خبرگزاری دید: تشدید درگیریهای مرزی نشان میدهد که سازوکارهای مدیریت تنش میان کابل و اسلامآباد کارآمدی لازم را ندارند یا دستکم در مقطع کنونی فعال نیستند. استمرار چنین وضعیتی میتواند به عادیسازی خشونت در مناطق مرزی بینجامد؛ وضعیتی که بیش از همه غیرنظامیان را هدف قرار میدهد.

در حالی که هزاران خانواده افغانستان در ماههای اخیر ناگزیر به ترک پاکستان و بازگشت به کشور شدهاند، موج تازهای از ناامنی در مناطق مرزی، بازگشت را به تجربهای تلخ و پرهزینه بدل کرده است. گزارش منتشرشده از سوی سازمان ملل متحد به نقل از یوناما، که از کشته و زخمی شدن دهها غیرنظامی در نتیجه حملات نیروهای پاکستانی خبر میدهد، تنها یک آمار خشک نیست؛ بلکه نشانهای از گرهخوردن بحران امنیتی با بحران انسانی در یکی از شکنندهترین مقاطع افغانستان است.
بازگشتکنندگان، که اغلب با دست خالی و در شرایط اقتصادی دشوار وارد افغانستان میشوند، پیشاپیش با چالشهای متعددی از جمله نبود سرپناه، بیکاری، کمبود خدمات بهداشتی و آموزشی و ضعف زیرساختهای حمایتی روبرو است. حال اگر این بازگشت با صدای انفجار و ناامنی در مناطق مرزی همراه شود، نهتنها امید به آغاز دوباره کمرنگ میشود، بلکه اصل «بازگشت داوطلبانه و امن» نیز زیر سؤال میرود. در چنین شرایطی، مهاجران عملاً به قربانیان تنشهای سیاسی و امنیتی میان دولتها تبدیل میشوند؛ تنشهایی که نقشی در شکلگیری آن نداشتهاند، اما هزینهاش را میپردازند.
ابعاد بحران زمانی جدیتر میشود که به اختلال در روند کمکرسانی توجه کنیم. بر اساس اعلام سازمان ملل، درگیریها دسترسی نهادهای امدادرسان به بازگشتکنندگان را محدود کرده است. این مسئله تنها به معنای تأخیر در توزیع مواد غذایی یا اقلام اولیه نیست؛ بلکه به معنای افزایش خطر سوءتغذیه، بیخانمانی و حتی مهاجرت دوباره است. چرخهای معیوب شکل میگیرد، ناامنی باعث توقف کمکها میشود، توقف کمکها آسیبپذیری را افزایش میدهد و آسیبپذیری میتواند به بیثباتی بیشتر دامن بزند.
در سطح منطقهای، همزمانی افزایش بازگشت از پاکستان با احتمال رشد بازگشت از ایران، تصویر پیچیدهتری از آینده نزدیک افغانستان ترسیم میکند. کشوری که با بحران اقتصادی، کاهش کمکهای خارجی و محدودیتهای ساختاری روبهرو است، چگونه میتواند در مدت کوتاه پذیرای موجی تازه از جمعیت بازگشتی باشد؟ اگر برنامهریزی دقیق، حمایت مالی بینالمللی و هماهنگی نهادی وجود نداشته باشد، این بازگشت گسترده میتواند فشار مضاعفی بر منابع محدود وارد کند و نارضایتیهای اجتماعی را افزایش دهد.
از منظر سیاسی نیز این تحولات حامل پیامهای مهمی است. تشدید درگیریهای مرزی نشان میدهد که سازوکارهای مدیریت تنش میان کابل و اسلامآباد کارآمدی لازم را ندارند یا دستکم در مقطع کنونی فعال نیستند. استمرار چنین وضعیتی میتواند به عادیسازی خشونت در مناطق مرزی بینجامد؛ وضعیتی که بیش از همه غیرنظامیان را هدف قرار میدهد. در حقوق بینالملل بشردوستانه، حمایت از غیرنظامیان یک اصل بنیادین است. هرگونه اقدام نظامی که به آسیب مستقیم به افراد غیرمسلح منجر شود، نهتنها پیامدهای انسانی بلکه تبعات سیاسی و حقوقی نیز در پی دارد.
با این حال، تمرکز صرف بر مقصرسازی یک طرف، بدون ارائه راهحل، کمکی به کاهش رنج مردم نمیکند. آنچه اکنون ضرورت دارد، فعالسازی کانالهای دیپلماتیک، ایجاد سازوکارهای مشترک نظارتی در مرز و تضمین دسترسی بیوقفه نهادهای امدادی به مناطق آسیبدیده است. جامعه جهانی نیز نمیتواند به صدور بیانیه بسنده کند. اگر خطر افزایش موج بازگشت از کشورهای همسایه جدی است، باید از هماکنون منابع مالی و لجستیکی لازم برای اسکان، اشتغالزایی و خدمات پایه بسیج شود.
در نهایت، بازگشت مهاجران باید به معنای بازگشت به امنیت و کرامت باشد، نه ورود به میدان مینِ تنشهای منطقهای. افغانستان بیش از هر زمان دیگر نیازمند ثبات پیرامونی است؛ ثباتی که بدون مسئولیتپذیری بازیگران منطقهای و حمایت هدفمند بینالمللی دستیافتنی نخواهد بود. تا زمانی که گلوله بر دیپلماسی پیشی بگیرد، مهاجران افغان همچنان در سایه تهدید زندگی خواهند کرد؛ سایهای که اگر کوتاه نشود، میتواند آینده یک نسل را تیرهتر از امروز سازد.
نویسنده: سید باقر واعظی- خبرگزاری دید