خبرگزاری دید: گزارشهای اخیر و ارزیابیهای نگرانکننده تحلیلگران ارشد حوزه تروریسم در منطقه، پرده از یک تبانی تکاندهنده و پنهان برمیدارد؛ معاملهای خطرناک که در اواخر فبروری و اوایل مارچ سال ۲۰۲۶ میلادی میان احمد الشرع، رئیس گروه حاکم سوریه و هستههای فرماندهی گروه تروریستی داعش صورت گرفته است. بر اساس اطلاعات فاششده در این توافق پنهان، حدود ۲۱۰۰ عضو بازداشتی و سازمانیافته داعش از زندانهای تحت کنترل دولت سوریه آزاد شدهاند.

از این میان، حدود ۱۷۰۰ تن با پاسپورتهای رسمی سوریه و هویتهای مستعار، به طور سیستماتیک فراری داده شده و به سمت مقاصدی چون افریقا، مصر و بهویژه جغرافیای بحرانزده افغانستان گسیل شدهاند. این رخداد فراتر از یک جابهجایی ساده جغرافیایی، نشاندهنده آغاز موج جدیدی از تروریسم فرامرزی است که امنیت کل منطقه و مشخصاً پایتخت افغانستان را هدف قرار میدهد.
برای درک ابعاد و پیامدهای این بحران، باید به پیچیدگیهای ژئوپلیتیک کنونی در دمشق و کابل نگاه کرد. احمد الشرع که پیش از تحولات اخیر سوریه با نام مستعار «ابومحمد الجولانی» شناخته میشد، اکنون در تلاش است تا چهرهای دیپلماتیک، اصلاحطلب و پراگماتیک از خود به غرب و جامعه جهانی ارائه دهد. دولت وی در سطح بینالمللی بیانیههای متعددی برای مبارزه با افراطگرایی امضا کرده است؛ اما در لایههای پنهان، خروج سازمانیافته این تعداد نیروی باسابقه داعش نشان میدهد که دمشق ترجیح داده است برای کاهش بار امنیتی و هزینههای سیاسی-داخلی خود، این «بمبهای ساعتی» را به خارج از مرزهایش دایورتر و منتقل کند. استفاده از پاسپورتهای رسمی و نامهای مستعار برای این جنگجویان، عملاً سیستمهای غربالگری بینالمللی را کور میکند و به آنها اجازه میدهد به عنوان اتباع عادی یا پناهجو، به راحتی از مرزها عبور کنند.
در این میان، جغرافیا و ساختار کنونی افغانستان، این کشور را به جذابترین و منطقیترین ایستگاه پایانی برای این شبکه فراری تبدیل کرده است. ارزیابیهای اطلاعاتی نشان میدهند که شاخه ولایت خراسان داعش (ISKP) در حال حاضر فعالترین، تهاجمیترین و لجستیکیترین شاخه این گروه در سطح جهان است که توانایی بالایی در جذب نیروهای خارجی و سازماندهی حملات فرامرزی دارد.
ورود ۱۷۰۰ نیروی آموزشدیده، باسابقه جنگی طولانی و آشنا به تکنیکهای نبرد شهری از میادین سوریه به داخل افغانستان، میتواند به عنوان یک تزریق تسلیحاتی، اعتباری و عملیاتی عظیم برای این شاخه عمل کند. این انتقال قدرت، دکترین نظامی داعش خراسان را از فاز چریکی و کوهستانی، به فاز حملات هماهنگ، زنجیرهای و پیچیده شهری در شهرهای بزرگ نظیر کابل ارتقا خواهد داد.
این وضعیت، حکومت طالبان را در برابر یک چالش امنیتی بیسابقه، مبهم و چندلایه قرار میدهد. از یک سو، مقامات حکومت طالبان بارها در بیانیههای رسمی خود اعلام کردهاند که داعش در افغانستان به طور کامل سرکوب شده، هیچ قلمروی در اختیار ندارد و تهدیدی جدی محسوب نمیشود؛ اما ورود پنهان و مویرگی نیروهای جدید زیر پوشش شهروندان و پناهجویان سوری، ساختار اطلاعاتی و امنیتی آنها را با بحران جدی تشخیص هویت مواجه خواهد کرد. این نیروهای تازهنفس نه به عنوان یک لشکر مهاجم کلاسیک، بلکه به عنوان سلولهای خفته و شهروندان عادی به بدنه جامعه و شهرهای بزرگ تزریق میشوند که ردیابی آنها نیازمند ابزارهای اطلاعاتی مدرن است.
از سوی دیگر، این دگرگونی امنیتی مستقیماً منافع حیاتی کشورهای منطقه و همسایگان افغانستان را به چالش میکشد. با توجه به اینکه گزارشهای استخباراتی بینالمللی از بحث و برنامهریزی گسترده گروههای تروریستی مستقر در افغانستان برای هدایت حملات فرامرزی حکایت دارند، کابل عملاً در خطر تبدیل شدن به هاب و مرکز بازآفرینی تهدیدات جهانی قرار میگیرد.
کشورهای همسایه از جمله کشورهای آسیای مرکزی، ایران، پاکستان و حتی چین، اکنون با فرضیه امنیتی جدید و بسیار خطرناکی مواجهاند؛ تروریسمی که با پاسپورت رسمی، هویتی کاملاً قانونی و غیرقابل ردیابی در جوار مرزهایشان در حال بازسازی ساختار است. توافق پنهان دمشق شاید برای احمد الشرع یک تسویه حساب داخلی و تاکتیکیِ کوتاهمدت باشد، اما برای کابل و کل منطقه، آغاز یک موازنه وحشت جدید و فرامرزی است که مهار آن به همکاریهای اطلاعاتی منطقهای بسیار پیچیدهتری نیاز دارد.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید