی ـ در برابر یکدیگر قرار دارند، تقابل میان تهران و تلآویو نهتنها تداوم خواهد داشت، بلکه همچنان یکی از تعیینکنندهترین شکافهای فکری و سیاسی در نظم آینده منطقه باقی خواهد ماند.
نویسنده: زهرا فروغ – خبرگزاری دید