خبرگزاری دید: تحلیل تازه فارین افرز نشان میدهد که خلیج فارس در حال عبور از دورهای است که ایالات متحده بازیگر بلامنازع امنیت منطقه بود و اکنون وارد مرحلهای شده که در آن کشورهای منطقه خود نقش اصلی را در شکلدهی به نظم امنیتی ایفا میکنند. این گذار به معنای خروج کامل آمریکا نیست، بلکه پایان دورهای است که واشنگتن تنها مرجع تعیینکننده قواعد بازی محسوب میشد.

بر اساس این تحلیل، کاهش اعتماد متحدان سنتی آمریکا به تعهدات امنیتی واشنگتن و ناتوانی این کشور در مدیریت بحرانهای پیدرپی، پایتختهای خلیج فارس را به سمت نوعی «خودمختاری راهبردی» سوق داده است. عربستان سعودی، امارات و دیگر کشورهای منطقه اکنون امنیت را کالایی خریدنی نمیدانند، بلکه آن را محصول ساختارهای بومی و موازنهسازی چندجانبه میدانند.
در همین چارچوب، تنشزدایی میان ایران و عربستان که زمانی تاکتیکی تلقی میشد، اکنون به یکی از ستونهای اصلی نظم جدید تبدیل شده است؛ زیرا دو طرف دریافتهاند که در غیاب یک ضامن قاطع غربی، مدیریت مستقیم تنش تنها راه جلوگیری از جنگهای فرسایشی است.
تحلیل فارین افرز نقش چین را نیز تعیینکننده میداند؛ نفوذی که برخلاف آمریکا بر پایگاههای نظامی تکیه ندارد، بلکه بر وابستگی متقابل اقتصادی استوار است. چین اکنون شریک تجاری اول بیشتر کشورهای منطقه است و همین پیوند اقتصادی، هزینه درگیری را برای همه طرفها افزایش داده و به کاهش تنش کمک کرده است.
تحلیل تأکید میکند که واشنگتن باید بپذیرد متحدانش دیگر حاضر نیستند منافع ملی خود را فدای رقابت قدرتهای بزرگ کنند و در حال تمرین نوعی «ناسیونالیزم ژئوپلیتیک» هستند که در آن منافع اقتصادی و ثبات داخلی بر اولویتهای امنیتی تحمیلی برتری دارد.
در جمعبندی، فارین افرز نظم پساآمریکایی خلیج فارس را نظمی شکننده اما واقعی توصیف کرده است؛ نظمی که بر پایه واقعگرایی سرد، دیپلماسی مستقیم و وابستگی اقتصادی شکل گرفته است. این تحول، نفوذ سنتی غرب را به چالش میکشد و در عین حال میتواند زمینهساز نوعی ثبات بومی باشد که دههها زیر سایه حضور قدرتهای فرامنطقهای نادیده گرفته شده بود.