وقتی «عادیسازی» جای واقعیت را میگیرد؛ نگاهی به اظهارات مالک طلوع
خبرگزاری دید: اظهارات تازه سعد محسنی، مالک تلویزیون طلوع، درباره وضعیت زنان در افغانستان، موجی از واکنشها و بحثهای تازه را برانگیخته است. وی در سخنانی گفته که وضعیت زنان در شهرهای بزرگ افغانستان تفاوت زیادی با دوران جمهوریت ندارد، زنان میتوانند بدون پوشاندن صورت در شهر رفتوآمد کنند و حتی رانندگی نمایند. همچنین افزوده که بسیاری از رهبران طالبان دختران خود را به مکتب میفرستند. این سخنان، در ظاهر شاید تلاشی برای ارائه تصویری کمتنشتر از افغانستان امروز باشد، اما همزمان پرسش مهمی را پیش میکشد: آیا توصیف وضعیت موجود با چنین ادبیاتی، نوعی عادیسازی محدودیتها و شکاف میان روایت رسمی و واقعیت اجتماعی نیست؟

بحث بر سر افغانستان امروز، تنها یک اختلاف سیاسی یا رسانهای نیست؛ مسئله، زندگی میلیونها زنی است که در چند سال گذشته با محدودیتهایی کمسابقه روبهرو شدهاند. از بسته ماندن مکاتب متوسطه و دانشگاهها به روی دختران گرفته تا محدود شدن فرصتهای کاری، محدودیتهای سفر، حذف تدریجی از بسیاری از عرصههای اجتماعی و فشارهای روزمره درباره نوع پوشش و حضور در فضای عمومی؛ اینها واقعیتهایی هستند که نه از زبان منتقدان سیاسی، بلکه از دل تجربه روزمره بخش بزرگی از جامعه زنان افغانستان روایت میشوند.
در چنین شرایطی، وقتی یک چهره شناختهشده رسانهای از عادی بودن اوضاع سخن میگوید، طبیعی است که حساسیتها افزایش یابد. زیرا «عادی بودن» صرفاً به این معنا نیست که زنان بتوانند از خانه خارج شوند یا در برخی شهرها رانندگی کنند. مسئله اصلی، میزان دسترسی برابر به حقوق بنیادین، امنیت، آزادی انتخاب و امکان مشارکت واقعی در زندگی اجتماعی است. اگر دختری نتواند به مکتب یا دانشگاه برود، اگر زنی برای کار با محدودیت روبهرو باشد، اگر نوع پوشش او بتواند به بازخواست یا فشار اجتماعی منجر شود، آیا صرف حضور فیزیکی در خیابان را میتوان نشانهای کافی از عادی بودن وضعیت دانست؟
واقعیت این است که افغانستان امروز، تصویری پیچیدهتر از روایتهای کاملاً سفید یا سیاه دارد. بله، هنوز زنانی در برخی شهرها کار میکنند، برخی کسبوکارها فعالاند و بخشی از زنان در حوزههای محدود اجتماعی حضور دارند. اما همین واقعیت نسبی نباید باعث شود تصویر کلانتر نادیده گرفته شود. تفاوت بزرگی وجود دارد میان اینکه گفته شود «جامعه کاملاً از حضور زنان خالی نشده» و اینکه ادعا شود وضعیت تفاوت چندانی با گذشته ندارد. این دو روایت، پیامدهای سیاسی و اجتماعی متفاوتی دارند.
بخش دیگر سخنان سعد محسنی، یعنی این ادعا که بسیاری از رهبران طالبان دختران خود را به مکتب میفرستند، نیز بهجای پاسخ دادن به نگرانیها، پرسشهای تازهای ایجاد کرده است. اگر چنین ادعایی درست باشد، یک سؤال اساسی مطرح میشود: این دختران در کجا و چگونه آموزش میبینند، در حالیکه میلیونها دختر افغان از آموزش رسمی محروماند؟ اگر دسترسی به آموزش برای خانوادههای قدرتمند ممکن است اما برای عموم مردم نه، این بیش از آنکه نشانه عادی بودن اوضاع باشد، نشانه شکاف و تبعیض در دسترسی به حقوق اولیه است.
نکتهای که این بحث را حساستر میکند، پیشینه خود سعد محسنی است. وی در دوران جمهوریت، بهعنوان یکی از چهرههای تأثیرگذار رسانهای، اغلب در کنار گفتمان آزادی بیان، حقوق زنان و توسعه ارزشهای دموکراتیک شناخته میشد. رسانههای وابسته به محسنی، بارها روایتگر مبارزات زنان، حق آموزش دختران و ضرورت حضور برابر زنان در جامعه بودند. از همین رو، تغییر لحن یا دستکم تغییر زاویه نگاه وی نسبت به وضعیت کنونی، برای بسیاری پرسشبرانگیز است. منتقدان میپرسند آیا این سخنان ناشی از یک واقعبینی رسانهای در شرایط تازه است، یا نوعی سازگاری ناگزیر با نظم سیاسی جدید؟
با این حال، نقد چنین اظهاراتی نباید به معنای انکار پیچیدگیهای افغانستان امروز باشد. جامعه افغانستان نه کاملاً ایستا است و نه در همه نقاط تجربهای یکسان دارد. اما خطر زمانی آغاز میشود که محدودیتهای گسترده، در زبان عمومی و رسانهای، به امری عادی تبدیل شوند. تاریخ نشان داده است که بسیاری از محدودیتهای سیاسی و اجتماعی، نخست از مسیر عادیسازی وارد حافظه جمعی میشوند؛ زمانی که جامعه آرامآرام به وضعیتی غیرعادی خو میگیرد و حساسیت خود را نسبت به آن از دست میدهد.
شاید پرسش اصلی این باشد که مسئولیت رسانه و صاحبان نفوذ در چنین شرایطی چیست؟ آیا نقش آنان صرفاً توصیف بخشی از واقعیت است یا باید تصویر کاملتری ارائه دهند؛ تصویری که هم پیچیدگیها را ببیند و هم رنجها و محرومیتهای پنهان را؟ زیرا میان «همهچیز فروپاشیده» و «همهچیز عادی است»، فاصلهای وجود دارد که احتمالاً حقیقت افغانستان امروز در همان نقطه ایستاده است؛ حقیقتی که نمیتوان آن را تنها با چند تصویر شهری یا چند روایت محدود توضیح داد.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید