اسلایدشوافغانستانتحلیلتحلیل و ترجمهسیاست

چرا انزوای سیاسی و فقر دانش، افغانستان را بی‌دفاع کرده است؟

خبرگزاری دید: تا زمانی که تفرقه داخلی، تبعیض جنسیتی و انزوای آموزشی ادامه داشته باشد، افغانستان در نگاه جهانیان به عنوان یک سرزمین بی‌صاحب یا کانون بحران دیده خواهد شد که هر قدرتی به خود اجازه می‌دهد برای دفع تهدیدهای ادعایی‌اش، به آن دست‌اندازی کند. حاکمیت ملی با بستن مرزها و فریادهای احساسی حفظ نمی‌شود؛ بلکه نیازمند بازگشت هوشمندانه به عرصه بین‌المللی، مستندسازی دقیق تجاوزها در مجامع حقوقی و از همه مهم‌تر، مجهز کردن نسل آینده به سلاح دانش و تخصص مدرن است.

چرا انزوای سیاسی و فقر دانش، افغانستان را بی‌دفاع کرده است؟

حملات هوایی اخیر به عمق خاک افغانستان و نقض مکرر حاکمیت ملی توسط جنگنده‌های پاکستان، فراتر از یک رویارویی نظامی ساده، بیانگر یک بن‌بست استراتژیک در ساختار قدرت و دیپلماسی کشور است.
وقتی بمب‌ها بر بخش‌هایی از ننگرهار، خوست و پکتیکا فرود می‌آیند و با سکوت یا توجیه‌های معنادار جهانی همراه می‌شوند، باید پذیرفت که دفاع از تمامیت ارضی، پیش از آنکه به لوله تفنگ و تعداد انتحاری‌ها وابسته باشد، به دو رکن بنیادین گره خورده است: «اعتبار دیپلماتیک در سطح جهان» و «توانمندی علمی در سطح ملی». افغانستان امروز در هر دو جبهه با بحرانی روبه‌روست که کشور را در برابر اراده‌ی بیگانگان، بی‌دفاع و آسیب‌پذیر کرده است.

در دنیای معاصر، جنگ‌ها مدت‌ها پیش از شلیک نخستین گلوله، در اتاق‌های فکر و پشت میزهای دیپلماسی آغاز می‌شوند. واقعیت تلخ این است که در جنگ‌های امروز، ابتدا «روایت‌ها» تسخیر می‌شوند و سپس مرزها فرومی‌ریزند. وقتی کشوری در مجامع بین‌المللی فاقد کرسی‌های فعال، سفارت‌خانه‌های مشروع و نمایندگان رسمی است، عملاً ابزارهای حقوقی خود را برای بازدارندگی از دست می‌دهد. در چنین خلأ قدرتی، رقیبان منطقه‌ای با استفاده از ماشین‌های تبلیغاتی و لابی‌گری‌های گسترده در پایتخت‌های قدرت، موفق می‌شوند روایت خود را به جهان تحمیل کنند.

آن‌ها با بهره‌گیری از انزوای سیاسی کابل، افغانستان را به عنوان «کانون تهدید» و «پناهگاه تروریسم» تصویر می‌کنند تا حملات متجاوزانه خود را تحت عنوان «دفاع مشروع» یا «مبارزه با هراس‌افکنی» به کرسی بنشانند. گزارش‌های اخیر نهادهای بین‌المللی و منطقه‌ای درباره حضور هزاران جنگجوی خارجی در خاک افغانستان، در واقع قطعات پازلی هستند که جاده را برای پرواز جنگنده‌های بیگانه صاف می‌کنند؛ چرا که هیچ تریبون رسمی و معتبری برای به چالش کشیدن این آمارها و دفاع از حیثیت ملی افغانستان در صحنه جهانی وجود ندارد.

از سوی دیگر، قدرت نظامی یک کشور صرفاً در انبار اسلحه نهفته نیست، بلکه برآیند مستقیم سرمایه انسانی و پیشرفت تکنولوژیک آن است. هشدار جدی که امروز در هیاهوی شعارها گم شده، فرسایش سیستماتیک ظرفیت‌های علمی کشور است. حذف نیمی از پیکره جامعه یعنی زنان  از چرخه آموزش و کار، و همزمان، محدود کردن نصاب درسی به الگوهای سنتی و غیرتخصصی، افغانستان را در یک رقابت نابرابر و خطرناک با همسایگانش قرار داده است.

در حالی که کشورهای منطقه با شتابی بی‌سابقه در حال سرمایه‌گذاری بر هوش مصنوعی، فناوری‌های سایبری، مهندسی پیشرفته و اقتصاد دیجیتال هستند، تمرکز بر سیستم‌های آموزشی که با نیازهای جهان مدرن بیگانه است، شکافی عمیق ایجاد می‌کند که جبران آن در دهه‌های آینده تقریباً ناممکن خواهد بود. کشوری که نتواند دانشمند، مهندس، اقتصاددان و دیپلمات تراز اول تربیت کند، در میان‌مدت نه‌تنها در دفاع از حریم هوایی خود ناتوان می‌ماند، بلکه در مدیریت زیرساخت‌ها، امنیت اطلاعات و حتی تامین نیازهای اولیه خود نیز محتاج و وابسته به دیگران خواهد بود.

باید به این حقیقت اعتراف کرد که پاسخ‌های نظامی پراکنده، مین‌گذاری‌های مرزی یا تهدید به جنگ‌های چریکی، اگرچه ممکن است پاسخی به غرور جریحه‌دار شده باشد، اما هیچ آسیب استراتژیکی به طرف مقابل وارد نمی‌کند. دفاع واقعی و پایدار زمانی شکل می‌گیرد که یک «نظم سیاسی فراگیر» و «مشروعیت داخلی» ایجاد شود. تنها زمانی که تمام اقشار جامعه، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب، خود را در آینه نظام سیاسی ببینند و منافع خود را در بقای آن تعریف کنند، یک «اراده ملی» شکست‌ناپذیر برای ایستادگی شکل می‌گیرد.
تا زمانی که تفرقه داخلی، تبعیض جنسیتی و انزوای آموزشی ادامه داشته باشد، افغانستان در نگاه جهانیان به عنوان یک سرزمین بی‌صاحب یا کانون بحران دیده خواهد شد که هر قدرتی به خود اجازه می‌دهد برای دفع تهدیدهای ادعایی‌اش، به آن دست‌اندازی کند. حاکمیت ملی با بستن مرزها و فریادهای احساسی حفظ نمی‌شود؛ بلکه نیازمند بازگشت هوشمندانه به عرصه بین‌المللی، مستندسازی دقیق تجاوزها در مجامع حقوقی و از همه مهم‌تر، مجهز کردن نسل آینده به سلاح دانش و تخصص مدرن است.

حملات اخیر، زنگ خطری بلند برای آینده‌ای است که با شتاب به سوی ما می‌آید. اگر مسیر کنونی که بر پایه انزوای جهانی و تضعیف سرمایه انسانی بنا شده تغییر نکند، افغانستان در یک مارپیچ سقوط قرار خواهد گرفت که در آن، مرزهای جغرافیایی به دلیل ضعف در مرزهای دانش و سیاست، همواره لرزان خواهند بود. قدرت واقعی از درون رشد می‌کند؛ از کلاس‌های درس، از میزهای مذاکره و از انسجام ملی. تا زمانی که این زیرساخت‌ها بازسازی نشوند، آسمان و زمین افغانستان همچنان عرصه‌ای برای مانور قدرت‌هایی باقی خواهد ماند که از خلاء دانش و سیاست در این سرزمین، برای پیشبرد اهداف خود سود می‌برند.

نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا