اجتماعاسلایدشوافغانستانتحلیلفرهنگ عامه

از «تَکیه» در افغانستان تا «حسینیه مُعلّی» در ایران؛ روایتی از یک «شناخت متقابل»

رضا عطایی، دبیر کارگروه اجتماعی ـ سیاسی انجمن راحل

خبرگزاری دید: این روزها، همزمان با ایام محرّم، یکی از پرمخاطب‌ترین برنامه‌های تلویزیون ایران، یعنی «حسینیه معلی» در فصل جدید خود همچون فصول قبلی‌اش، علاوه بر بازنمایی آیین‌های متنوع عزاداری از اقصی نقاط ایران، میزبان گروه‌هایی از مهاجرین افغانستانی نیز بوده است. در یکی از این شب‌ها [شب چهارم محرم ١۴٠۵]، آیین عزاداری و سینه‌زنی هیاتی از مهاجرین افغانستانی در این برنامه پخش شد؛ صحنه‌هایی که از یک سو، غنای فرهنگی و تنوع آیین‌های سوگواری در پاره‌های مختلف وطن فارسی را به رخ می‌کشد و از سوی دیگر، نشان می‌دهد که مهاجرین افغانستانی در ایران، صرفاً «مهمان» یا «حاشیه‌نشین» نیستند، بلکه بخشی از بافت فرهنگی و اجتماعی این سرزمین‌اند و در تولید و بازتولید «فرهنگ مشترک» نقش دارند.

اما این حضور و بازنمایی، در پس‌زمینه‌ای از یک «فقر شناختی» عمیق رخ می‌دهد. سال‌ها است که در ایران ـ چه در میان جامعه میزبان و چه در میان نسل‌های جدید مهاجرین ـ فهم درستی از افغانستان و پیچیدگی‌های فرهنگی و تاریخی آن وجود ندارد؛ فهمی که غالباً یا با نگاه امنیتی ـ سیاسی گره خورده یا در کلیشه‌های رسانه‌ای گرفتار آمده است. اما برنامه‌ای چون «حسینیه معلی» با نمایش آیین‌های عزاداری افغانستانی‌ها در کنار آیین‌های بومی اقوام مختلف ایرانی، می‌تواند گامی مؤثر در جهت شناخت متقابل و عبور از این فقر شناختی باشد.

«تَکیه» در افغانستان و «حسینیه» در ایران

نکته‌ای که در این میان برای صاحب ‌این ‌قلم جالب آمد، تفاوت در نام‌گذاری همین مکان‌های عزاداری است. در افغانستان، لفظ و تعبیر «تکیه» و «تکیه‌خانه» رایج‌تر از «حسینیه» و «هیات» است. تعبیری که در ایران نیز تا چند دهه‌ پیش کاربرد و تداول داشت. یادم می‌آید نخستین‌بار که سال ۱۳۹۵ از مترو تجریش پیاده شدم و به سمت امامزاده صالح می‌رفتم، در انتهای بازار سرپوشیده، یک کتیبه و سنگ‌نوشته دیدم که روی آن حک شده بود: «تکیه بزرگ تجریش.» یا در همین دو سال اخیر، در خیابان آذر قم، تابلوی حسینیه‌ای را دیدم که روی آن نوشته شده بود: «تکیه شاه خراسان.» این اشتراک زبانی و مفهومی، خود گواهی است بر پیوندهای عمیق فرهنگی که مرزهای سیاسی امروز نتوانسته‌اند آن را از بین ببرند.

البته در سال‌های اخیر و متأثر از فضای پیاده‌روی اربعین، لفظ و تعبیر «موکب» نیز در ایران رواج یافته است، اما همچنان «تکیه» در افغانستان و «حسینیه» در ایران هر یک بار معنایی خاص خود را دارند.

از نگاه امنیتی تا نگاه فرهنگی ـ تمدنی

دال مرکزی یادداشتی که چند سال پیش در واکنش به لغو کنسرت داود سرخوش در ورزشگاه آزادی ـ خواننده و ترانه‌ساز معروف افغانستانی که جامعه افغانستانی و ایرانی وی را با آواز معروف «سرزمین من»ش می‌شناسند ـ نوشته بودم، این بود که «محدودیت نگاه» چگونه می‌تواند مانع از شکوفایی ظرفیت‌های مشترک فرهنگی شود. در آن یادداشت گفتم که ما «باشندگان و میراث‌داران مشترک یک حوزه تمدنی» هستیم، اما تنها در عرصه حرف و شعار می‌توانیم از هم‌زبانی و هم‌دلی سخن برانیم و در عرصه عمل، با دست‌اندازهای بروکراتیک مواجه می‌شویم. امروز اما، حسینیه معلی نشان می‌دهد که «اگر نگاه فرهنگی ـ تمدنی غلبه کند، چه نتایج درخشانی می‌تواند به بار آورد.»

حضور مهاجرین افغانستانی در این برنامه ـ نه به عنوان «تبعه» یا «عنصر امنیتی» که به عنوان «بخشی از یک فرهنگ مشترک» می‌تواند الگویی باشد برای بازتعریف نسبت ایران با همسایگان شرقی‌اش.

کثرت در عین وحدت؛ درس بزرگ مکتب عاشورا

محرم، هر سال، در هر نقطه از این حوزه تمدنی، با آیین‌ها و رسوم خاص خود برگزار می‌شود. از سنج و دمام بوشهری تا تشت‌گذاری اردبیل، از کفن‌پوشان کرمان تا بشیک‌گردانی و آیین‌های خاص افغانستانی‌ها در مشهد، تهران و قم. این تنوع و تکثر، نه‌تنها وحدت را تهدید نمی‌کند، بلکه آن را معنا می‌بخشد. این همان «کثرت در عین وحدت» و «وحدت در عین کثرت» است که در مکتب عاشورا، به‌ویژه در شعر علامه شهید سید اسماعیل بلخی ـ از سرحلقه‌های آزادی‌خواهی و روشنفکری دینی در افغانستانِ معاصر ـ  به زیبایی تصویر شده است:

تأسیس کربلا نَه فقط بهرِ ماتَم است/ دانش‌سرای و مَکتبِ اولادِ آدم است

کربلا فقط یک قتلگاه نیست؛ یک دانشگاه است برای همه نسل‌های بشر و اگر این «دانش‌سرا» را به درستی بشناسیم، از آن درس هم‌زیستی، مدارا و شناخت متقابل را خواهیم آموخت. چه خوب است که این درس را از دل آیین‌های عزاداری مهاجرین افغانستانی در «حسینیه معلی» نیز بازخوانی کنیم؛ آیین‌هایی که مرزهای سیاسی را درنمی‌نوردند، اما فرهنگ مشترک را به رسمیت می‌شناسند.

سخن آخر

اگر چنانچه غلبه نگاه فرهنگی ـ تمدنی به جای نگاه صرفاً امنیتی ـ سیاسی، در موضوع مهاجرین و روابط ایران و افغانستان حاکم شود، می‌تواند در بهبود و تقویت روابط دو کشور و همچنین در بهبود مسأله مهاجرین افغانستانی در ایران و نحوه تعامل جامعه مهاجر و جامعه میزبان، مثمر ثمر باشد. «حسینیه معلی» در این مسیر، گامی هرچند کوچک اما مؤثر برداشته است. باشد که این مسیر، ادامه یابد و از «فقر شناختی» به «شناخت متقابل» برسیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا