اسلایدشوتحلیلتحلیل و ترجمهجنگجهانسیاستمنطقه

استبداد در کاخ سفید؛ ترامپ در برابر ارتش

خبرگزاری دید: اصرار ترامپ بر تصمیم‌گیری شخصی و بی‌اعتنایی به ارزیابی‌های کارشناسی، نشانه‌ای از رویکرد جنگ‌طلبانه‌‌ای است که بیش از آن‌که بر منافع بلندمدت آمریکا استوار باشد، بر محاسبات سیاسی کوتاه‌مدت و نمایش قدرت فردی رئیس‌جمهوری متوهم و مالیخولیایی و القائات وسوسه‌کننده بنیامین نتانیاهو تکیه دارد.

استبداد در کاخ سفید؛ ترامپ در برابر ارتش

گزارش‌های اخیر رسانه‌های آمریکایی درباره هشدارهای جدی نهادهای نظامی نسبت به پیامدهای هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، بار دیگر یکی از بنیادی‌ترین چالش‌های ساختار سیاسی ایالات متحده را آشکار کرده است: تنش میان عقلانیت نهادی و اراده استبدادی رئیس‌جمهور. رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا مخالف جدی حمله به ایران است، اما ترامپ با تکیه بر خوی خودمحوری‌ و سرسپردگی‌اش به رژیم صهیونسیتی، همچنان بر طبل جنگ می‌کوبد.

واقعیت این است که اختلاف نظر میان دونالد ترامپ و رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، صرفاً یک اختلاف تاکتیکی نیست، بلکه نشانه‌ای از شکاف عمیق‌تری است که می‌تواند آینده آمریکا و ثبات منطقه را در معرض تهدیدی بی‌سابقه قرار دهد.

در ارزیابی‌های منتشرشده، فرماندهان ارشد ارتش آمریکا با صراحت هشدار داده‌اند که هرگونه عملیات نظامی علیه ایران، از حملات محدود تا کارزارهای گسترده هوایی، با «خطرات قابل توجه» همراه است و می‌تواند آمریکا را وارد یک درگیری فرسایشی و طولانی‌مدت کند. این هشدارها نه از سر ملاحظه سیاسی، بلکه برآمده از تجربه دهه‌ها جنگ، تحلیل‌های اطلاعاتی و شناخت دقیق از پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک خاورمیانه و قدرت و نفوذ ایران در منطقه است. با این حال، واکنش ترامپ به این هشدارها که آن‌ها را «نادرست» خوانده و بر تصمیم‌گیری شخصی خود تأکید کرده، نشان می‌دهد که الگوی تصمیم‌گیری او بیش از آن‌که مبتنی بر خرد جمعی باشد، بر محور اراده فردی و استبداد رأی استوار است.

این الگو در تاریخ سیاسی آمریکا بی‌سابقه نیست، اما در دوره ترامپ شدت و وضوح بیشتری یافته است. ساختار سیاسی ایالات متحده بر پایه تفکیک قوا، نظارت نهادی و محدودسازی قدرت فردی بنا شده است. هنگامی که رئیس‌جمهور این سازوکارها را نادیده می‌گیرد یا آن‌ها را مانعی بر سر راه تصمیمات خود می‌بیند، تعادل قدرت به‌هم می‌ریزد و کشور در مسیر تصمیماتی قرار می‌گیرد که پیامدهای آن می‌تواند فاجعه‌بار باشد.

در موضوع ایران، این خطر بیش از هر زمان دیگری آشکار است. ایران نه عراقِ ۲۰۰۳ است، نه لیبی ۲۰۱۱ و نه ونزویلای ۲۰۲۶. ساختار نظامی، عمق راهبردی، شبکه‌های منطقه‌ای و توان بازدارندگی ایران، هرگونه اقدام نظامی را به بحرانی چندلایه تبدیل می‌کند. تحلیل‌های منتشرشده در وال‌استریت ژورنال و فایننشل تایمز نیز تأکید دارند که حتی یک عملیات محدود می‌تواند به سرعت به جنگی گسترده بدل شود، ذخایر مهمات آمریکا را تحت فشار قرار دهد و منطقه را وارد چرخه‌ای از بی‌ثباتی کند که پایان آن قابل پیش‌بینی نیست.

با وجود این هشدارها، اصرار ترامپ بر تصمیم‌گیری شخصی و بی‌اعتنایی به ارزیابی‌های کارشناسی، نشانه‌ای از رویکرد جنگ‌طلبانه‌‌ای است که بیش از آن‌که بر منافع بلندمدت آمریکا استوار باشد، بر محاسبات سیاسی کوتاه‌مدت و نمایش قدرت فردی رئیس‌جمهوری متوهم و مالیخولیایی و القائات وسوسه‌کننده بنیامین نتانیاهو تکیه دارد.

پیامدهای چنین رویکردی تنها به ایران محدود نخواهد ماند و دامن سراسر منطقه و پایگاه‌ها و منافع راهبردی و هژمونیک آمریکا را فرا خواهد گرفت و ارتش این کشور را درگیر جنگی خواهد کرد که نه پیروزی سریعی در آن متصور است و نه خروج آبرومندانه‌ از باتلاقی که خودخواهی‌های سبک‌سرانه دونالد ترامپ باعث و بانی آن است.

تجربه افغانستان و عراق نشان داد که ورود به جنگ آسان است، اما خروج از آن می‌تواند دهه‌ها طول بکشد و هزینه‌های انسانی، اقتصادی، سیاسی و حیثیتی سنگینی بر جای بگذارد. این اقدام در مقابل ایران اما تبعات تاریک‌تر و ترسناک‌تری خواهد داشت؛ زیرا هرگونه درگیری محدود یا گسترده با ایران، می‌تواند تمام منطقه را به میدان آتش تبدیل کند: از خلیج فارس تا مدیترانه، از بازار انرژی تا امنیت جهانی.

در چنین شرایطی، نادیده گرفتن هشدارهای ارتش ـ نهادی که وظیفه‌اش نه سیاست‌ورزی، بلکه حفظ امنیت ملی است ـ می‌تواند آمریکا را در مسیر نابودی قدرت و اعتبار جهانی خود قرار دهد. حقیقت این است که قدرت‌های بزرگ نه با نمایش‌های لحظه‌ای، بلکه با تصمیمات سنجیده و احترام به نهادهای کارشناسی دوام می‌آورند، نه با توهمات خودخواهانه و دیکتاتورمآبانه رئیس‌جمهوری که قدرت‌نمایی را در عبور از مرزها و موازین اخلاقی و اصول و ارزش‌های بین‌المللی می‌داند؛ غافل از آن که کنار گذاشتن این اصول، حتی بزرگ‌ترین قدرت‌ها را نیز در معرض فرسایش و فروپاشی قرار می‌دهد.

در نهایت، اختلاف نظر میان ترامپ و فرماندهان ارتش درباره ایران، تنها یک اختلاف تاکتیکی نیست؛ آیینه‌ای است که بحران عمیق‌تری را بازتاب می‌دهد: بحران تصمیم‌گیری فردمحور در برابر عقلانیت نهادی. اگر این روند ادامه یابد، نه‌تنها منطقه، بلکه خود آمریکا نیز با پیامدهایی روبه‌رو خواهد شد که می‌تواند بنیان‌های قدرت آن را متزلزل کند.

تاریخ بارها نشان داده که استبداد رأی، هرچند در کوتاه‌مدت ممکن است قدرت‌نمایی به‌نظر برسد، اما در بلندمدت جز ویرانی برای تصمیم‌گیرنده و محیط پیرامون او، نتیجه دیگری به همراه ندارد.

واحد بین الملل – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا