خبرگزاری دید: پنج شرط طلایی ایران، اگر به درستی درک شوند، چارچوبی برای صلحی پایدار ارائه میدهند که میتواند بار دیگر ثابت کند امنیت منطقه بدون نقشآفرینی سازنده و مبتنی بر احترام به حقوق ملتها و محور مقاومت، امکانپذیر نیست. این همان معماری صلحی است که آتشبسهای موقت را به پایان میبرد و راه را برای ثباتی ماندگار هموار میکند.

در روزهایی که برخی رسانهها از پیشنهادهای پانزدهمادهای آمریکا برای پایان جنگ در منطقه سخن میگویند، تهران با شفافیت بیسابقهای پنج شرط اساسی خود را برای خاتمه دادن به بحران اعلام کرده است. این شروط که از سوی یک مقام ارشد سیاسی-امنیتی این کشور در رسانه های این کشور از جمله شبکه پرستیوی بازتاب یافت، نه فقط یک فهرست دیپلماتیک، بلکه نقشهراهی جامع برای گذار از آتشبسهای شکننده به صلحی پایدار و مبتنی بر عدالت است.
در نگاه اول، آنچه این پنج شرط را از طرحهای پیشین متمایز میکند، رویکرد ساختارگرایانه آنهاست. شرط نخست یعنی توقف کامل تجاوز و کشتار از سوی دشمن فراتر از درخواست آتشبس موقت، به دنبال پایان دادن به ریشههای خشونت است. دومین شرط، ایجاد سازوکارهای مشخص برای جلوگیری از بازگشت جنگ، نشان میدهد که تجربه سالها درگیری و نقض توافقات، ایران را به این نتیجه رسانده که بدون تضمینهای ساختاری، هر صلحی موقتی خواهد بود. سومین شرط، یعنی «پرداخت شفاف و تضمینشده غرامتهای جنگی»، جنبه حقوقی و جبرانکننده را وارد معادله میکند؛ موضوعی که در بسیاری از بحرانهای منطقهای نادیده گرفته شده است.
اما شاید راهبردیترین بخش این شروط، دو بند پایانی باشد: پایان جنگ در تمامی جبههها و برای همه گروههای مقاومت منطقه و به رسمیت شناختن حق حاکمیتی ایران بر تنگه هرمز با تضمینهای بینالمللی. این دو شرط نشان میدهد که ایران نه تنها به دنبال پایان جنگ در یک جبهه، بلکه خواهان خاموشی کامل بحران در کل معادلات منطقهای است. پیوند میان مسئله مقاومت و امنیت راهبردی تنگه هرمز، از درک عمیق تهران از ارتباط تنگاتنگ میدان و دیپلماسی حکایت دارد.
در مقابل، گزارشها از پیشنهاد پانزدهمادهای آمریکا حکایت دارد که الیاس حضرتی، رئیس شورای اطلاعرسانی ایران، آن را «فهرست آرزوهای ناتمام» دشمن خواند. تفاوت رویکرد واشنگتن و تهران در این نقطه کاملاً آشکار میشود؛ آمریکا به دنبال آتشبسی است که وضعیت موجود را تثبیت کند و بازگشت به شرایط پیش از جنگ را بدون تضمینهای اساسی ممکن سازد، در حالی که ایران بر تغییر ساختاری اصرار دارد.
در همین فضا، اظهارات ۸۰ ثانیهای ابراهیم ذوالفقاری، سخنگوی قرارگاه خاتمالانبیا در ایران، با بازتاب گستردهای همراه شد. وی با صراحت گفت: «قدرت راهبردی شما، شکست راهبردی شده. اسم شکستشان را توافق نگذارید. دوران وعدههایتان به سر رسیده.» این لحن قاطع، که در کنار شروط شفاف دیپلماتیک قرار میگیرد، نشان از هماهنگی میان زبان میدان و دیپلماسی در ایران دارد. این همافزایی پیامرسانی، یکی از نقاط قوت راهبرد ملی ایران است، جایی که پیام صلحطلبانه اما مبتنی بر عزت از یک سو، و هشدار راهبردی از سوی دیگر، مکمل یکدیگرند.
آنچه از مجموع این دو متن برمیآید، تصویر کشوری است که نه در پی جنگافروزی، اما در طراحی صلح نیز قدرت تعیینکننده دارد.
پنج شرط طلایی ایران، اگر به درستی درک شوند، چارچوبی برای صلحی پایدار ارائه میدهند که میتواند بار دیگر ثابت کند امنیت منطقه بدون نقشآفرینی سازنده و مبتنی بر احترام به حقوق ملتها و محور مقاومت، امکانپذیر نیست. این همان معماری صلحی است که آتشبسهای موقت را به پایان میبرد و راه را برای ثباتی ماندگار هموار میکند.