خبرگزاری دید: تعامل با چهرههای مخالف طالبان میتواند ابزاری برای افزایش اهرم فشار بر حاکمان کابل باشد. با این حال، این اقدامات بیشتر نشاندهنده انعطافپذیری تاکتیکی است تا تغییر بنیادین در سیاست پاکستان. اسلامآباد همچنان طالبان را به عنوان واقعیت حاکم بر افغانستان میپذیرد و نمیتواند به سادگی روی گزینههای جایگزین سرمایهگذاری گسترده کند.

نامه اخیر محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، به فرمانده ارتش پاکستان، بیش از آنکه یک رویداد دیپلماتیک ساده باشد، آیینهای از تحولات پنهان در معادلات سیاسی افغانستان پس از طالبان است. این اقدام در نگاه نخست ممکن است ستایشی عادی از میانجیگری پاکستان بین ایران و آمریکا به نظر برسد، اما در عمق خود، پرسشهایی بنیادین درباره وضعیت مخالفان طالبان و بازیگران منطقهای برمیانگیزد.
پس از تسلط طالبان بر کابل، رهبران سیاسی پیشین افغانستان به کشورهای مختلف پراکنده شدند و عملاً از داشتن تشکیلاتی منسجم و تأثیرگذار در داخل محروم ماندند. محمد محقق نیز از این قاعده مستثنی نیست. در چنین فضایی، هرگونه ارتباط با بازیگران منطقهای حتی با کشوری مثل پاکستان که روابط پیچیدهای با طالبان دارد میتواند به مثابه تلاشی برای زنده نگه داشتن نام و حفظ امکان بازگشت به معادلات آینده تفسیر شود، نه لزوماً نشانه یک ائتلاف راهبردی جدید.
اسلامآباد در سالهای اخیر روابط تیرهای با طالبان پیدا کرده است. اختلافات مرزی، حمایت طالبان از تحریک طالبان پاکستان و عدم به رسمیتشناسی بینالمللی از حکومت کابل، راولپندی را به بازنگری در سیاستهای خود واداشته است. در این چارچوب، تعامل با چهرههای مخالف طالبان میتواند ابزاری برای افزایش اهرم فشار بر حاکمان کابل باشد. با این حال، این اقدامات بیشتر نشاندهنده انعطافپذیری تاکتیکی است تا تغییر بنیادین در سیاست پاکستان. اسلامآباد همچنان طالبان را به عنوان واقعیت حاکم بر افغانستان میپذیرد و نمیتواند به سادگی روی گزینههای جایگزین سرمایهگذاری گسترده کند.
نکته مهم در نامه محمد محقق، تمرکز وی بر نقش پاکستان در میانجیگری بین ایران و آمریکا و آتشبس دو هفتهای است. وی این را «گامی تاریخی» خوانده که منطقه را از فاجعه نجات داده است. اما آیا این ستایش، نشانه نزدیکی ایدئولوژیک به پاکستان است؟ به نظر نمیرسد. بلکه میتوان آن را مصداق واقعگرایی سیاسی در شرایطی دانست که آینده افغانستان همچنان مبهم است و هیچ بازیگری نمیتواند خود را به یک متحد محدود کند. محقق و امثال وی به دنبال گسترش دامنه روابط خود با طیف متنوعی از قدرتهای منطقهای هستند تا در صورت بروز هرگونه تغییر در معادلات داخلی افغانستان، از حاشیه به متن بازگردند.
تحولات خاورمیانه، بهویژه افزایش تنشها و کاهش تمرکز بازیگران بینالمللی بر افغانستان، زمینه را برای تحرک بیشتر بازیگران منطقهای مانند پاکستان فراهم کرده است. در چنین فضایی، هرگونه میانجیگری یا ابتکار دیپلماتیک، علاوه بر اهداف اعلامی، میتواند در راستای تأمین منافع ژئوپلیتیکی نیز باشد. با این حال، نباید فراموش کرد که مخالفان طالبان هنوز به یک نیروی دارای پایگاه اجتماعی قابل توجه در داخل افغانستان تبدیل نشده است. این ضعف ساختاری، مهمترین مانع برای تأثیرگذاری واقعی این ارتباطات بر تحولات آینده است.
ارتباطات اخیر میان برخی چهرههای مخالف طالبان و پاکستان را نباید در قالب دوگانه ائتلاف جدید یا اقدام نمادین صرف فهمید. این تحرکات، بازتابی از تلاش بازیگران مختلف برای تطبیق با شرایط جدید و حفظ یا افزایش نقش خود در آینده افغانستان است. مسیر پیشرو همچنان با عدم قطعیت همراه است و میزان تأثیرگذاری این تعاملات، به تحولات داخلی افغانستان (مانند عملکرد طالبان در اداره کشور) و جهتگیریهای کلان منطقهای (از روابط ایران و آمریکا تا بحران خاورمیانه) بستگی خواهد داشت. آنچه امروز دیده میشود، بیش از یک همگرایی راهبردی، نشانهای از سیالیت سیاسی در منطقهای است که همه در آن منتظر تغییر احتمالی فردا هستند.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید