خبرگزاری دید: تحلیل تازه اندیشکده کارنگی نشان میدهد که تداوم درگیریهای خاورمیانه تنها نتیجه مناقشات حلنشده نیست، بلکه محصول ساختار قدرتی است که در آن بازیگران داخلی و خارجی از بیثباتی سود میبرند؛ ساختاری که جنگ را به وضعیت دائمی تبدیل کرده است.

آخرین رویارویی میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران بار دیگر واژگانی چون «ثبات» «بازدارندگی» و «امنیت پیشگیرانه» را به مرکز گفتمان امنیتی منطقه بازگردانده است. واشنگتن و تلآویو تشدید تنش را ضرورتی برای جلوگیری از بحران بزرگتر معرفی میکنند و تهران نیز با ادبیات مقاومت و بازدارندگی پاسخ میدهد، اما ورای این محاسبات فوری، واقعیتی عمیقتر وجود دارد: جنگهای طولانیمدت منطقه نه به دلیل نبود راه حل، بلکه به دلیل وجود بازیگرانی ادامه یافتهاند که از بیثباتی بهرهبرداری میکنند و آن را مدیریتپذیر میدانند.
این تحلیل تأکید کرده که تمرکز صرف بر یک بازیگر، تصویر بزرگتر را پنهان میکند: چارچوبی که دههها است بر برداشت دائمی از تهدید، اتکای مفرط به قدرت نظامی و این فرض بنا شده که سلطه مسلحانه میتواند امنیت ایجاد کند.
ایالات متحده از پایان جنگ سرد تاکنون با همین منطق به منطقه نزدیک شده است. از حمله ۲۰۰۳ به عراق تا جنگ افغانستان، سیاست واشنگتن بر مداخله نظامی، تحریم و مهار استراتژیک استوار بوده است؛ رویکردهایی که اغلب بحرانهایی را که قرار بود حل کنند، تشدید کردهاند. فروپاشی نهادهای عراقی زمینهساز خشونت فرقهای و ظهور داعش شد و دو دهه جنگ افغانستان با عقبنشینی و فروپاشی پایان یافت. با وجود این شکستها، فرضیات اصلی همچنان پابرجا است: بیثباتی را میتوان با زور کنترل کرد.
اسرائیل نیز منطق امنیتیسازی دائمی را در سیاست داخلی و منطقهای خود نهادینه کرده است. از راهبرد نظامی علیه بازیگران منطقهای تا اداره غزه و کرانه باختری، امنیت به اصل سازماندهنده سیاست تبدیل شده است، اما جنگهای مکرر غزه و چرخههای تخریب نشان دادهاند که برتری نظامی بهتنهایی قادر به ایجاد ثبات پایدار نیست. اشغال کرانه باختری نیز به سیستمی بدل شده که کنترل نامحدود را عادی و راه حل سیاسی را ناممکن میکند.
در سطح منطقه، نخبگان محلی نیز از تداوم بحرانها بهرهمند میشوند. در لبنان، فلج سیاسی با شبکههای فرقهای گره خورده است. در سوریه، تبدیل مطالبات اصلاحی به جنگی ویرانگر، کشور را به میدان رقابت قدرتهای خارجی بدل کرد. در چنین ساختاری، جنگ برای دولتها ابزار مشروعیتسازی، برای گروههای مسلح منبع قدرت و برای بازیگران خارجی وسیله نفوذ است. صلح، برخلاف تشدید کنترلشده، سودآوری سیاسی ندارد.
تراژدی اصلی این است که مردم منطقه همچنان بهعنوان تماشاگر دیده میشوند، نه بازیگران سیاسی. جوامع خاورمیانه در گفتمان امنیتی جهانی عمدتاً با مفاهیمی چون «تهدید» «پناهجو» یا «افراطگرایی» تعریف میشوند، نه بهعنوان شهروندانی که خواهان نهادهای پاسخگو و کرامت اقتصادیاند.
تداوم جنگهای بیپایان، شکست دیپلماسی نیست؛ بازتاب جهانبینیای است که تهدید را پیش از سیاست، با ابزار نظامی مدیریت میکند. تا زمانی که این چارچوب بر تصمیمگیری در واشنگتن، تلآویو و پایتختهای عربی حاکم باشد، چرخه تشدید تنش بازتولید خواهد شد.
آیندهای متفاوت تنها زمانی ممکن است که این فرض کنار گذاشته شود که قدرت نظامی میتواند ثبات یا مشروعیت بسازد. امنیت پایدار نیازمند شمول سیاسی، نهادهای کارآمد، فرصت اقتصادی و پاسخگویی در برابر خشونت دولتی است. بدون چنین تغییری، زبان «ثبات» همچنان واقعیت جنگهای بیپایان را پنهان خواهد کرد.