خبرگزاری دید: پیشنهاد آتشبس را میتوان اذعانی غیرمستقیم به ناکارآمدی ابزارهای نظامی و فشار دانست. از این منظر، طرح ۱۵ مادهای نه از موضع قدرت یکطرفه، که از موضع ضرورت تغییر رویکرد مطرح شده است؛ ضرورتی که ناشی از شکست محاسبات پیشین و فرسایش گزینههای نظامی و تحریمی است.

طرح پیشنهادی ۱۵ مادهای آتشبس که از سوی آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران ارائه شده، در بستر تحولات منطقهای معنایی فراتر از یک ابتکار دیپلماتیک معمول پیدا میکند. از منظر تحلیل راهبردی، نخستین نکتهای که در این پیشنهاد جلب توجه میکند، هویت طرفین مطرحکننده است. ایالات متحده که تا دیروز سیاست فشار حداکثری را با تمام ابزارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک دنبال میکرد، امروز در کنار رژیم اسرائیل که همواره خود را در صف نخست تقابل با ایران تعریف میکرد به ایران پیشنهاد آتشبس میدهد.
این واقعیت از نگاه بسیاری از تحلیلگران منطقهای بیانگر یک تغییر راهبردی عمیق است، هیبت نظامی و سیاسی آمریکا که سالها با زبان تهدید و نمایش قدرت در منطقه بازتولید میشد، عملاً دچار فرسایش شده و اکنون واشنگتن ناگزیر از پذیرش چارچوبی شده که تا دیروز آن را نمیپذیرفت.
اما این پیشنهاد همزمان با نشانههای آشکاری از افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه مطرح میشود؛ ظاهرا ناوهای جنگی بیشتری به آبهای خلیج فارس گسیل میشوند و قرار است نیروهایی نیز به منطقه اعزام شوند. این دوگانهی «پیشنهاد آتشبس در کنار تشدید حضور نظامی» الگویی آشناست که در کارنامهی سیاست خارجی آمریکا بارها تکرار شده است.
زمانی که ابزارهای یکطرفهی فشار به نتیجه نرسند، طرحهای دیپلماتیک با هدف بازتعریف معادله به سود طرف مقابل وارد کارزار میشوند. آنچه این بار وضعیت را متفاوت میکند، این است که طرف درخواستکننده خود را در موقعیتی نمیبیند که بتواند شروط یکسویه را تحمیل کند. از این رو، طرح ۱۵ مادهای بیش از آنکه نشانهی قدرت طرف غربی باشد، بازتابی از بنبست راهبردهای پیشین آنهاست.
تجربهی تاریخی ایران در مواجهه با ایالات متحده نیز بستر ارزیابی این پیشنهاد را شکل میدهد. خروج یکجانبه از برجام، ادامهی تحریمهای فرامرزی، حمایت از اقدامات تجزیهطلبانه و حضور نظامی مستمر در همسایگی ایران، همه بخشی از کارنامهای هستند که تصویر روشنی از رویکرد واشنگتن ارائه میدهند. در چنین بستری، هرگونه پیشنهاد دیپلماتیک ناگزیر با پرسش کلیدی دربارهی ضمانتها مواجه میشود.
آمریکا نه تنها در قبال ایران، بلکه در موارد متعدد دیگر نشان داده که توافقات بدون سازوکارهای راستیآزمایی و تضمینهای عملی، با تغییر دولتها یا اولویتهای سیاسی در واشنگتن بیاعتبار میشوند. از این زاویه، آنچه امروز به نام «آتشبس» مطرح میگردد، در غیاب تضمینهای عینی و متقابل، نمیتواند اعتماد از دسترفته را بازگرداند.
در این میان، نقش رژیم اسرائیل نیز از عناصر جداییناپذیر تحلیل است. اسرائیل که همواره سیاستهای آمریکا در قبال ایران را تحت تأثیر لابیهای خود قرار داده، اکنون در جایگاه یکی از پیشنهاددهندگان طرح ظاهر شده است. این تغییر موقعیت را نیز میتوان نشانهی دیگری از شکست محاسبات پیشین تلآویو تفسیر کرد؛ محاسباتی که بر پایهی تضعیف ایران و جلوگیری از دستیابی آن به نقشآفرینی منطقهای تعریف میشدند.
اکنون که آن راهبرد به نتیجهی مطلوب نرسیده، گزینهی آتشبس در دستور کار قرار گرفته است. با این حال، حضور اسرائیل نیز در کنار آمریکا، خود لایهی دیگری از پیچیدگی را به طرح میافزاید؛ چراکه اعتماد به ابتکاری که از سوی بازیگری مطرح میشود که سابقهی آن در منطقه با نقض تعهدات و اقدامات خصمانه گره خورده، بهطور طبیعی با تردید جدی مواجه خواهد بود.
نکتهی راهبردی دیگری که باید برجسته کرد این است که رابطه آن با وضعیت میدانی نیروهای مقاومت در منطقه است. سالهاست که راهبرد آمریکا و اسرائیل بر پایهی مهار محور مقاومت تعریف میشود، اما تحولات میدانی نشان داده که این راهبرد نتوانسته به اهداف خود دست یابد.
در چنین شرایطی، پیشنهاد آتشبس را میتوان اذعانی غیرمستقیم به ناکارآمدی ابزارهای نظامی و فشار دانست. از این منظر، طرح ۱۵ مادهای نه از موضع قدرت یکطرفه، که از موضع ضرورت تغییر رویکرد مطرح شده است؛ ضرورتی که ناشی از شکست محاسبات پیشین و فرسایش گزینههای نظامی و تحریمی است.
با این حال، آنچه سرنوشت این ابتکار را تعیین خواهد کرد، نه تعداد مواد آن یا اعلام نظرهای دیپلماتیک، که نسبت آن با واقعیتهای میدانی و ساختار قدرت در منطقه است. در شرایطی که همزمان با طرح این پیشنهاد، حضور نظامی آمریکا افزایش مییابد و تحریمها همچنان ادامه مییابند، فاصلهی میان گفتار و عمل همچنان بزرگترین مانع بر سر راه هرگونه پیشرفت باقی میماند.
از نگاه تحلیلی، ایالات متحده و اسرائیل با طرح این پیشنهاد عملاً پذیرفتهاند که مسیرهای پیشین به نتیجه نرسیده، اما هنوز نشانههای روشنی از تغییر رفتار میدانی آنها به چشم نمیخورد. بنابراین، آنچه این طرح را از ابتکارات پیشین متمایز میکند، نه محتوای آن، که موقعیتی است که طرفین پیشنهاددهنده در آن قرار گرفتهاند؛ موقعیتی که بیش از هر چیز گویای فرسایش هیبت یکطرفه و ناگزیری از پذیرش معادلات جدید منطقهای است.
نویسنده: سلیمان صابر- خبرگزاری دید