ترورهای هدفمند؛ انتقال ناامنی از جغرافیای افغانستان به کشورهای میزبان
خبرگزاری دید: این ترورها را نمیتوان صرفاً حوادثی جنایی قلمداد کرد؛ بلکه این اقدامات در چارچوب یک استراتژی «بازدارندگی خشن» قابل واکاوی است. نخستین فرضیه در این میان، تلاش برای فلج کردن اپوزیسیون خارجنشین است. با هدف قرار دادن مهرههای کلیدی در کشورهای میزبان، این پیام مخابره میشود که هیچ پناهگاهی برای منتقدان امن نخواهد بود.

در ماههای اخیر، وقوع حملات مسلحانه علیه چهرههای سیاسی و فعالان افغانستان در خارج از مرزهای کشور، بار دیگر توجه رسانهها و ناظران سیاسی را به سوی پدیده «ناامنی فرامرزی» جلب کرده است.
سوءقصد به جان «کرامالدین رضازاده»، نماینده مردم غور در پارلمان پیشین افغانستان، در منطقه کرج ایران، تازهترین حلقه از زنجیره حوادثی است که نشان میدهد جغرافیای مخاطرات برای سیاسیون افغانستان، دیگر محدود به مرزهای داخلی این کشور نیست.
این رویداد که با شلیک مستقیم مهاجمان موتورسایکل سوار به زخمی شدن وی منجر شد، موجی از واکنشهای تند را در میان جریانهای سیاسی تبعیدی برانگیخته است؛ از جمله عطامحمد نور، با متهم کردن طالبان به دست داشتن در این حمله، آن را تداوم استراتژی ترور و حذف فیزیکی توصیف کرد. این وضعیت، بیانگر یک روند نگرانکننده است که میتوان آن را انتقال جبهه نبرد از میدانهای جنگ داخلی به فضای امنیتی کشورهای همسایه نامید.
پس از تحولات سیاسی آگوست ۲۰۲۱، بخش بزرگی از نخبگان سیاسی و اعضای پیشین پارلمان با هدف گمانهزنی از تهدیدهای امنیتی، به کشورهای همسایه بهویژه جمهوری اسلامی ایران پناه بردند. تصور حاکم بر فضای مهاجرت نخبگان این بود که خروج از جغرافیای تحت سلطه طالبان، به معنای ورود به یک «حاشیه امن» برای حفظ جان و استمرار فعالیتهای مدنی است. اما وقایع اخیر ثابت کرد که مرزهای قراردادی، مانع مؤثری برای نفوذ بازوهای عملیاتی جریانات تندرو یا هستههای انتقامجو نیستند.
از منظر تحلیلی، این ترورها را نمیتوان صرفاً حوادثی جنایی قلمداد کرد؛ بلکه این اقدامات در چارچوب یک استراتژی «بازدارندگی خشن» قابل واکاوی است. نخستین فرضیه در این میان، تلاش برای فلج کردن اپوزیسیون خارجنشین است. با هدف قرار دادن مهرههای کلیدی در کشورهای میزبان، این پیام مخابره میشود که هیچ پناهگاهی برای منتقدان امن نخواهد بود. این رویکرد نه تنها منجر به حذف فیزیکی رقبای سیاسی میشود، بلکه نوعی «ترس سیستماتیک» را در بدنه جامعه مهاجر تزریق میکند تا هرگونه تشکلیافتگی سیاسی در خارج از کشور را با چالش جدی مواجه سازد.
با این حال، پیچیدگی مناسبات افغانستان ایجاب میکند که فرضیات دیگری را نیز در کانون تحلیل قرار دهیم. رقابتهای ریشهدار قومی و حزبی که دههها بر فضای سیاسی این کشور سایه افکنده، با جابجایی سیاستمداران به خارج از مرزها محو نشده است. بخشی از این خشونتها ممکن است ریشه در تسویهحسابهای قدیمی میان گروههای رقیب یا حتی خصومتهای شخصی داشته باشد که در خلأ قدرت کنونی، فرصت بروز یافتهاند.
از سوی دیگر، نقش بازیگران ثالث و شبکههای تندروی فراملی مانند داعش خراسان را نباید نادیده گرفت؛ گروههایی که از ایجاد تنش در روابط دیپلماتیک میان افغانستان و کشورهای میزبان سود میبرند و با انجام ترورهای هدفمند، به دنبال برهم زدن موازنه امنیتی منطقه هستند. شناسایی دقیق عاملان در چنین فضای غبارآلودی، چالشی بزرگ برای دستگاههای امنیتی کشورهای میزبان است که اکنون خود را در موقعیت دشوار پاسخگویی درباره امنیت پناهندگان سیاسی میبینند.
پیامدهای این موج جدید ترور، ابعادی استراتژیک دارد و فراتر از آسیبهای فردی است. تداوم این حملات، پیش از هر چیز، اعتبار امنیتی کشورهای میزبان را در معرض آزمون قرار میدهد. اگر پناهندگان سیاسی در خاک کشورهایی که به آنها پناه بردهاند امنیت جانی نداشته باشند، این موضوع میتواند به فشارهای بینالمللی و حقوق بشری علیه دولتهای میزبان منجر شده و روابط دوجانبه با کابل را نیز تحتالشعاع قرار دهد.
علاوه بر این، تضعیف فعالیتهای مدنی و قطع پیوند نخبگان با پایگاههای اجتماعیشان در داخل، از دیگر نتایج مخرب این روند است. در نهایت، باید تأکید کرد که عبور از این بحران نیازمند یک اراده جدی بینالمللی و همکاریهای اطلاعاتی شفاف میان کشورهای منطقه است. تا زمانی که عاملیت این حملات در هالهای از ابهام باقی بماند و هزینهی سیاسی برای آمران آن تعریف نشود، جغرافیای هجرت نه یک پناهگاه، بلکه به میدان جنگی جدید و بیقاعده بدل خواهد شد که ثبات کل منطقه را بیش از پیش تهدید میکند.
نویسنده: احسانالله صمیم – خبرگزاری دید