اسلایدشوتحلیلتحلیل و ترجمهجنگجهانسیاستمنطقه

آرایش نظامی ایالات متحده و واقعیت‌های میدانی جنگ احتمالی با جمهوری اسلامی ایران

خبرگزاری دید: انباشت نیرو، افزایش سطح تهدید و تعدد بازیگران، خاورمیانه را به «انبار باروتی» بدل کرده است که یک جرقه، اعم از محاسبه اشتباه، اقدام تحریک‌آمیز یا حادثه کنترل‌نشده، می‌تواند انفجاری زنجیره‌ای و مهارنشدنی را رقم بزند.

در حالی‌که گفتمان غالب رسانه‌ای تلاش می‌کند تحرکات نظامی ایالات متحده در خاورمیانه را در چارچوب «بازدارندگی» یا «نمایش قدرت» تفسیر کند، بررسی دقیق آرایش میدانی نیروهای آمریکا نشان می‌دهد که منطقه وارد مرحله‌ای از آمادگی پیشاجنگی با سطح تهدید بالا شده است؛ مرحله‌ای که در آن، احتمال خطای محاسباتی، سوءبرداشت راهبردی یا تحریک ناخواسته می‌تواند پیامدهایی فراتر از کنترل طرفین ایجاد کند.

استقرار ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در منطقه، همراه با جنگنده‌های نسل چهار و پنج از جمله  F-18، F-15 و F-35و انتقال ده‌ها هزار نیروی نظامی به پایگاه‌های پیرامونی، نشانه‌ای از افزایش توان تهاجمی آمریکا است. با این حال، صرف تمرکز ابزار سخت نمی‌تواند به‌تنهایی معیاری برای امکان‌پذیری یا موفقیت حمله نظامی تلقی شود. تجربه‌های پیشین نشان داده است که شکاف میان «توان حمله» و «توان پیروزی» در جنگ‌های معاصر، به‌ویژه در برابر بازیگران غیرمتعارف و شبکه‌ای، عمیق‌تر از گذشته شده است.

نخستین واقعیت میدانی آن است که جمهوری اسلامی ایران، برخلاف بسیاری از اهداف پیشین آمریکا، یک بازیگر منزوی و تک‌بعدی نیست. ایران در طول دهه‌های گذشته، راهبرد خود را بر پایه پراکندگی قدرت، عمق منطقه‌ای و بازدارندگی شبکه‌ای بنا کرده است. واکنش‌های اعلام‌شده از سوی بازیگران هم‌پیمان ایران، از انصارالله یمن تا حزب‌الله لبنان و حشدالشعبی عراق، نشان می‌دهد که هرگونه اقدام نظامی مستقیم علیه ایران، به‌سرعت از سطح یک درگیری دوجانبه عبور کرده و به بحران چندجبهه‌ای منطقه‌ای تبدیل خواهد شد.

تهدید انصارالله مبنی بر هدف قرار دادن کشتی‌های آمریکایی در دریای سرخ، به‌روشنی یکی از شریان‌های حیاتی تجارت و انرژی جهانی را در معرض خطر قرار می‌دهد. همزمان، هشدارهای گروه‌های مقاومت عراقی درباره ورود به درگیری، به معنای ناامن شدن پایگاه‌ها و خطوط لجستیکی آمریکا در عراق و سوریه است. اعلام موضع صریح حزب‌الله لبنان نیز جبهه شمالی اسرائیل و در نتیجه، کل معادله امنیتی شرق مدیترانه را وارد وضعیت بی‌ثبات می‌کند. این مجموعه واکنش‌ها، تصویری روشن از هزینه تصاعدی جنگ برای آمریکا و متحدانش ارائه می‌دهد.

دومین واقعیت میدانی، شکنندگی ساختار امنیتی کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی است. پایگاه‌های نظامی ایالات متحده در خلیج فارس، عربستان، ترکیه و دیگر نقاط منطقه، اگرچه از نظر تکنولوژیک پیشرفته‌اند، اما در محیط‌های اجتماعی و سیاسی قرار دارند که از عمق استراتژیک کافی برخوردار نیستند. در شرایط بحران، حتی ناآرامی‌های محدود اجتماعی، حملات نامتقارن یا فشار افکار عمومی می‌تواند کارآیی این پایگاه‌ها را به‌شدت کاهش دهد. از این منظر، تهدید ایران مبنی بر هدف مشروع بودن این پایگاه‌ها، صرفاً یک هشدار نظامی نیست، بلکه فشاری چندلایه بر معادلات امنیتی آمریکا محسوب می‌شود.

سومین عامل بازدارنده، موضع‌گیری قدرت‌های بزرگ رقیب آمریکا است. هشدار صریح کرملین نسبت به حمله به ایران، یادآور این واقعیت است که جنگ احتمالی، در خلأ ژئوپلیتیک رخ نخواهد داد. روسیه و چین، هر یک به دلایل راهبردی خاص خود، از تضعیف بیشتر نظم تک‌قطبی آمریکا استقبال نمی‌کنند. در نتیجه، حتی اگر واکنش این کشورها مستقیم و نظامی نباشد، حمایت‌های اطلاعاتی، اقتصادی، دیپلماتیک و غیرمستقیم می‌تواند موازنه جنگ را به‌شدت پیچیده کند و آن را از کنترل خارج سازد.

چهارمین و شاید مهم‌ترین واقعیت، محدودیت‌های ذاتی جنگ هوایی در تحقق اهداف سیاسی است. بسیاری از تحلیلگران نظامی بر این نکته تأکید دارند که بمباران هوایی، به‌تنهایی قادر به فروپاشی یک نظام سیاسی ریشه‌دار نیست. تجربه‌های عراق، یوگسلاوی و افغانستان نشان داده است که بدون حضور نیروی زمینی و کنترل فیزیکی فضا، اهداف راهبردی جنگ محقق نمی‌شود، اما ورود نیروی زمینی به ایران، با توجه به وسعت جغرافیایی، جمعیت، انسجام هویتی و توان بسیج اجتماعی، سناریویی پرهزینه و به‌مراتب پرریسک‌تر از هر جنگ پیشین خواهد بود؛ مگر آن‌که از پیش، بر بی‌ثبات‌سازی داخلی و جنگ‌های خیابانی حساب ویژه‌ای باز شده باشد، که خود به معنای ورود به مرحله‌ای طولانی و غیرقابل پیش‌بینی از جنگ داخلی و منطقه‌ای است.

در مجموع، آرایش نظامی فعلی آمریکا بیش از آن‌که نشانه قطعیت جنگ باشد، بازتاب‌دهنده فضایی از فشار، تهدید و آزمون اراده‌ها است؛ فضایی که در آن، هر طرف می‌کوشد بدون عبور از نقطه بی‌بازگشت، طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کند. با این حال، انباشت نیرو، افزایش سطح تهدید و تعدد بازیگران، خاورمیانه را به «انبار باروتی» بدل کرده است که یک جرقه، اعم از محاسبه اشتباه، اقدام تحریک‌آمیز یا حادثه کنترل‌نشده، می‌تواند انفجاری زنجیره‌ای و مهارنشدنی را رقم بزند.

از این ‌رو، پیوند این وضعیت با بحث جنگ جهانی سوم، نه یک اغراق رسانه‌ای، بلکه هشداری راهبردی است. جنگی که از خاورمیانه آغاز شود، به‌واسطه درهم‌تنیدگی امنیت، انرژی و اقتصاد جهانی، به‌سرعت مرزهای جغرافیایی را پشت سر خواهد گذاشت. در چنین شرایطی، همان‌گونه که در متن اصلی مقاله تأکید شد، قدرت واقعی نه در ناو و موشک، بلکه در آگاهی، انسجام درونی، شناخت دشمن و تدبیر راهبردی نهفته است. ملت‌ها و دولت‌هایی که این حقیقت را درک نکنند، حتی پیش از آغاز رسمی جنگ، در میدان جنگ ترکیبی شکست خورده‌اند.

نویسنده: عبدالرؤوف تواناخبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا