اسلایدشواقتصاد و توسعهتحلیلسیاستمنطقه

تفاوت سفر ترامپ و پوتین به چین، از آسمان تا زمین

عبدالرؤوف توانا

میز بین‌الملل خبرگزاری دید: سفر رسمی ولادیمیر پوتین به چین، تنها یک دیدار تشریفاتی یا یک برنامه معمول دیپلماتیک نیست، بلکه نمایانگر شکل‌گیری عمیق‌تر یک نظم نوین جهانی و بازتعریف توازن قدرت در نظام بین‌الملل است. این سفر در شرایطی انجام می‌شود که جهان وارد مرحله‌ای از رقابت ژئوپولیتیکی، بازآرایی اقتصادی و تغییر در ساختار ائتلاف‌های بین‌المللی گردیده است. اهمیت این سفر زمانی بیشتر روشن می‌شود که آن را با الگوی سنتی سفرهای سیاسی غرب، به‌ویژه رویکرد مبتنی بر فشار، تحریم و هژمونی‌طلبی ایالات متحده مقایسه کنیم؛ تفاوتی که به تعبیر بسیاری، «از زمین تا آسمان» است.

سفر پوتین به چین، برخلاف بسیاری از دیدارهای غرب‌محور که معمولاً بر محور فشار سیاسی، فروش سلاح، ایجاد بلوک‌های امنیتی یا مهار رقبای جهانی شکل می‌گیرد، بر پایه همکاری راهبردی، توسعه اقتصادی، همگرایی چندقطبی و ایجاد ساختارهای مستقل از سلطه غرب استوار است. ترکیب هیات روسی نیز به‌خوبی نشان می‌دهد که این سفر صرفاً سیاسی نیست، بلکه یک پروژه بزرگ اقتصادی، انرژی، مالی، صنعتی و ژئوپولیتیکی به‌شمار می‌رود. حضور معاونان نخست‌وزیر، وزرای کلیدی، رؤسای بانک‌ها، مدیران شرکت‌های انرژی، نفت، گاز، هسته‌ای و فضایی روسیه، بیانگر آن است که مسکو و پکن روابط خود را در سطح «شراکت تمدنی و راهبردی» تعریف کرده‌اند؛ نه صرفاً همکاری مقطعی سیاسی.

در واقع، روسیه و چین امروز تلاش می‌کنند الگویی از روابط بین‌الملل را ارائه دهند که بر اصل احترام متقابل به حاکمیت، عدم مداخله، منافع مشترک و توسعه متوازن استوار باشد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تفاوت بنیادین میان دیپلماسی شرقی و الگوی غربی آشکار می‌گردد. در حالی ‌که بسیاری از سیاست‌های غرب طی سال‌های اخیر بر تحریم، فشار اقتصادی، جنگ نیابتی، مهندسی سیاسی و وابسته‌سازی کشورها تمرکز داشته است، محور پکن ـ مسکو در حال حرکت به‌سوی ایجاد شبکه‌ای از همکاری‌های مستقل اقتصادی و مالی است که بتواند از سلطه دالر و فشارهای سیاسی غرب عبور کند.

یکی از مهم‌ترین ابعاد این سفر، تعمیق همکاری‌های انرژی میان دو قدرت بزرگ اوراسیا است. روسیه به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان انرژی جهان و چین به‌عنوان بزرگ‌ترین مصرف‌کننده انرژی، در حال ساختن یک اتحاد راهبردی بلندمدت هستند که می‌تواند نقشه انرژی جهان را تغییر دهد. افزایش بیش از ۳۵ درصدی صادرات نفت روسیه به چین، توسعه پروژه «قدرت سیبری ۲» همکاری در حوزه گاز طبیعی و انرژی هسته‌ای، تنها بخشی از این تحول است. این همکاری در واقع پاسخ مشترک دو کشور به بحران‌های ژئوپولیتیکی، تحریم‌های غرب و بی‌ثباتی بازارهای جهانی انرژی می‌باشد.

اما اهمیت واقعی این سفر تنها در اقتصاد و انرژی خلاصه نمی‌شود، بلکه در بعد ژئوپولیتیکی آن نهفته است. روسیه و چین با تأکید بر «جهان چندقطبی» در حال ارسال این پیام‌اند که دوران نظم تک‌قطبی تحت رهبری غرب به‌تدریج در حال تغییر است. امضای نزدیک به ۴۰ توافقنامه همکاری، تدوین بیانیه مشترک ۴۷ صفحه‌ای و هماهنگی در چارچوب سازمان‌هایی چون بریکس، سازمان همکاری شانگهای و گروه ۲۰، نشان می‌دهد که دو کشور در حال ایجاد زیرساخت‌های یک نظم بین‌المللی جدید هستند؛ نظمی که در آن قدرت سیاسی، اقتصادی و مالی از انحصار غرب خارج گردد.

در این میان، یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های سفر پوتین با بسیاری از سفرهای رهبران غربی، نوع نگاه به «منافع مشترک» است. در الگوی همکاری چین و روسیه، محور اصلی بر توسعه اقتصادی، تجارت، انتقال فناوری، اتصال زیرساختی و منافع متقابل قرار دارد؛ در حالی‌ که در بسیاری از سفرهای غربی، اولویت بر مدیریت بحران‌ها، ائتلاف‌سازی نظامی، فروش تسلیحات و تنظیم معادلات امنیتی است. به همین دلیل، بسیاری از کشورهای جهان جنوب امروز با دقت در حال مشاهده این تحول هستند؛ زیرا آنان به‌دنبال نظمی هستند که در آن بتوانند بدون وابستگی سیاسی و فشارهای ایدئولوژیک، توسعه اقتصادی و استقلال راهبردی خود را حفظ کنند.

از سوی دیگر، تبدیل تقریباً کامل تجارت روسیه و چین به ارزهای ملی، یکی از مهم‌ترین تحولات اقتصادی جهان امروز به‌شمار می‌رود. این اقدام نه تنها وابستگی به دلار را کاهش می‌دهد، بلکه نشان‌دهنده تلاش دو کشور برای ایجاد یک سیستم مالی موازی و مقاوم در برابر تحریم‌ها و فشارهای غربی است. اگر این روند ادامه پیدا کند، در آینده می‌تواند ساختار تجارت جهانی و نظام مالی بین‌المللی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

در بُعد انسانی و فرهنگی نیز روابط دو کشور وارد مرحله جدیدی شده است. افزایش سفرهای متقابل شهروندان، گسترش همکاری‌های آموزشی و آغاز «سال آموزش چین و روسیه» نشان می‌دهد که این همکاری صرفاً در سطح دولت‌ها باقی نمانده، بلکه در حال تبدیل‌شدن به یک رابطه عمیق اجتماعی، فرهنگی و تمدنی است. این نکته بسیار مهم است؛ زیرا اتحادهای پایدار جهانی تنها بر اساس قراردادهای سیاسی شکل نمی‌گیرند، بلکه نیازمند پیوندهای انسانی، فرهنگی و تمدنی نیز هستند.

در مجموع، سفر پوتین به چین را باید بخشی از روند بزرگ‌تر انتقال جهان از نظم تک‌قطبی به نظم چندقطبی دانست. این سفر نه یک دیدار عادی، بلکه نمایش آشکار شکل‌گیری یک محور قدرتمند اقتصادی، سیاسی و ژئوپولیتیکی در شرق است؛ محوری که تلاش می‌کند معادلات جهانی را از سلطه یک‌جانبه خارج ساخته و ساختار جدیدی از روابط بین‌الملل را تعریف نماید.

تفاوت این سفر با بسیاری از سفرهای سنتی غربی دقیقاً در همین نقطه نهفته است؛ یکی بر محور فشار، مهار و وابسته‌سازی حرکت می‌کند و دیگری بر محور همکاری، توسعه، استقلال و منافع مشترک. به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران معتقدند جهان امروز در حال ورود به مرحله‌ای تاریخی است؛ مرحله‌ای که آن «پکن» دیگر صرفاً یک پایتخت آسیایی نیست، بلکه به یکی از مراکز اصلی تعیین‌کننده آینده نظم جهانی تبدیل شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا