چرا رؤسای جمهور امریکا همواره خطر باتلاقهای خارجی را به جان میخرند؟
خبرگزاری دید: ترامپ، تحت تاثیر موفقیتهای کوتاهمدت و فشارهای سیاسی، وارد تقابل گسترده با ایران شد. او تصور میکرد که حملات هوایی و فشار نظامی میتواند به تغییر نظام در ایران منجر شود. اما واقعیت این بود که ساختار سیاسی ایران، پس از دههها تثبیت، بسیار مقاومتر از آن چیزی بود که انتظار میرفت.

در طول حدود سهربع قرن گذشته، از سال ۱۹۵۰ تا امروز، رؤسای جمهور ایالات متحده بارها وارد درگیریهای خارجی شدهاند که در نهایت به جنگهای فرسایشی و ناکام انجامیده است. این پرسش مطرح میشود که چرا این اشتباهات در نام «امنیت ملی» همچنان تکرار میشوند.
در آغاز جنگ کوریا، حکومت ایالات متحده کوریای جنوبی را از حوزه دفاعیاش خارج کرده بود. این اقدام باعث شد کوریای شمالی حمله کند. هری ترومن، رئیسجمهور وقت، بدون مجوز کانگرس نیروهای نظامی را اعزام کرد. پس از عقب راندن نیروهای شمالی تا خط ۳۸ درجه، ترومن تحت تاثیر جنرال دوگلاس مکآرتور تصمیم گرفت جنگ را به شمال گسترش دهد. این تصمیم، با وجود هشدارهای چین، باعث مداخله مستقیم آن کشور شد و جنگ را به بنبست کشاند. در نهایت، این درگیری طولانی به اعتبار سیاسی ترومن آسیب زد.
نمونه مشابه در جنگ ویتنام نیز دیده شد. لیندون بی. جانسون با وجود آگاهی از پیچیدگیهای جنگ، آن را تشدید کرد. پس از او، ریچارد نیکسون خروج از جنگ را به تاخیر انداخت تا از پیامدهای سیاسی آن در امان بماند. نتیجه، تلفات گسترده و شکست استراتژیک بود.
در دهههای اخیر، جنگهای افغانستان و عراق نیز همین الگو را تکرار کردند. جورج دبلیو بوش پس از حملات ۱۱ سپتامبر، به جای تمرکز محدود بر القاعده، وارد پروژه دولتسازی در افغانستان شد. همچنین با ادعاهای نادرست درباره سلاحهای کشتار جمعی، به عراق حمله کرد. این اقدامات نهتنها به بیثباتی بیشتر منطقه انجامید، بلکه گروههایی مانند داعش را تقویت کرد.
اما بخش مهمی از این الگو به دوران اخیر و تصمیمات دونالد ترامپ بازمیگردد. به نظر میرسد ترامپ، تحت تاثیر موفقیتهای کوتاهمدت و فشارهای سیاسی، وارد تقابل گسترده با ایران شد. او تصور میکرد که حملات هوایی و فشار نظامی میتواند به تغییر نظام در ایران منجر شود. اما واقعیت این بود که ساختار سیاسی ایران، پس از دههها تثبیت، بسیار مقاومتر از آن چیزی بود که انتظار میرفت.
با شدت گرفتن تنشها، ایران واکنشهای جدی نشان داد؛ از تهدید بستن تنگه هرمز گرفته تا حملات موشکی و پهپادی. در پاسخ، ترامپ نیروهای بیشتری به منطقه اعزام کرد و حتی احتمال تصرف تاسیسات نفتی ایران را مطرح نمود. این وضعیت او را در «تله تشدید» قرار داد—جایی که عقبنشینی به معنای شکست و ادامه جنگ به معنای هزینههای بیشتر است.
اکنون، ترامپ با چالشی جدی مواجه است: یا باید جنگی طولانی و پرهزینه را ادامه دهد، یا شکست را بپذیرد. هر دو گزینه پیامدهای سنگینی دارند، از جمله افزایش تلفات، نارضایتی داخلی، و حتی احتمال حملات تلافیجویانه در خاک امریکا.
در سطحی عمیقتر، یکی از عوامل اصلی این تکرار تاریخی، وجود «مجتمع نظامی ـ صنعتی» است که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفت. این ساختار، همراه با ارتش دایمی و فشارهای سیاسی، به رؤسای جمهور این امکان و انگیزه را داده است که بدون نظارت کامل کانگرس وارد جنگ شوند.
در نتیجه، آنچه از این تاریخ برمیآید این است که ترکیبی از فشارهای سیاسی، اعتماد بیش از حد به قدرت نظامی، و ساختارهای نهادی، رؤسای جمهور امریکا را بارها به سوی مداخلات پرهزینه سوق دادهاست—مداخلاتی که اغلب پایان خوشی نداشتهاند.
ترجمه و تلخیص: سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
نویسنده: ایوان ایلند
منبع: امریکن کاسروتیو – The American Concervative