آیت الله فیاض از قریهای در غزنی تا کرسی مرجعیت؛ داستانی فراتر از یک زندگینامه
خبرگزاری دید: رحلت آیتالله العظمی محمداسحاق فیاض را نمیتوان صرفاً پایان زندگی یک فقیه برجسته یا فقدان یکی از مراجع بزرگ شیعه دانست. با درگذشت وی، بخشی از یک روایت تاریخی نیز به پایان رسید؛ روایتی که از دل محرومیت و مهاجرت آغاز شد و به یکی از بلندترین جایگاههای علمی و دینی جهان تشیع انجامید. زندگی ایشان، در معنایی عمیقتر، صرفاً یک زندگینامه فردی نیست؛ بلکه نمادی از نسبت میان افغانستان، نجف و سنت دیرپای تولید نخبگان دینی در جهان شیعه است.

آیتالله فیاض در قریهای کوچک در ولایت غزنی افغانستان متولد شد؛ در خانوادهای ساده و روستایی که امکانات زندگی و آموزش در آن محدود بود. در روزگاری که تحصیل علوم دینی در بسیاری از مناطق با دشواریهای فراوان همراه بود، مسیر علم برای کودکی روستایی نه هموار بود و نه تضمینشده. اما روایت زندگی وی نشان میدهد که در سنت حوزوی، گاه اراده و استمرار میتواند بر کمبود امکانات غلبه کند.
آنچه زندگی آیتالله فیاض را متمایز میکند، تنها رسیدن به مرجعیت نیست؛ بلکه مسیری است که برای رسیدن پیمود. ایشان از مدارس ابتدایی دینی در روستا آغاز کرد، به مشهد رفت، قم را تجربه کرد و سرانجام در نجف اشرف مستقر شد؛ مسیری که میتوان آن را «هجرت علمی» نامید. در سنت اسلامی، هجرت همواره مفهومی فراتر از جابهجایی جغرافیایی داشته است. هجرت برای علم، نوعی عبور از محدودیتهای محیط برای رسیدن به افقهای گستردهتر دانسته میشود. زندگی آیتالله فیاض نیز دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است.
نجف برای ایشان فقط یک مقصد نبود؛ یک مکتب بود. حوزه نجف در میانه قرن بیستم، با وجود فقر اقتصادی و دشواریهای معیشتی، یکی از زندهترین کانونهای اندیشه دینی در جهان شیعه محسوب میشد. در آن فضا، شهرت علمی نه با رسانه و جایگاه اجتماعی، بلکه با تحمل سختی، عمق علمی، قدرت استدلال و حضور مداوم در حلقههای درسی به دست میآمد. طلبهای که میخواست در نجف دیده شود، باید سالها در سکوت درس میخواند، مباحثه میکرد، نقد مینوشت و خود را در میدان علم اثبات میکرد.
آیتالله فیاض از همین مسیر عبور کرد. سالها حضور در درس خارج آیتالله العظمی سید ابوالقاسم خویی و نگارش تقریرات علمی ایشان، جایگاهش را در میان شاگردان برجسته این مکتب تثبیت کرد. تأیید علمی کمنظیر آیتالله خویی بر آثار وی، در عرف حوزههای نجف، صرفاً یک تعریف شخصی نبود؛ نوعی اعتباربخشی علمی و نشانهای از توان اجتهادی شاگرد محسوب میشد. به همین دلیل، فیاض بهتدریج از یک طلبه مهاجر افغانستانی به یکی از ستونهای علمی نجف بدل شد؛ جایگاهی که سالها تدریس، عضویت در حلقه استفتائات و تربیت شاگردان بسیار آن را استحکام بخشید.
اما اهمیت زندگی آیت الله فیاض برای افغانستان، شاید از جنبهای دیگر نیز قابل توجه باشد. افغانستان در دهههای اخیر، بیش از هر چیز با بحران، جنگ، مهاجرت و فروپاشی نهادی شناخته شده است. در چنین وضعیتی، زندگی آیتالله فیاض یادآور روایتی متفاوت است؛ اینکه این سرزمین، تنها جغرافیای رنج و بحران نیست، بلکه در دل خود ظرفیت تولید شخصیتهای اثرگذار در سطح جهانی را نیز داشته است. وی یکی از نمونههای برجسته حضور افغانستانیها در متن نهاد مرجعیت شیعه بود؛ نهادی که اساساً بر پایه اعتبار علمی، نه ملیت و جغرافیا، شکل میگیرد.
البته اهمیت این مسئله صرفاً در «افتخار ملی» خلاصه نمیشود. زندگی آیتالله فیاض، پرسشی مهمتر را نیز پیش روی جامعه افغانستان قرار میدهد؛ آیا امروز نیز امکان تکرار چنین مسیرهایی وجود دارد؟ آیا کودکی در یک روستای دورافتاده افغانستان میتواند همچنان رؤیای رسیدن به قلههای علم و اثرگذاری را در سر داشته باشد؟ و مهمتر از آن، آیا ساختارهای آموزشی، اجتماعی و فرهنگی امروز، چنین استعدادی را شناسایی و حمایت میکنند؟
رحلت آیتالله فیاض از این منظر، فقط یک فقدان دینی نیست؛ بلکه لحظهای برای تأمل در باب سرمایه انسانی و تاریخی افغانستان نیز هست. ایشان نشان داد که فاصله میان یک قریه دورافتاده و بلندای مرجعیت، الزاماً با ثروت و امکانات طی نمیشود؛ بلکه با پشتکار، هجرت، انضباط علمی و استمرار در طلب دانش ممکن است.
شاید بزرگترین میراث آیتالله فیاض، نه فقط آثار فقهی، شاگردان فراوان یا جایگاه مرجعیت ایشان، بلکه خودِ روایت زندگیاش باشد؛ روایتی که به نسلهای جوان یادآوری میکند که جغرافیا، اگرچه محدودیت میآفریند، اما الزاماً سرنوشت را تعیین نمیکند. گاهی یک قریه کوچک در غزنی میتواند آغاز راهی باشد که به بلندای مرجعیت در نجف ختم میشود؛ و همین، داستان زندگی آیتالله فیاض را فراتر از یک زندگینامه ساده قرار میدهد.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید