عدالت در افغانستان؛ از مطالبه دینی تا ضرورت بقا و مشروعیت سیاسی
خبرگزاری دید: فضای مدنی و سیاسی افغانستان امروز محدودتر از هر زمان دیگری است. رسانهها با سانسور تحمیلی گسترده مواجهاند، نهادهای مدنی عمیقا تضعیف شدهاند و تحت هیچ عنوانی امکان اعتراض یا نقد ساختاری از حاکمیت وجود ندارد. در چنین شرایطی، به صورت طبیعی، تمام چشمها به علمای دینی دوخته شده و انتظارات جامعه از این طیف، برای بیان حقایق و طرح مطالبات عدالتمحور معقول مبتنی بر آموزههای دینی و وحیانی، به مراتب بالا رفته است.

عدالت در افغانستان، به ویژه در شرایط امروز، نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه ضرورتی حیاتی و انضمامی برای بقا، ثبات و همزیستی است. کشوری که دههها جنگ، تبعیض، فساد و بیثباتی را تجربه کرده است، اکنون در شرایطی قرار دارد که هم فاصله عمیق و عظیمی با عدالت دارد و هم عدالت ـ به دلیل رشد آگاهی دینی و سیاسی مردم ـ به مطالبهای فراگیر، همگانی و غیرقابل کتمان عمومی بدل شده است. این مهم مخصوصا در شرایط حاضر که حاکمیت کشور بر پایه قرائتی خاص و انحصاری از شریعت اداره میشود و ساختار سیاسیاش از مشارکت عمومی تهی است، بیش از هر زمان دیگر مورد توجه و تأکید قرار گرفته است؛ زیرا در چنین فضایی، «مطالبهگری عدالت» نه یک کنش سیاسی، بلکه یک وظیفه دینی، اخلاقی و اجتماعی است؛ وظیفهای که اگر آگاهانه و مسوولانه انجام نپذیرد، شکافهای موجود، عمیقتر و آینده کشور، مبهمتر و شرایط سیاسی آن بیثباتتر خواهد شد.
عدالت؛ معیار مشروعیت هر نظام دینی
در سنت اسلامی، عدالت ستون اصلی مشروعیت حکومت است. قرآن کریم بارها فرمان به قسط و انصاف داده و پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله، عدالت را بهعنوان یکی از مهمترین زیرمجموعههای تقوا، معیار برتری و صلاحیت دانسته است. بنابراین، هر نظامی که خود را «دینی» و «اسلامی» معرفی میکند، ناگزیر باید عدالت را نه در شعار، بلکه در رفتار، ساختار و تصمیمگیریهایش نشان دهد.
امروز جامعه افغانستان با پرسشی بنیادین روبهرو است: آیا عدالت در زندگی روزمره مردم قابل لمس است؟ آیا اقوام، مذاهب، زنان، جوانان و اقلیتها در برابر قانون و قدرت، جایگاهی برابر دارند؟ پاسخ به این پرسشها تعیین میکند که اعتماد عمومی چگونه شکل میگیرد و ثبات سیاسی چگونه دوام مییابد.
طبیعی است که پاسخهای منفی به پرسشهای بالا، چشماندازی تیره و تاریک برای آینده سیاسی و همزیستی مسالمتآمیز اجتماعی مبتنی بر همدگرپذیری انسانی و اسلامی در کشور ترسیم میکند.
نقش علما و نخبگان؛ از تبیین تا اصلاح
واقعیت این است که فضای مدنی و سیاسی افغانستان امروز محدودتر از هر زمان دیگری است. رسانهها با سانسور تحمیلی گسترده مواجهاند، نهادهای مدنی عمیقا تضعیف شدهاند و تحت هیچ عنوانی امکان اعتراض یا نقد ساختاری از حاکمیت وجود ندارد. در چنین شرایطی، به صورت طبیعی، تمام چشمها به علمای دینی دوخته شده و انتظارات جامعه از این طیف، برای بیان حقایق و طرح مطالبات عدالتمحور معقول مبتنی بر آموزههای دینی و وحیانی، به مراتب بالا رفته است.
این برای آن است که در جامعهای که دین نقش محوری دارد، علما و نخبگان دینی میتوانند و باید مهمترین بازیگران عدالتخواهی باشند. آنان میتوانند با استناد به کتاب خدا، سنت رسولالله صلیالله علیه و آله، شیوه حکمرانی خلفای راشدین و مبانی و مراجع فقهی هردو فریق شیعه و سنی، معیارهای روشن عدالت اجتماعی را در چارچوبی ساختارمند و استوار، تبیین کنند؛ معیارهایی مانند نفی تبعیض قومی و مذهبی، رعایت حقوق شهروندی، پاسخگویی صاحبان قدرت، شفافیت در تصمیمگیری، رعایت حقوق زنان و اقلیتها.
این مفاهیم، نه وارداتیاند و نه سیاسی و برساخته رسانهها و جامعه مدنی و برآمده از القائات هدفمند غربیهای کافر، بلکه ریشه در متن دین و بطن قرآن و عمل پیامبر و پیشوایان دینی مسلمانان دارند. پرواضح است که اگر علما این معیارها را به نشانه التزام به دین و انجام رسالت دینی خود به زبان دینی و اخلاقی ـ به عنوان زبان مشترک با حاکمیت ـ بیان کنند، مطالبهگری از سطح «اعتراض» به سطح «امر به معروف» و «نهی از منکر» ارتقا مییابد؛ امری که حتی در چارچوب دستورالعمل حکومتی و شیوه حکمرانی حاکمان فعلی افغانستان نیز قابل دفاع است.
جوانان؛ موتور آگاهی و تغییر
در این میان، نسل جوان افغانستان نیز به عنوان پیرو و پشتوانه عملیاتی ایدههای علما و نیز به عنوان نیروی محرکی که به لحاظ جمعیتی نیز در اکثریت است، باید محور اصلی عدالتخواهی قرار گیرد. این نسل که به دلیل برخورداری از میزان بالای آگاهی، تجربه عینی ارتباط با جهان و آسیبدیده از تبعیض و فساد سیستماتیک و ساختاری، بیش از هر گروه دیگری تشنه عدالت است، بیش از دیگران باید با تولید محتوا، انجام گفتوگوهای محلی، فعالیتهای فرهنگی و شبکهسازی اجتماعی، عدالت را به یک خواست عمومی تبدیل کند. این برای آن است که مطالبهگری در دنیای امروز، بیش از آن که ذهنی و انتزاعی باشد، میدانی و فرهنگی است و میدان مطالبهگری عدالتورزانه، از آنِ جوانان است.
عدالت؛ راه ثبات افغانستان
افغانستان امروز، برای رسیدن به ثبات و حفظ آن، بیش از هر زمان دیگر نیازمند عدالت است. بیعدالتی، تبعیض و حذف اجتماعی، نهتنها مشروعیت حکومت را تضعیف میکند، بلکه زمینهساز نارضایتی، مهاجرت، افراطگرایی و بیثباتی میشود. عدالتخواهی، اگر آگاهانه و مسوولانه انجام شود، میتواند به اصلاح ساختارها، کاهش تنشها و تقویت همزیستی مسالمتآمیز و همدگرپذیرانه اجتماعی کمک کند. عدالت نه تهدید است و نه تقابل، بلکه راهی برای نجات کشور از چرخه مزمن و پرتکرار بحران است.