اسلایدشوتحلیلتروریسمجنگجهانسیاستمنطقهنظامی

نبردی به درازای تاریخ

«گاهی آتش‌بس پایان جنگ نیست؛ فقط فرصتی است برای نفس تازه کردن دشمن.»

نبرد میان حق و باطل قصه‌ای تازه نیست؛ ریشه در هزاران سال تاریخ بشر دارد. در هر عصر و هزاره، همراه با رشد دانش و تمدن، این کشاکش نیز همگام با انسان پیش آمده است. همواره جبهه‌ای در سوی خدا ایستاده و جبهه‌ای در سوی شیطان؛ جبهه‌ای در کنار نمرود و جبهه‌ای در کنار ابراهیم، جبهه‌ای در کنار فرعون و جبهه‌ای در کنار موسی، جبهه‌ای در کنار محمد و جبهه‌ای در کنار ابوجهل و جبهه‌ای در کنار یزید و جبهه‌ای در کنار حسین.

در بسیاری از این مقاطع، جبهه باطل از نظر تعداد نفرات و امکانات جنگی، دست بلندتر را داشته است. قدرت فرعون با دست خالی موسی قابل مقایسه نبود، آتش نمرود با تن ابراهیم سنجیده نمی‌شد و شمشیرهای مشرکان مکه با پیکر پیامبر اسلام ظاهراً نابرابر بود، اما تاریخ بارها نشان داده است که در میدان حق و باطل، معادلات همیشه با حساب سلاح و سپاه حل نمی‌شود.

نزاع کهنه در چهره‌ای مدرن

در روزگار ما نیز نزاع همان نزاع دیرین است، اما با ابزارهای مدرن و شیوه‌ها و میدان‌های تازه. روش مبارزه تغییر کرده، اما اصل جنگ همان است: «نبردی بر سر ایدئولوژی، قدرت و سرنوشت انسان.»

در یک سوی این میدان، جریانی صف کشیده که نماد فساد و بی‌مهاری قدرت در جهان امروز است؛ شبکه‌ای از قدرت و ثروت که نمونه آن را می‌توان در پرونده‌هایی مانند جفری اپستین دید؛ جریانی که اخلاق را قربانی سیاست می‌کند و قدرت را به ابزاری برای سلطه بدل می‌سازد.

در سوی دیگر، جبهه‌ای ایستاده که سر تسلیم در برابر این زیاده‌خواهی فرود نمی‌آورد؛ جبهه‌ای که برای دفاع از مظلوم‌ترین مردم این عصر آماده است جان و خانه و آینده خویش را فدا کند؛ بی‌آن که لحظه‌ای درنگ کند که آنان عرب‌اند و اینان عجم، آنان سنی‌اند و اینان شیعه؛ زیرا حق همیشه یکی است و مسیرش دوتا نیست.

غزه؛ آزمون وجدان جهان

در این سال‌ها یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های تاریخ معاصر در غزه رقم خورد. شهری که در سایه سکوت بسیاری از دولت‌های عربی، زیر آوار جنگ تکه‌تکه شد. ده‌ها هزار غیرنظامی کشته شدند، فرماندهان و رهبران فلسطینی یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند، اما از بسیاری از حاکمان عرب جز محکومیت‌هایی لرزان و محتاطانه چیزی دیده نشد.

در مقابل، جریان مقاومت ـ که ریشه‌های عمیقی در سنت شیعی دارد ـ خود را تنها ندانست. از سید حسن نصرالله و فرماندهانش گرفته تا سید ‌علی خامنه‌ای و فرماندهانش، بسیاری با شعار دفاع از فلسطین به میدان آمدند؛ گویی در این نبرد مرزهای قومی و مذهبی رنگ باخته بود و تنها یک عنوان باقی مانده بود: «دفاع از مظلوم.»

خطای محاسباتی به معنای واقعی

در آغاز جنگ اخیر، تصور بسیاری در غرب این بود که کار ایران در چند روز یکسره خواهد شد. طرحی که در ذهن طراحان جنگ نقش بسته بود ساده به نظر می‌رسید: روز نخست رهبر و فرماندهان ارشد ترور شوند؛ روز دوم اعتراضات داخلی به خیابان کشیده شود؛ روز سوم ساختار سیاسی فرو بپاشد و روز چهارم منطقه با ایرانی روبه‌رو شود که دیگر جمهوری اسلامی نیست، اما این محاسبه به‌طرزی شگفت‌آور غلط از آب درآمد؛ زیرا نه با شهادت رهبر خلأ قدرت ایجاد شد، نه با ترور فرماندهان، ساختار نظامی فروپاشید و نه خیابان‌ها به صحنه شورش تبدیل شد. برعکس، آنچه شکل گرفت حماسه‌ای از سوگ و خشم بود؛ مردمی که برای رهبر و  فرماندهان شهیدشان عزاداری کردند، اما همزمان در برابر دشمن خارجی ایستادند.

واقعیت میدانی جنگ

در میدان نظامی نیز معادلات آن‌گونه که تصور می‌شد پیش نرفت. ائتلافی که در آن آمریکا و اسراییل حضور دارند، از نظر نیروی هوایی و تجهیزات جنگی برتری چشمگیری دارند. با این حال آن برتری قاطع و سریع که انتظار می‌رفت در میدان دیده نشد.

حمله به پایگاه‌ها، درهم کوبیدن سامانه‌های دفاعی و خسارت‌های مالی سنگین، نشان داد که جنگ مدرن نیز می‌تواند در برابر اراده و ابتکار طرف مقابل پیچیده و فرسایشی شود. برای بسیاری از کشورهای میزبان پایگاه‌های آمریکایی در منطقه، پرسشی جدی مطرح شد: اگر آمریکا نتواند از پایگاه‌های خود دفاع کند، چگونه از آنان دفاع خواهد کرد؟

پیامدهای سیاسی و اقتصادی

در داخل آمریکا نیز این جنگ بی‌هزینه نمانده است؛ بحث‌ها و انتقادهای جدی درباره هزینه‌های نظامی و پیامدهای منطقه‌ای آن بالا گرفته است.

در خاورمیانه نیز برخی متحدان واشنگتن با احتیاط بیشتری به حضور نظامی آمریکا می‌نگرند؛ حضوری که قرار بود امنیت بیاورد، اما اکنون خود به عامل ناامنی تبدیل شده است.

پیامدهای جنگ تنها در میدان نبرد دیده نمی‌شوند؛ بازارهای انرژی متلاطم شده‌اند و هر اختلالی در تنگه هرمز مسیر نفت جهان را دگرگون می‌کند. افزایش قیمت انرژی، نگرانی سرمایه‌گذاران و اختلال در تجارت منطقه‌ای نشان می‌دهد که جنگ در خاورمیانه موج‌های خود را تا دورترین اقتصادهای جهان می‌فرستد.

ایران و سنت مقاومت

ایرانیان در طول تاریخ نشان داده‌اند که نسبت به خاک و استقلال خود حساسیتی ویژه دارند. در فرهنگ سیاسی آنان، مفاهیمی چون «عاشورا» و «مقاومت» تنها واژه نیستند، بلکه بخشی از حافظه تاریخی‌اند. از همین رو بسیاری معتقدند که این جنگ اگر ادامه یابد، بیش از آن که به یک پیروزی سریع منجر شود، به نبردی فرسایشی تبدیل خواهد شد؛ نبردی که دامنه آن ممکن است از مرزهای منطقه هم فراتر رود.

چرا آتش‌بس پاسخ این جنگ نیست؟

با در نظر گرفتن همه این تحولات، آنچه محتمل‌تر به نظر می‌رسد نه پیروزی سریع غرب بر ایران، بلکه فرسایشی‌شدن جنگ و گسترش دامنه آن در منطقه است؛ جنگی که پیامدهای آن می‌تواند به دورترین نقاط جهان نیز برسد.

از همین رو سخن گفتن از تسلیم یا سقوط ایران به دست غرب، بیشتر شبیه یک خیال خام است تا یک سناریوی واقع‌بینانه.

در چنین شرایطی به نظر می‌رسد ایران نباید ـ حتی اگر طرف مقابل تمایل نشان دهد ـ شتاب‌زده به آتش‌بس تن دهد؛ زیرا آنچه امروز در میدان رخ داده چیزی جز آسیب جدی به اعتبار و توان جبهه غرب و صهیونیسم نیست. آتش‌بس در چنین لحظه‌ای بیش از آن که پایان جنگ باشد، می‌تواند فرصتی برای بازسازی توان دشمن باشد؛ فرصتی برای ترمیم پایگاه‌ها، بازآرایی نیروها و آماده‌شدن برای حمله‌ای تازه.

من پیش‌تر نیز در یادداشتی در باره جنگ دوازده‌روزه با عنوان «دوازده روز طوفان؛…» نوشته بودم که پس از آتش‌بس آن جنگ، دشمن زخمی و خشمگین باز خواهد گشت. امروز می‌بینیم که آن پیش‌بینی چندان دور از واقعیت نبود.

معنای پیروزی

در بسیاری از جنگ‌های بزرگ تاریخ، پیروزی تنها در تصرف شهرها یا فروپاشی فوری حکومت‌ها خلاصه نمی‌شود. گاه پیروزی تنها در این است که طرح دشمن به نتیجه نرسد.

اگر معیار همین باشد، نشانه‌ها تا اینجا چیز دیگری می‌گویند: «طرحی که قرار بود در چند روز ایران را از پا درآورد، اکنون خود در گرداب محاسبات غلط گرفتار شده است.» و در منطق جنگ‌های بزرگ، همین که دشمن در طرح خود ناکام بماند، خود نشانه‌ای از پیروزی است.

نویسنده: سید حسن موسوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا