اسلایدشوافغانستانتحلیلتحلیل و ترجمهتروریسمسیاستمنطقه

فروپاشی عمق استراتژیک پاکستان؛ طالبان از متحد تا تهدید

خبرگزاری دید: انتظار اسلام‌آباد این بود که طالبان افغانستان، به‌دلیل پیوندهای تاریخی و ایدئولوژیک، در مهار
تی‌تی‌پی همکاری کنند اما چنین نشد. در عوض، نوعی هم‌پوشانی منافع و همدلی ایدئولوژیک میان این گروه‌ها، عملاً تهدید را به داخل پاکستان بازگرداند.

فروپاشی عمق استراتژیک پاکستان؛ طالبان از متحد تا تهدید

سیاست عمق استراتژیک پاکستان در قبال افغانستان، برای دهه‌ها یکی از پایه‌های اصلی تفکر امنیتی این کشور بوده است، راهبردی که بر ایجاد یک حوزه نفوذ در افغانستان برای تأمین ملاحظات ژئوپلیتیک به‌ویژه در رقابت با هند استوار بود. در این چارچوب، حمایت از بازیگرانی مانند طالبان نه صرفاً یک انتخاب تاکتیکی، بلکه بخشی از یک دکترین امنیتی محسوب می‌شد. با این حال، تحولات پس از بازگشت طالبان به قدرت، نشان می‌دهد که این سیاست نه‌تنها کارایی خود را از دست داده، بلکه در حال بازگشت به‌عنوان یک تهدید علیه خود پاکستان است.

پس از خروج آمریکا از افغانستان، اسلام‌آباد در زمره فعال‌ترین حامیان بین‌المللی طالبان قرار گرفت و تلاش کرد این گروه را به‌عنوان یک واقعیت مشروع به جهان بقبولاند. این رویکرد، ادامه همان نگاه سنتی بود که افغانستان را به‌مثابه «حیات خلوت» امنیتی پاکستان تعریف می‌کرد؛ فضایی که باید در مدار نفوذ باقی بماند و از استقلال راهبردی کامل فاصله داشته باشد. در چنین نگاهی، تمایز میان «طالبان خوب» (افغانستانی) و «طالبان بد» (پاکستانی) به‌عنوان یک ابزار تحلیلی و عملیاتی، نقش کلیدی ایفا می‌کرد.

اما این تمایز، در عمل پایدار نماند. افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان (تی‌تی‌پی) و استفاده این گروه ظاهراً از خاک افغانستان، به‌تدریج نشان داد که مرز میان این دوگانه تا چه اندازه شکننده و حتی توهم‌آمیز بوده است. انتظار اسلام‌آباد این بود که طالبان افغانستان، به‌دلیل پیوندهای تاریخی و ایدئولوژیک، در مهار تی تی پی همکاری کنند اما چنین نشد. در عوض، نوعی هم‌پوشانی منافع و همدلی ایدئولوژیک میان این گروه‌ها، عملاً تهدید را به داخل پاکستان بازگرداند.

در این میان، یک تناقض اساسی بیش از پیش برجسته شده است یعنی اینکه پاکستان همچنان تمایل دارد افغانستان را در چارچوب نفوذ خود تعریف کند و نسبت به استقلال کامل تصمیم‌گیری در کابل بدبین است، اما در عین حال، با چالش‌های فزاینده‌ای در مدیریت امنیت داخلی خود مواجه است. افزایش ناامنی‌ها، ضعف در کنترل برخی مناطق و بحران‌های سیاسی و اقتصادی، نشان می‌دهد که ظرفیت دولت برای مهار تهدیدات داخلی محدود شده است. در چنین شرایطی، نسبت دادن بخشی از بحران به تحولات افغانستان، کارکردی دوگانه پیدا می‌کند: هم بازتاب واقعیت‌های فرامرزی تهدیدات است و هم نوعی فرافکنی برای پوشاندن ضعف‌های داخلی.

با این حال، تقلیل مسئله به فرافکنی نیز ساده‌سازی است. واقعیت این است که شبکه‌های مسلح در منطقه، ماهیتی فراملی دارند و از هر دو سوی مرز تغذیه می‌شوند. اما نکته کلیدی اینجاست که سیاست‌های پیشین پاکستان که بر استفاده ابزاری از این گروه‌ها استوار بود، اکنون به‌گونه‌ای معکوس عمل می‌کند. به بیان دیگر، همان ابزارهایی که قرار بود عمق امنیتی ایجاد کنند، امروز به منبع ناامنی تبدیل شده‌اند.

این وضعیت را می‌توان نتیجه چند خطای راهبردی دانست:
نخست، تصور اغراق‌آمیز از میزان نفوذ و کنترل بر طالبان افغانستان، دوم، نادیده گرفتن پیوندهای ایدئولوژیک میان گروه‌های مختلف و سوم، اصرار بر حفظ یک نگاه سلسله‌مراتبی به افغانستان به‌جای پذیرش آن به‌عنوان یک بازیگر مستقل.
این خطاها در مجموع باعث شده‌اند که «عمق استراتژیک» نه‌تنها محقق نشود، بلکه به «عمق بحران» بدل گردد.
در نهایت، پاکستان امروز در یک دوراهی دشوار قرار دارد یا باید در دکترین امنیتی خود بازنگری کرده و واقعیت یک افغانستان مستقل را بپذیرد، یا همچنان بر سیاستی پافشاری کند که هزینه‌های آن روزبه‌روز بیشتر می‌شود. تجربه اخیر نشان می‌دهد که ادامه نگاه ابزاری به بازیگران غیردولتی و تلاش برای مدیریت غیرمستقیم محیط پیرامونی، دیگر نه‌تنها کارآمد نیست، بلکه می‌تواند به بی‌ثباتی پایدار در داخل و پیرامون پاکستان منجر شود.

نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا