خبرگزاری دید: بررسی تحولات سیاسی و اجتماعی معاصر در حوزه پیرامونی ما، بدون در نظر گرفتن امواج فکری و جریانساز انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ایران غیرممکن و ناقص خواهد بود. در این میان، جامعه افغانستان به دلیل همسایگی جغرافیایی، تاریخ مشترک و اشتراکات عمیق فرهنگی، زبانی و مذهبی، بیشترین میزان تأثیرپذیری را از این رویداد بزرگ و دگرگونکننده قرن بیستم تجربه کرد. نقش امام خمینی (ره) در جامعه افغانستان، فراتر از نقش یک رهبر سیاسی در مرزهای همسایه، به عنوان یک معمار فکری، مصلح اجتماعی و الگوی مبارزاتی تجلی یافت که توانست روحیه استکبارستیزی و بیگانه-گریزی را در کالبد مجاهدان، روشنفکران و تودههای مردم بدمد و مسیر مبارزات آزادیخواهانه را دگرگون سازد.

زمانی که این تحول بزرگ فکری و سیاسی در ایران به پیروزی رسید، کشور ما افغانستان در چنگال یک کودتای خونین کمونیستی و متعاقب آن اشغال نظامی سنگین توسط ارتش سرخ شوروی سابق دستوپنجه نرم میکرد. در چنین فضای تاریک و ناامیدکنندهای که گمان میرفت سرنوشت ملتها تنها در پایتختهای قدرتهای بزرگ رقم میخورد، شعار استراتژیک و بنیادین «نه شرقی، نه غربی» امام خمینی، جرقهای بلند از امید و ایمان را در دل نخبگان و تودههای مسلمان افغانستان روشن کرد. ایشان با ایستادگی قاطعانه و همزمان در برابر امپریالیسم غرب و کمونیسم شرق، به جامعه ما ثابت کردند که قدرت ایمان و اتکا به ارادههای مردمی میتواند مجهزترین و مخوفترین ارتشهای جهان را زمینگیر کند. این نگاه منحصربهفرد، روحیه خودباوری عظیمی را به بدنه جهاد افغانستان تزریق کرد؛ به طوری که مجاهدین افغان با الهام از این تفکر اصیل، هیمنه ابرقدرت شرق را در کوهستانهای این مرز و بوم شکستند و به جهان نشان دادند که استکبارستیزی یک شعار ذهنی و دور از دسترس نیست، بلکه یک واقعیت عینی، همهجانبه و قابل تحقق است.
یکی از بارزترین و کارآمدترین ویژگیهای سیره و اندیشه امام خمینی که تأثیری شگرف بر جریانهای مبارزاتی و جهادی افغانستان بر جای گذاشت، نگاه امتمحور، کلان و فراملی ایشان بود. در دوران دشوار اشغال کشور ما توسط شوروی، ایشان بدون توجه به مرزبندیهای اعتباری قومی، نژادی و مذهبی، از جهاد و مقاومت حقطلبانه مردم افغانستان قاطعانه و در بالاترین سطوح دیپلماتیک و معنوی پشتیبانی کردند. موضعگیریهای صریح، بیپرده و شجاعانه ایشان در برابر تجاوز آشکار کرملین و امتناع قاطع از هرگونه معامله یا مسامحه بر سر سرنوشت مردم افغانستان با مقامات مسکو، مایه دلگرمی عمیق و تاریخی مجاهدان، اعم از شیعه و سنی، در سراسر جبههها بود. این رویکرد فرامذهبی و اصیل سبب شد که اندیشه استکبارستیزی ایشان مرزهای جغرافیایی و مذهبی را درنوردد و به عنوان یک مانیفست و منشور مشترک برای تمامی آزادیخواهان افغان تبدیل شود، چرا که حمایتهای معنوی و سیاسی ایشان، پشتوانهای محکم و تزلزلناپذیر برای حفظ هویت اسلامی و اصالت فرهنگی کشور در برابر هجمه سنگین الحاد چپ به شمار میرفت.
تأثیر این نگاه عمیق بر جامعه افغانستان تنها محدود به سنگرها و جبهههای نبرد نبود، بلکه تحولی بنیادین، ساختاری و ماندگار در تفکر سیاسی این مرز و بوم ایجاد کرد. نسل جدیدی از نخبگان، روحانیون، نویسندگان و روشنفکران افغان با مطالعه و درک این اندیشهها، به بازتعریف جدی نقش دین در عرصه عمومی و ساختار جامعه پرداختند. در اثر این آگاهیبخشی، اسلام از یک امر عبادی محض و منزوی، به یک مکتب پویا، تحولآفرین، عدالتخواه و مبارز علیه هرگونه ظلم، استبداد داخلی و استعمار خارجی تبدیل شد. این کادرسازی فکری وسیع باعث شد که مدارس علمیه، دانشگاهها، محافل ادبی و هستههای مقاومت شهری و روستایی در افغانستان به کانونهای اصلی ترویج تفکر استکبارستیزی و آزادیخواهی تبدیل شوند که خروجی مستقیم آن، ایستادگی مستمر و آگاهانه کشور در برابر الگوهای پیچیده استعمار نو و کهنه بود.
این میراث فکری ارزشمند در زمینه دشمنشناسی، تبارشناسی قدرت و مقاومت پایدار، در دهههای بعدی نیز در عمق جان جامعه افغانستان زنده و پویا باقی ماند؛ به طوری که وقتی در آغاز قرن بیست و یکم، افغانستان مجدداً با اشغالگری و هجمه سنگین استکبار غرب به سرکردگی مواجه شد، همان ریشههای فکری و تاریخی مانع از هضم تدریجی جامعه ما در فرهنگ، ارزشها و سلطه بیگانه گردید.
در یک جمعبندی کلی و منصفانه میتوان گفت نقش امام خمینی در جامعه افغانستان، نقشی بیدارگر، هویتبخش و تمدنی بود که با ارائه فرمول طلایی مقاومت در برابر قدرتهای سلطهگر جهان، دژ مستحکمی را در برابر نفوذ و استحاله ابرقدرتها ایجاد کرد؛ دژی که تا امروز به عنوان بخشی جداییناپذیر از شناسنامه غیور، استقلالطلب و بیگانهستیز جامعه افغانستان پابرجا باقی مانده است.
نویسنده: سلیمان صابر – خبرگزاری دید