آزادی بیاناسلایدشوافغانستانتحلیلتحلیل و ترجمهحقوق بشرسیاستمنطقه

سایه‌ سنگین سکوت بر فاجعه موبی‌گروپ؛ چرا کسی از سعد محسنی بازخواست نکرد؟

خبرگزاری دید: یک دهه از فاجعه حمله به موتر حامل کارمندان موبی‌گروپ در «چهارشنبه سیاه» کابل می‌گذرد. رویداد تلخی که در آن دست‌کم ۷ تن از جوان‌ترین و مستعدترین کادرهای رسانه‌ای و دوبلورهای کشور جان باختند و نزدیک به ۳۰ تن دیگر با جراحت‌ها و سوختگی‌های عمیق، با عواقب ناگوار آن فاجعه مواجه شدند. اما آنچه امروز، پس از گذشت سال‌ها، یاد این فاجعه را زنده‌تر و تامل‌برانگیزتر می‌کند، صرفاً خودِ آن حمله انتحاری نیست؛ بلکه سایه سنگین سکوتی است که بر ابعاد مدیریتی این رویداد سایه افکنده است. سؤالی که کمتر در رسانه‌های موبی‌گروپ، نهادهای حامی آزادی بیان و اتحادیه‌های خبرنگاری جرئت طرح آن پیدا شد این است: چرا مسئولیت‌پذیری مدیران ارشد این شبکه و شخص سعد محسنی در قبال این رویداد به طور جدی بررسی نشد؟

سایه‌ سنگین سکوت بر فاجعه موبی‌گروپ؛ چرا کسی از سعد محسنی بازخواست نکرد؟

عنصر کلیدی در تحلیل این فاجعه، فاکتور «آگاهی پیشین» است. گزارش‌ها و شواهد متعددی وجود دارند که نشان می‌دهند چند ماه پیش از وقوع این رویداد، گروه طالبان به صورت علنی موبی‌گروپ را تهدید کرده بود. از سوی دیگر، گفته می‌شود ریاست عمومی امنیت ملی وقت نیز هشدارهای استخباراتی مبنی بر احتمال هدف قرار گرفتن کارمندان را در اختیار مسئولین این شبکه قرار داده بود. در اصول مدیریتی و تجاری، وقتی یک بنگاه رسانه‌ای با چنین سطح بالایی از تهدیدهای امنیتی مواجه می‌شود، نخستین گام، تغییر پروتکل‌های حفاظتی، تغییر مسیرها و کاهش آسیب‌پذیری کارکنان است.

اما رویکرد مدیریت موبی‌گروپ در آن زمان چه بود؟ کارمندان بخش‌های فنی و دوبله، بدون تغییر در تدابیر امنیتی، هر روز در یک بس مشخص، در مسیری ثابت و در ساعتی معین جابه‌جا می‌شدند. چرا در حالی که مدیران ارشد از امکانات حفاظتی بهتری بهره‌مند بودند، برای حفظ جان این کارمندان بی‌دفاع که در شرایط سخت اقتصادی تلاش می‌کردند، تدابیر پیشگیرانه و سخت‌گیرانه‌ای اتخاذ نشد؟ آیا نگاه مدیریتی در این ساختار، به کارمندان به عنوان سرمایه‌های اصلی رسانه بود یا صرفاً مهره‌هایی در خدمت بقای یک برند تجاری؟

بخش غم‌انگیز این تراژدی، سرنوشت بازماندگان است. در حالی که این فاجعه در ابعاد بین‌المللی به عنوان نمادی از صدمات راه آزادی بیان مطرح می‌شد و توجهات زیادی را جلب می‌کرد، در پشت صحنه، برخی از بازماندگان با بی‌مهری و فراموشی مواجه شدند. روایت مواجهه با آن دوبلور موفق و خوش‌صدا که با وجود جراحت‌های شدید، برای دریافت کمک‌هزینه‌ای ناچیز جهت تداوی، روزها پشت درهای بسته این شبکه سرگردان بود، نمونه‌ای آشکار از این بی‌توجهی است. این رفتار نشان‌دهنده ضعف عمیق مسئولیت‌پذیری اخلاقی در یک امپراتوری رسانه‌ای است و این پرسش را ایجاد می‌کند که آیا اساساً مدیران این شبکه‌ها شناختی از هویت و نیازمندی‌های واقعی قربانیان خود داشته‌اند؟

امروز و با گذشت یک دهه، این سکوت ابعاد پیچیده‌تری به خود گرفته است. وقتی به رویکرد سیاسی و رسانه‌ای کنونی موبی‌گروپ نگاه می‌کنیم، پرسش‌های جدی‌تری در ذهن شکل می‌گیرد. شبکه‌ای که روزی کارمندانش قربانی حملات تروریستی شدند، امروز در پوشش خبری خود روشی را در پیش گرفته که از سوی بسیاری از ناظران، نوعی همسویی یا رواداری با طالبان تلقی می‌شود. این چرخش آشکار در مواضع، متأسفانه به گمانه‌زنی‌ها و شایعات تلخی دامن می‌زند؛ اینکه آیا میان آن سهل‌انگاری‌های امنیتی گذشته و تعاملات منفعت‌جویانه‌ی امروز، ارتباطی وجود دارد؟ پرسشی که پاسخ به آن، حق طبیعی خانواده‌های قربانیان است.

خون آن انسان‌ها و رنج‌های فراموش‌نشده‌ بازماندگان، مسئولیت اخلاقی بزرگی است که همواره بر دوش مدیریت موبی‌گروپ سنگینی خواهد کرد. مدیران این شبکه شاید توانسته باشند با اتکا به نفوذ رسانه‌ای و جایگاه حقوقی خود، از پاسخگویی به نهادهای ناظر فرار کنند، اما حافظه جمعی جامعه و جامعه رسانه‌ای افغانستان این رویداد تلخ و پرسش‌های بی‌پاسخ آن را فراموش نخواهد کرد. فاجعه چهارشنبه سیاه موبی‌گروپ، گزاره‌ای تامل‌برانگیز در تاریخ رسانه‌های کشور است؛ رویدادی که نشان داد گاهی میان بهای سنگینی که کارمندان در خط مقدم می‌پردازند و امتیازاتی که مدیران در سطوح کلان به دست می‌آورند، شکاف عمیقی وجود دارد.

نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا