میز بینالملل خبرگزاری دید: دور تازه مذاکرات هستهای ایران و ایالات متحده در شرایطی برگزار شد که محیط داخلی، منطقهای و بینالمللی پیرامون ایران در یکی از پیچیدهترین و شکنندهترین مقاطع تاریخی قرار دارد. این مذاکرات نه در فضای عادی دیپلماتیک، بلکه زیر سایه تهدیدهای آشکار نظامی، استمرار فشار حداکثری و اعزام ناوهای هواپیمابر آمریکا به منطقه انجام شد؛ مجموعهای از نشانهها که ماهیت این گفتوگوها را از «تعامل» به «فشار برای تحمیل خواستهها» تغییر میدهد.

در چنین بستری، پرسش اصلی این است که چرا بسیاری از تحلیلگران معتقدند نتیجه این مذاکرات از پیش قابل پیشبینی است؟ پاسخ را باید در دو سطح جستجو کرد: رفتار آمریکا و تجربه تاریخی ایران از مذاکره با غرب.
الگوی رفتاری آمریکا: مذاکره در سایه تهدید
تجربه چند دهه گذشته نشان میدهد که سیاست آمریکا در قبال ایران، حتی در دورههایی که مذاکره در جریان بوده، بر پایه فشار، تهدید و ایجاد هزینه طراحی شده است. تفاوت دولتها در تاکتیکها قابل مشاهده است، اما در سطح راهبردی، الگوی اصلی ثابت مانده است: فشار برای تغییر رفتار ایران، نه پذیرش یک توافق متوازن، عاقلانه و عادلانه.
در دورههای پیشین، دولتهای دموکرات معمولاً از سازوکارهای چندجانبه، نهادهای بینالمللی و ائتلافسازی استفاده میکردند، اما در دورهای که اکنون مذاکرات در آن انجام میشود، سیاست اعلامی آمریکا بر «فشار حداکثری» و «معاملهگری سخت» استوار است؛ الگویی که در آن تهدید نظامی، تحریمهای فزاینده و رفتار غیرقابل پیشبینی، بخشی از ابزارهای مذاکره محسوب میشود.
در چنین چارچوبی، مذاکره نه برای رسیدن به تفاهم، بلکه برای آزمودن میزان عقبنشینی طرف مقابل و تحمیل اجباری خواستههای خود به کار میرود. این همان نکتهای است که در سخنان آیتالله خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی، در میانه مذاکرات جنوا نیز مورد تأکید قرار گرفت؛ آمریکا به دنبال تسلط بر مردم ایران، تحمیل خواستههای استکباری یکجانبه خود بر جانب مقابل و تعیین ابلهانه نتیجه مذاکرات، قبل از برگزاری آن است.
تناقضگوییها و رفتار متزلزل آمریکا
اظهارات متناقض مقامات آمریکایی درباره مذاکره با ایران، از جمله سخنان دونالد ترامپ درباره «آمادگی برای توافق» در کنار «تهدیدهای نظامی» و اعزام ناوهای هواپیمابر به منطقه، فضای مذاکرات را پیشاپیش مبهم و غیرقابل اعتماد کرده است.
این رفتار دو پیام روشن دارد: پیام اول خطاب به ایران و حاوی این معنا است آمریکا میخواهد نشان دهد در صورت عدم پذیرش خواستههایش، گزینههای سختتری روی میز دارد.
مخاطب پیام دوم به متحدان منطقهای آمریکا و متضمن این تضمین است که واشنگتن تلاش میکند به متحدان منطقهای خود، اسرائیل و برخی دولتهای عربی منطقه، اطمینان دهد که فشار بر ایران کاهش نخواهد یافت.
این دوگانگی رفتاری، عملاً امکان شکلگیری یک روند پایدار و قابل پیشبینی را از بین میبرد. مذاکره در چنین فضایی بیشتر شبیه «مدیریت بحران» بر اساس منافع و مطالبات آمریکا و همپیمانان آن است تا «حلوفصل اختلافات.»
تجربه تاریخی ایران: بیاعتمادی ساختاری
ایران در چهار دهه گذشته بارها تجربه کرده که توافق با آمریکا لزوماً به معنای کاهش فشار نیست. از خروج یکجانبه آمریکا از توافق هستهای گرفته تا اعمال تحریمهای جدید و حمله به تأسیسات هستهای در میانه مذاکره، مجموعهای از رفتارها شکل گرفته که در حافظه راهبردی ایران ثبت شده است.
این تجربه تاریخی باعث شده ایران با احتیاط، بدبینی و حساسیت بالا وارد هرگونه مذاکرهای با آمریکا شود. این در حالی است که مذاکره زمانی معنا دارد که طرف مقابل وارد خطوط سرخ منافع و امنیت ملی ایران نشود و پس از آن نیز به تعهدات خود پایبند باشد؛ دو موضوعی که تاکنون رعایت نشده و کارنامه آمریکا در این موارد، سیاه و آلوده است.
نتیجهگیری
با توجه به شکاف عمیق میان مواضع ایران و آمریکا، تداوم نگاه فشارمحور واشنگتن به جای رویکرد تفاهمجویانه و بیاعتمادی ریشهدار ایران نسبت به تعهدات آمریکا که حاصل تجربههای گذشته است، فضای مذاکرات از ابتدا با محدودیتهای جدی روبهرو شده و این، همچنان که آقای عراقچی، وزیر امور خارجه ایران بیان کرد، رسیدن به تفاهم را بسیار دشوار و دیررس میکند.
همزمان، تهدیدهای نظامی و تحریمهای تازه، گفتوگو را از مسیر طبیعی خود خارج کرده و آن را به عرصهای برای سنجش ارادهها و آزمایش میزان مقاومت تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، تا زمانی که آمریکا از سیاست فشار حداکثری فاصله نگیرد و چارچوبی متوازن و قابل اتکا را نپذیرد، نمیتوان انتظار داشت این مذاکرات به توافقی پایدار منتهی شود؛ به همین دلیل نتیجه آن برای بسیاری از ناظران از پیش قابل پیشبینی است.