اسلایدشوتحلیلجنگجهانسیاستنظامی

پایان توهم تک‌قطبی؛ چرا راهبردهای آمریکا علیه ایران ناکام ماند؟

میز بین‌الملل خبرگزاری دید: پنج روز از آغاز درگیری مستقیم میان ایران، آمریکا و رژیم اسرائیل می‌گذرد؛ تقابلی که اگرچه در میدان نظامی نمود یافته، اما ریشه‌های آن بسیار عمیق‌تر از تبادل آتش و حملات موشکی است. آنچه امروز در منطقه مشاهده می‌شود، صرفاً یک جنگ متعارف نیست، بلکه نشانه‌ای از فروپاشی یک محاسبه راهبردی در واشنگتن است؛ محاسبه‌ای که بر تداوم نظم تک‌قطبی و امکان وادارسازی ایران از طریق فشار همه‌جانبه استوار بود.

A new surface-to-surface ballistic missile called Khaibar with a range of 2,000 km, unveiled by Iran, is seen in Tehran, Iran, May 25, 2023.WANA (West Asia News Agency) via REUTERS

راهبردی که در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ با عنوان «فشار حداکثری» صورت‌بندی شد، بر سه پایه اصلی بنا شده بود: تحریم‌های فلج‌کننده اقتصادی، انزوای دیپلماتیک و تهدید معتبر نظامی.

فرض بنیادین این سیاست آن بود که ترکیب این سه ابزار، ایران را یا به تغییر رفتار بنیادین سوق می‌دهد یا در مسیر فرسایش داخلی قرار می‌دهد. با این حال، تحولات اخیر نشان می‌دهد این راهبرد نه‌تنها به اهداف اعلامی خود نرسیده، بلکه به شکل‌گیری نوعی بازدارندگی فعال از سوی تهران انجامیده است.

نخستین خطای محاسباتی، تقلیل قدرت ایران به شاخص‌های اقتصادی بود. تحریم‌ها، بدون شک، فشارهایی جدی ایجاد کردند، اما قدرت ملی تنها در تولید ناخالص داخلی یا دسترسی به شبکه مالی جهانی خلاصه نمی‌شود. ایران در یکی از حساس‌ترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان قرار دارد؛ نقطه اتصال انرژی و ترانزیت که بی‌ثباتی در آن می‌تواند بازار جهانی نفت، امنیت آبراه‌های حیاتی و زنجیره تأمین بین‌المللی را تحت تأثیر قرار دهد. این موقعیت، به خودی خود عاملی بازدارنده است که هزینه تصمیم‌های پرریسک را برای طرف مقابل افزایش می‌دهد.

دومین مؤلفه تعیین‌کننده، بازدارندگی نامتقارن است. طی چهار دهه گذشته، ایران مجموعه‌ای از ظرفیت‌های منطقه‌ای و ابزارهای غیرمتقارن ایجاد کرده که معادله جنگ کلاسیک را پیچیده می‌کند. در چنین شرایطی، اقدام نظامی محدود الزاماً در همان سطح باقی نمی‌ماند و می‌تواند به بحرانی چندلایه در سطح منطقه تبدیل شود. آنچه در روزهای اخیر مشاهده می‌شود، تأییدی بر همین منطق است: افزایش هزینه‌ها و گسترش دامنه درگیری به‌گونه‌ای که تصمیم‌گیران آمریکایی ناچار به محاسبه پیامدهایی فراتر از میدان نبرد مستقیم باشند.

سومین متغیر مهم، تغییر ساختار نظام بین‌الملل است. جهان امروز دیگر مشابه دهه ۱۹۹۰ نیست. قدرت‌های نوظهور در حال بازتعریف موازنه‌های جهانی‌اند و سازوکارهای چندجانبه جدیدی برای همکاری‌های اقتصادی و امنیتی شکل گرفته است. در چنین فضایی، پروژه «انزوای کامل» با دشواری‌های جدی مواجه می‌شود. ایران با بهره‌گیری از ظرفیت‌های منطقه‌ای و تعامل با بلوک‌های نوظهور، توانسته بخشی از فشارهای یک‌جانبه را مدیریت کند و دامنه اثرگذاری تحریم‌ها را محدود سازد.

از منظر گفتمانی نیز راهبرد فشار حداکثری بر این پیش‌فرض استوار بود که شکاف‌های داخلی به سرعت به تغییر رفتار یا فروپاشی سیاسی منجر خواهد شد. اما تأکید تهران بر مقاومت بلندمدت، هویت تاریخی و تداوم ساختاری، این محاسبه را با چالش مواجه کرد. اکنون در میانه یک رویارویی آشکار، روشن شده که سناریوی فرسایش اراده آن‌گونه که تصور می‌شد محقق نشده است.

با این حال، در شرایط کنونی برای واشنگتن، وضعیت کنونی یک دوگانه دشوار ایجاد کرده است. عقب‌نشینی می‌تواند به برداشت تضعیف بازدارندگی جهانی بینجامد و تشدید تنش نیز خطر گسترش بحران و افزایش هزینه‌های اقتصادی و امنیتی را در پی دارد؛ آن هم در شرایطی که آمریکا با رقابت قدرت‌های بزرگ و مسائل داخلی خود روبه‌روست. در چنین بستری، یک جنگ فرسایشی جدید، بیش از آنکه دستاوردی قطعی داشته باشد، برای این کشور مخاطره‌آمیز است.

در سوی مقابل، ایران تلاش می‌کند نشان دهد میدان تقابل صرفاً نظامی نیست. اتکا به پیوندهای منطقه‌ای، استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی و بهره‌گیری از سازوکارهای چندجانبه، بخشی از راهبردی ترکیبی است که هدف آن تبدیل فشار به فرصتی برای تثبیت جایگاه در نظم در حال گذار است. در این میان، رژیم اسرائیل نیز که سال‌ها بر مهار سخت‌افزاری ایران تأکید داشته، اکنون در خط مقدم درگیری قرار گرفته است؛ اما هرچه دامنه بحران گسترش یابد، احتمال ورود بازیگران بیشتر و پیچیده‌تر شدن معادلات امنیتی منطقه افزایش می‌یابد.

در سطحی کلان‌تر، آنچه امروز رخ می‌دهد صرفاً آزمون یک سیاست خاص نیست، بلکه آزمون یک تصور از نظم جهانی است. اگر زمانی گمان می‌رفت یک قدرت مسلط می‌تواند از طریق تحریم، ائتلاف‌سازی و تهدید نظامی اراده خود را تحمیل کند، اکنون روشن شده که شبکه‌های قدرت متکثرتر شده‌اند و بازیگران منطقه‌ای استقلال عمل بیشتری یافته‌اند. نتیجه آنکه راهبردهای مبتنی بر فشار یک‌جانبه و جنگ، بیش از آنکه به تسلیم منجر شوند، می‌توانند به تعمیق مقاومت و پیچیده‌تر شدن بحران بیانجامند. آینده این تقابل هرچه باشد، یک نکته روشن است: معادله ایران دیگر با فرمول‌های سه دهه پیش حل نخواهد شد.

نویسنده: احسان‌الله صمیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا