میز بینالملل خبرگزاری دید: نبرد جاری ایران با آمریکا و اسرائیل در خلیج فارس و پیرامون تنگه هرمز، ماهیت جنگ جاری را از یک رویارویی نظامی به نبردی چندلایه در حوزه انرژی، اقتصاد و تابآوری سیاسی تبدیل کرده است. در حالی که ترامپ مدعی است جنگ به پایان خود نزدیک شده و آمریکا بهزودی تنگه هرمز را «اشغال» خواهد کرد، واقعیت میدانی و راهبردی نشان میدهد که سرنوشت این نبرد نه در میدانهای نظامی، بلکه در کنترل گذرگاههای حیاتی انرژی رقم خواهد خورد.

معادله جنگ اکنون روشنتر از همیشه است: هر طرفی که بتواند جریان انرژی از هرمز و بابالمندب را مدیریت یا مختل کند، دست بالا را در این رویارویی خواهد داشت. پاسخ ایران به حملات آمریکا و اسرائیل تاکنون ترکیبی از موشکها و پهپادها بوده است؛ پاسخی که اگرچه هزینههایی برای تهران داشته، اما در مقابل، خسارتهای قابل توجهی نیز به زیرساختها و منافع آمریکا و متحدانش وارد کرده است. این وضعیت نشان میدهد که ادعای ترامپ که مبتنی بر اتکای صرف به قدرت نظامی است، پیروزی قاطع آمریکا و اسرائیل را نمیتواند تضمین کند؛ زیرا آنچه در واقعیت میدانی جریان دارد این است که قدرت نظامی آمریکا نتوانسته است از منافع و پایگاههای این ابرقدرت در منطقه، دفاع کند.
در سطح ائتلافها نیز موازنه به سود واشنگتن نیست. متحدان اروپایی آمریکا تمایلی به ورود مستقیم به جنگ ندارند و بیش از هر چیز نگران تبعات منفی آن بر بازار انرژی و اقتصاد جهانی هستند. کشورهای عربی هم با احتیاط حرکت میکنند؛ زیرا میدانند هرگونه درگیری مستقیم با ایران میتواند زیرساختهای حیاتیشان را در معرض خطر نابودی کامل قرار دهد. در مقابل، متحدان ایران هرچند رسماً وارد جنگ نشدهاند، اما گزارشها از نقشآفرینی اطلاعاتی و پشتیبانی غیرمستقیم آنان حکایت دارد.
در چنین شرایطی، ایران با افزودن هشدار درباره احتمال بستهشدن تنگه بابالمندب، دامنه نبرد را از خلیج فارس به دریای سرخ گسترش داده است. بابالمندب یکی از سه گلوگاه اصلی تجارت جهانی انرژی است و بستهشدن آن میتواند مسیرهای نفتی و تجاری را از خلیج فارس تا مدیترانه مختل کند. پیامدهای چنین اقدامی برای آمریکا و غرب بسیار سنگین خواهد بود: افزایش شدید قیمت انرژی، فشار بر صنایع اروپایی، اختلال در زنجیره تأمین جهانی و تشدید بحران اقتصادی در بازارهای غربی. برای واشنگتن، این وضعیت به معنای از دست رفتن توان مدیریت بحران و افزایش فشار داخلی خواهد بود.
در مقابل، ایران با استفاده از این اهرم راهبردی میکوشد جنگ را از سطح یک درگیری منطقهای به بحران جهانی انرژی تبدیل کند؛ بحرانی که میتواند افکار عمومی و اقتصاد غرب را در برابر سیاستهای آمریکا قرار دهد. این همان نقطهای است که جنگ از «جنگ موشکها» به «جنگ انرژی و تابآوری» تغییر ماهیت میدهد.
انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای به جانشینی رهبر شهید انقلاب اسلامی نیز پیام روشنی داشت: تهران خود را تحت فشار برای سازش نمیبیند و قصد دارد مسیر راهبردی گذشته را با قدرت ادامه دهد. این انتقال رهبری برخلاف محاسبات برخی در غرب، نشانه انسجام ساختاری و استمرار راهبردی ایران بود.
اکنون نقطه تعیینکننده نبرد، کنترل هرمز و بابالمندب است. اگر آمریکا بتواند عبور امن کشتیهای حامل سوخت را تضمین و قیمت انرژی را مهار کند، میتواند ادعای پیشروی داشته باشد، اما اگر نتواند حضور مؤثر در این گذرگاهها ایجاد کند، شکست راهبردی واشنگتن و تلآویو در این نبرد قطعی خواهد شد.
بهرغم ادعاهای واشنگتن درباره کنترل اوضاع، تا این لحظه هیچ نشانهای از توان واقعی آمریکا برای ایجاد حضور پایدار در تنگه هرمز یا مهار بحران فزاینده در بابالمندب دیده نمیشود. مجموعهای از محدودیتهای عملیاتی، از جمله آسیبپذیری خطوط تدارکاتی، ریسک بالای درگیری مستقیم با بازیگران منطقهای و هزینههای سنگین اقتصادی، مانع از آن شده که آمریکا بتواند حضور مؤثر و باثباتی در این دو گلوگاه حیاتی انرژی ایجاد کند. این ناتوانی در شرایطی خودش را نشان داده است که هرگونه اقدام نظامی گسترده در این مناطق، میتواند پیامدهای غیرقابل پیشبینی برای بازار جهانی انرژی و امنیت دریایی به همراه داشته باشد.
از همین رو، تحلیلگران معتقدند ناتوانی آمریکا و اسرائیل در اقدام قاطع برای کنترل گذرگاههای جهانی انرژی در خلیج فارس، بیش از آن که ناشی از یک راهبرد حسابشده باشد، بازتاب محدودیتهای واقعی قدرت واشنگتن در مواجهه با معادلهای پیچیده است. به بیان دیگر، این وضعیت نشان میدهد که آمریکا نه از سر انتخاب، بلکه به دلیل ناتوانی ساختاری از ورود به چنین کارزاری خودداری میکند. در حالی که واشنگتن تلاش دارد این انفعال را بهعنوان بخشی از یک محاسبه راهبردی جلوه دهد، واقعیت میدانی حکایت از آن دارد که هزینهها، ریسکها و پیامدهای قطعی هرگونه مداخله مستقیم، بسیار فراتر از ظرفیت و اراده کنونی آمریکا برای مدیریت یک بحران چندلایه در هرمز و بابالمندب است.
نویسنده: راحل موسوی