خبرگزاری دید: اظهارات وزیر دفاع پاکستان را میتوان نشانهای از یک شکاف در روایت رسمی این کشور دانست. او با انتقاد از تصمیمهای ضیاءالحق و پرویز مشرف، عملاً بخشی از بار مسئولیت را متوجه ژنرالهای پیشین میکند؛ ژنرالهایی که سیاست افغانستان را برای دههها شکل دادند. این فاصلهگذاری شاید تلاشی باشد برای بازسازی چهره دولت کنونی در برابر افکار عمومی داخلی و همچنین جامعه جهانی.

از شعار دینی تا منافع ژئوپلیتیک؛ این شاید دقیقترین توصیف برای سخنان تازه خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان باشد؛ سخنانی که در مجلس ملی این کشور بیان شد اما پژواک آن بیتردید در کابل، قندهار و هرات هم شنیده شد.
برای ما افغانستانیها، «جهاد» تنها یک واژه سیاسی نیست؛ بخشی از حافظه جمعی یک ملت است. دههها روایت رسمی در پاکستان چنین بود که این کشور از سر همبستگی اسلامی و دفاع از ملت مسلمان افغانستان، در کنار مجاهدین ایستاده است. مدارس دینی، اردوگاههای مهاجرین، مراکز آموزشی و خطوط تدارکاتی در آن سوی دیورند، همگی در قالب همین روایت معنا میشد: یاری به یک ملت تحت اشغال.
اما حالا وزیر دفاع پاکستان با صراحت میگوید که اسلامآباد نه برای خدا، بلکه برای جلب رضایت آمریکا وارد این جنگ شد. این جمله، اگرچه برای بسیاری از تحلیلگران تازه نیست، اما وقتی از زبان یک مقام ارشد پاکستانی بیان میشود، وزن دیگری پیدا میکند. گویی بخشی از آنچه سالها در محافل سیاسی کابل زمزمه میشد، اکنون در خود اسلامآباد هم به زبان آمده است.
در دهه هشتاد میلادی، افغانستان میدان رقابت دو ابرقدرت بود. آمریکا برای مهار شوروی به متحدی منطقهای نیاز داشت و پاکستان بهترین گزینه بود. این همکاری، میلیاردها دالر کمک مالی و نظامی را روانه اسلامآباد کرد و موقعیت ژئوپلیتیک این کشور را ارتقا داد. اما هزینه اصلی جنگ را مردم افغانستان پرداختند؛ روستاهایی که ویران شد، خانوادههایی که آواره شدند و نسلی که در آتش جنگ بزرگ شد.
سخنان خواجه آصف، در عین حال، اعترافی است به اینکه سیاستگذاران پاکستانی «جهاد» را نه صرفاً بهعنوان یک باور دینی، بلکه بهعنوان یک ابزار راهبردی به کار گرفتند. ابزار برای کسب مشروعیت داخلی، برای جذب حمایت خارجی و برای تثبیت نقش منطقهای. این نگاه ابزاری، بعدها نیز در تحولات افغانستان بیتأثیر نبود؛ چه در سالهای جنگهای داخلی و چه در دوره ظهور طالبان.
بخش جنجالیتر اظهارات او اما جایی است که روایت «تجاوز شوروی» را زیر سؤال میبرد و آن را ساختهوپرداخته آمریکا میخواند. برای مردمی که خاطره بمبارانها، مینها و کوچ اجباری را در ذهن دارند، چنین سخنی بهسادگی قابلهضم نیست. با این درک که آمریکا از مقاومت مردم افغانستان بهرهبرداری سیاسی کرد، این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت که نیروهای شوروی وارد خاک افغانستان شدند و سالها در آن حضور نظامی داشتند. بازخوانی تاریخ، اگر با دقت و انصاف همراه نباشد، میتواند به انکار رنج یک ملت تعبیر شود.
از زاویهای دیگر، اظهارات وزیر دفاع پاکستان را میتوان نشانهای از یک شکاف در روایت رسمی این کشور دانست. او با انتقاد از تصمیمهای ضیاءالحق و پرویز مشرف، عملاً بخشی از بار مسئولیت را متوجه ژنرالهای پیشین میکند؛ ژنرالهایی که سیاست افغانستان را برای دههها شکل دادند. این فاصلهگذاری شاید تلاشی باشد برای بازسازی چهره دولت کنونی در برابر افکار عمومی داخلی و همچنین جامعه جهانی.
با این حال، پرسش اساسی برای ما در افغانستان این است: آیا این اعتراف دیرهنگام، به تغییر رفتار منجر خواهد شد؟ آیا اسلامآباد آماده است نقش گذشته خود را در بیثباتی افغانستان بپذیرد و در مسیر همکاری صادقانه گام بردارد؟ یا این سخنان تنها بخشی از یک جدال سیاسی داخلی در پاکستان است که مصرف داخلی دارد؟
افغانستان در چهار دهه گذشته بارها میدان رقابت دیگران بوده است؛ از جنگ سرد گرفته تا مبارزه با تروریزم. سخنان خواجه آصف بار دیگر این واقعیت تلخ را یادآوری میکند که در معادلات منطقهای، شعارهای دینی و سیاسی اغلب پوششی برای منافع ژئوپلیتیک بودهاند. اما در نهایت، آنچه باقی مانده، ویرانی و زخمی است که بر پیکر این سرزمین نشسته است.
شاید زمان آن رسیده باشد که همه بازیگران منطقهای، از جمله پاکستان، نهتنها در گفتار بلکه در عمل نیز بپذیرند که ثبات افغانستان، نه ابزار چانهزنی با قدرتهای بزرگ، بلکه ضرورتی برای امنیت جمعی منطقه است. اعتراف به گذشته، اگر صادقانه باشد، میتواند آغاز یک مسیر تازه باشد؛ مسیری که در آن افغانستان دیگر میدان بازی دیگران نباشد.
نویسنده: واعظی – خبرگزاری دید