خبرگزاری دید: باجور، بهعنوان یکی از مناطق حساس مرزی، همواره نقطه تلاقی رقابتهای امنیتی، قومی و ایدئولوژیک بوده است. هدف قرار گرفتن پایگاهی که پیشتر مدرسه دینی و سپس مخفیگاه شورشیان بوده و اکنون در اختیار نیروهای دولتی قرار داشت، حامل یک پیام نمادین نیز هست، تیتیپی میکوشد نشان دهد که حتی مکانهایی که از کنترل این گروه خارج شدهاند، همچنان در تیررس آن قرار دارند.

حمله انتحاری شب گذشته به پایگاه نیروهای مرزی در منطقه ماموندِ باجور، که دستکم ۱۳ کشته شامل ۹ نیروی امنیتی و ۳ غیرنظامی ـ از جمله یک کودک ششساله ـ برجای گذاشت، بار دیگر نشان داد که بحران امنیتی در ایالت خیبرپختونخوا وارد مرحلهای فرسایشی و پیچیده شده است. مسئولیت این حمله را تحریک طالبان پاکستان (TTP) بر عهده گرفته؛ گروهی که طی دو سال گذشته با بازسازی ساختار خود، دامنه عملیاتش را بهگونه محسوسی افزایش داده است.
باجور، بهعنوان یکی از مناطق حساس مرزی، همواره نقطه تلاقی رقابتهای امنیتی، قومی و ایدئولوژیک بوده است. هدف قرار گرفتن پایگاهی که پیشتر مدرسه دینی و سپس مخفیگاه شورشیان بوده و اکنون در اختیار نیروهای دولتی قرار داشت، حامل یک پیام نمادین نیز هست، تیتیپی میکوشد نشان دهد که حتی مکانهایی که از کنترل این گروه خارج شدهاند، همچنان در تیررس آن قرار دارند. تخریب کامل پایگاه و نیاز به بیرون کشیدن نیروها از زیر آوار، از قدرت تخریبی عملیات و ضعف نسبی در پیشگیری اطلاعاتی حکایت دارد.
این حمله را نمیتوان جدا از بستر سیاسی و امنیتی گستردهتر پاکستان تحلیل کرد. دولت مرکزی در ماههای اخیر با مجموعهای از چالشها از جمله بحران اقتصادی عمیق، تنشهای سیاسی داخلی، و افزایش حملات شبهنظامیان در مناطق مرزی بوده است. در چنین شرایطی، تمرکز و انسجام لازم برای یک راهبرد ضدشورش پایدار با دشواری مواجه میشود. هر حمله بزرگ، نهتنها تلفات انسانی برجای میگذارد، بلکه اعتماد عمومی به توانایی دولت در تأمین امنیت را نیز تضعیف میکند.
از منظر راهبردی، تیتیپی در حال پیگیری نوعی جنگ فرسایشی کمهزینه است؛ حملاتی هدفمند علیه پوستهها، کاروانهای امنیتی و زیرساختهای دولتی که با هزینه عملیاتی نسبتاً محدود، بار روانی و سیاسی سنگینی بر دولت تحمیل میکند. افزوده شدن فیر راکت های «الفرّوق» هرچند بدون تلفات به این حمله، نشاندهنده تلاش برای نمایش توان چندلایه و ایجاد هراس گستردهتر است. این ترکیب عملیات انتحاری و حملات راکتی، میتواند نشانهای از تغییر تاکتیک یا دستکم تنوعبخشی به ابزارهای عملیاتی این گروه باشد.
در سطح منطقهای نیز معادله پیچیدهتر شده است. تحولات افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت، محیط امنیتی مرزهای مشترک را دگرگون کرده است. هرچند مقامهای کابل و اسلامآباد مواضع متفاوتی درباره حضور و فعالیت تیتیپی دارند، اما واقعیت میدانی نشان میدهد که مرز طولانی و صعبالعبور، همچنان چالشی جدی برای مهار تحرکات شورشیان است. این وضعیت، همکاری امنیتی دوجانبه را به ضرورتی اجتنابناپذیر بدل کرده، هرچند بیاعتمادی سیاسی مانع شکلگیری یک سازوکار مؤثر و پایدار شده است.
بُعد انسانی این حمله نیز قابل چشمپوشی نیست. کشته شدن غیرنظامیان، بار دیگر نشان داد که جنگهای نامتقارن بیش از همه زندگی شهروندان عادی را هدف میگیرد. چنین رویدادهایی میتواند شکاف میان جامعه محلی و دولت را عمیقتر کند، بهویژه اگر ساکنان مناطق مرزی احساس کنند که امنیتشان به میدان رقابت میان دولت و گروههای مسلح تبدیل شده است. مدیریت افکار عمومی، جبران خسارات و حمایت از خانوادههای قربانیان، بخشی جداییناپذیر از پاسخ امنیتی مؤثر است.
در نهایت، حمله باجور یک هشدار روشن برای ساختار امنیتی پاکستان است. اتکای صرف به عملیات نظامی بدون یک راهبرد جامع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، به دشواری میتواند چرخه خشونت را متوقف کند. تقویت اطلاعات پیشگیرانه، بهبود هماهنگی میان نهادهای امنیتی، توسعه اقتصادی مناطق حاشیهای و ایجاد کانالهای مؤثر برای مشارکت جوامع محلی، عناصر مکمل یک راهبرد پایدار به شمار میروند.
اگر روند کنونی ادامه یابد، خیبرپختونخوا ممکن است بار دیگر به کانون بیثباتی مزمن بدل شود؛ وضعیتی که نهتنها امنیت داخلی پاکستان، بلکه معادلات امنیتی منطقه را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. حمله شب گذشته، بیش از آنکه یک رویداد مقطعی باشد، نشانهای از مرحلهای تازه در کشاکش دولت پاکستان و تیتیپی است؛ مرحلهای که تعیین سرنوشت آن، به کیفیت تصمیمهای راهبردی اسلامآباد در ماههای پیش رو وابسته خواهد بود.
نویسنده: احسانالله صمیم – خبرگزاری دید