اسلایدشوتحلیلتحلیل و ترجمهحقوق بشرسیاستمنطقه

صلح عزتمند و مصلحت‌محور؛ راهبرد متوازن اسلام در مواجهه با جنگ و مذاکره

خبرگزاری دید: مساله صلح و مذاکره در اندیشه سیاسی اسلام، همواره با ضرورت دقت و تحلیل راهبردی همراه است؛ زیرا پیشنهاد صلح می‌تواند پوششی برای فریب دشمن باشد. قرآن کریم هشدار می‌دهد که اگر دشمن با طرح صلح نیرنگ ورزد، خداوند برای مؤمنان کافی است؛ از این رو، صلح هرگز به معنای ساده‌اندیشی سیاسی نیست و مذاکره باید با محاسبه دقیق، ارزیابی نیت و توان دشمن و در نظر گرفتن تضمین‌های واقعی همراه باشد.

صلح عزتمند و مصلحت‌محور؛ راهبرد متوازن اسلام در مواجهه با جنگ و مذاکره

مساله صلح و جنگ از بنیادی‌ترین و سرنوشت‌سازترین مباحث در اندیشه سیاسی اسلام است و تصمیم‌گیری در این عرصه، سرنوشت عزت، امنیت و آینده یک امت را رقم می‌زند. هر نظام سیاسی اسلامی ناگزیر است در شرایط مختلف میان مقاومت، مذاکره، جنگ یا صلح انتخاب کند و در این مسیر، دو انحراف بزرگ همواره تهدیدکننده بوده است: جنگ‌طلبی افراطی و بی‌منطق که به نابودی منابع و فرصت‌های مصلحت‌آمیز می‌انجامد، و صلح‌طلبی ذلت‌بار و ناشی از ضعف که دستاوردهای اقتدار و عزت امت را به خطر می‌اندازد. از این‌رو، مدیریت راهبردی منازعه باید مبتنی بر تحلیل دقیق شرایط، تضمین عزت، تأمین منافع بلندمدت و توکل بر خدا باشد تا صلح و جنگ در مسیر مصلحت امت و اقتدار واقعی اسلام قرار گیرد.

اسلام در این زمینه رویکردی متوازن و راهبردی ارائه می‌دهد:
نه صلحِ ذلت‌بار را می‌پذیرد و نه جنگِ بی‌منطق را تجویز می‌کند؛ بلکه صلحِ عزتمند و مصلحت‌محور را توصیه می‌نماید.

مبنای این نگرش در قرآن، در سوره سوره محمد چنین بیان شده است: «وَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ» هرگز سست نشوید و دشمنان را به صلح (ذلت‌بار) دعوت نکنید در حالی که شما برترید و خداوند با شماست و از پاداش اعمالتان چیزی نمی‌کاهد.

این آیه در پی آیات مربوط به جهاد، به یک آسیب راهبردی اشاره می‌کند: گاه افراد سست و ضعیف‌الایمان برای گریز از دشواری‌های میدان مقاومت، صلح را مطرح می‌کنند. بی‌تردید صلح در جای خود مطلوب است، اما صلحی که اهداف والای اسلامی را تأمین کند و عزت و حیثیت مسلمانان را حفظ نماید، نه صلحی که آنان را به خواری و عقب‌نشینی بکشاند. اگر جامعه اسلامی در موضع برتری و اقتدار قرار دارد، پیشنهاد صلحی که مفهوم آن تسلیم و واگذاری دستاوردها باشد، در حقیقت صلح نیست، بلکه سازشی ناشی از وهن و زبونی ‌‌تسلیم است. چنین عافیت‌طلبی‌ای می‌تواند ثمره مجاهدت‌ها و فداکاری‌ها را در لحظه‌ای حساس از میان ببرد.

در ادامه آیه، پشتوانه روانی و الهی این راهبرد چنین ترسیم می‌شود: «وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَنْ يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ». واژه «يَتِرَكُمْ» از ریشه «وتر» به معنای کاستن یا تنها گذاشتن است. قرآن اطمینان می‌دهد که خداوند نه مجاهدان را تنها می‌گذارد و نه از پاداش تلاش‌های آنان می‌کاهد. جامعه‌ای که خود را در معیت الهی بداند، از تهدیدها نمی‌هراسد و به نام صلح، تسلیم فشار نمی‌شود. این باور، عنصر روحی اقتدار را در کنار توان مادی شکل می‌دهد.

در نگاه نخست، ممکن است میان این آیه و آیه ۶۱ سوره انفال نوعی تعارض دیده شود؛ آنجا که می‌فرماید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» اگر آنان به صلح گرایش نشان دادند، تو نیز بپذیر و بر خدا توکل کن. اما این دو آیه نه متناقض‌اند و نه ناسخ یکدیگر، بلکه هر یک شرایط راهبردی خاصی را تعریف می‌کنند. آیه سوره محمد ناظر به شرایط اقتدار و برتری است و از صلحِ ناشی از ضعف نهی می‌کند؛ در حالی که آیه سوره انفال ناظر به شرایطی است که پذیرش صلح می‌تواند منافع مسلمانان را تأمین کند. بدین ترتیب، قرآن میان «صلح معقول» و «صلح نابجا» تفکیک می‌کند: یکی صلحی که عزت و مصلحت را حفظ می‌کند و دیگری صلحی که از سستی در آستانه پیروزی سرچشمه می‌گیرد.

مساله صلح و مذاکره در اندیشه سیاسی اسلام، همواره با ضرورت دقت و تحلیل راهبردی همراه است؛ زیرا پیشنهاد صلح می‌تواند پوششی برای فریب دشمن باشد. قرآن کریم هشدار می‌دهد که اگر دشمن با طرح صلح نیرنگ ورزد، خداوند برای مؤمنان کافی است؛ از این رو، صلح هرگز به معنای ساده‌اندیشی سیاسی نیست و مذاکره باید با محاسبه دقیق، ارزیابی نیت و توان دشمن و در نظر گرفتن تضمین‌های واقعی همراه باشد. تجربه تاریخی این امر را تأیید می‌کند؛ از صلح حدیبیه در زمان پیامبر اسلام در شرایط ضعف، تا برخورد قاطع با یهودیان مدینه در زمان اقتدار که نقض عهد کردند، همه نشان می‌دهد که شناخت دقیق موقعیت و رفتار دشمن اساس تصمیم‌گیری است.

حالات کنونی جهان اسلام نیز این واقعیت را روشن می‌سازد: هزاران بار نقض آتش‌بس در غزه و لبنان، شکست معاهدات صلح در کمپ دیوید، اسلو و شرم‌الشیخ و تجربه مذاکره‌های صلحی که به هدف‌گیری و تضعیف امت منجر شد، نشان می‌دهد که هیچ ابهامی در شناخت دشمن باقی نمانده است.

تاریخ معاصر نیز این درس را تقویت می‌کند؛ جنگ‌های مستقیم ویتنام و افغانستان، مذاکرات صلح لیبی و عراق همگی امت اسلامی را با واقعیت‌های راهبردی مواجه ساخته است و نشان می‌دهد گاهی جنگ برای تأمین عزت و منافع امت آسان‌تر از مذاکره و صلح فریب‌آمیز است.

به این ترتیب، تشخیص موقعیت صحیح جنگ یا صلح از پیچیده‌ترین و ظریف‌ترین مسائل مدیریت سیاسی به شمار می‌رود و کوچک‌ترین خطای محاسباتی می‌تواند پیامدهای مرگبار داشته باشد. برآیند آموزه‌های قرآن و سنت نشان می‌دهد که اسلام چارچوبی متوازن برای مدیریت منازعه ارائه می‌دهد: در شرایط اقتدار، صلح ذلت‌بار ممنوع است؛ در شرایطی که صلح عزت و منافع امت را تضمین کند، پذیرش آن مطلوب است؛ و در همه حالات، هوشیاری نسبت به فریب دشمن ضروری است. چنین رویکردی، راه میانه‌ای میان تسلیم و افراط در خشونت ترسیم می‌کند و نظام سیاسی اسلامی را به تصمیم‌گیری مبتنی بر عزت، مصلحت، دقت و توکل بر خدا فرا می‌خواند.

نویسنده: عبدالرؤوف توانا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا