خبرگزاری دید: سپاس و ستایش از آن خداوند یگانه است که انسان را به توحید، عدالت، اخوت و کرامت فراخواند و امت اسلامی را بر محور ایمان و اخلاق بنا نهاد. درود و سلام بر پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی ﷺ که جامعه بشری را از تفرقههای مذهبی ، قومی، قبیلهای و طبقاتی به سوی امت واحده هدایت کرد و فرمود: «مسلمان برادر مسلمان است؛ نه به او ظلم میکند، نه او را خوار میسازد و نه او را رها میکند.»

اسلام از آغاز ظهور خود، یک راهبرد بزرگ انسانی و الهی برای ساختن امت واحده بود؛ امتی که اساس آن ایمان به خدا، پیروی از وحی، و التزام به اخلاق و عدالت است، نه قومیت، زبان، جغرافیه یا وابستگیهای مذهبی و گروهی. قرآن کریم این حقیقت را چنین بیان میکند:
«همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید.»
این فرمان، یک توصیه اخلاقی ساده نیست، بلکه یک راهبرد تمدنی برای بقا و قدرت امت اسلامی است. هرگاه مسلمانان به این اصل پایبند بودهاند، عزت یافتهاند و هرگاه آن را فراموش کردهاند، دچار ضعف، تفرقه و سلطه بیگانگان شدهاند.
در این میان، یکی از ریشههای اساسی اختلاف و سوءتفاهم در جهان اسلام، خلط میان مفهوم دین و مذهب است. بسیاری گمان کردهاند که مذهب همان دین است، در حالی که این دو یک حقیقت واحد نیستند. دین، اصل وحی الهی و برنامه جامع زندگی انسان است؛ اما مذهب، تلاش علمی و اجتهادی دانشمندان برای فهم این دین است. بنابراین، اسلام اصل است و مذاهب، برداشتهای علمی از آن اصل.
اگر این تفکیک بهدرستی درک شود، بسیاری از نزاعهای فکری و مذهبی از میان میرود. زیرا اختلاف در برداشتهای فقهی، به معنای اختلاف در اصل دین نیست، بلکه نشاندهنده پویایی علمی امت اسلامی است.
هر اختلاف به مفهوم عداوت نیست !
اسلام را میتوان به چشمهای زلال تشبیه کرد که از وحی الهی سرچشمه میگیرد و مذاهب اسلامی به جویبارهایی که از آن چشمه جاری شدهاند. جویبارها ممکن است مسیرهای متفاوت داشته باشند، اما همه به یک منبع واحد متصلاند. یا میتوان اسلام را به مسجدی واحد تشبیه کرد که و درهای متعدد انرا به مذاهب ؛ هر کس از هر در وارد شود، به همان خانه خدا وارد شده است.
یکی از آسیبهای بزرگ امت اسلامی، تبدیل «تجلیل خویش» به «نفرین دیگران» است. در حالی که دفاع از باور خویش یک حق طبیعی است، اما این دفاع نباید به تحقیر، تکفیر یا نفرت از دیگر مسلمانان تبدیل شود. زیرا قرآن کریم معیار برتری را نه مذهب و گروه، بلکه تقوا، عدالت و اخلاق معرفی کرده است.
تاریخ اسلام نیز نشان میدهد که امامان بزرگ مذاهب، با وجود اختلافهای علمی، در اوج احترام و همکاری علمی با یکدیگر زندگی میکردند. امام ابوحنیفه از امام جعفر صادق بهره علمی برد، امام مالک از اهلبیت پیامبر اکرم ﷺ روایت نقل کرد، امام شافعی از شاگردان امام محمد بن حسن شیبانی آموخت و امام احمد بن حنبل از امام شافعی بهعنوان استاد خود یاد میکرد. این روابط نشان میدهد که اختلاف علمی هرگز مفهوم عداوت را نداشت بلکه جهت پویایی بکار گرفته می شد و به حق تن می دادند
فرهنگ علمی آنان بر پایه «نقد بدون نفرت» استوار بود. شاگردان از استادان خود سؤال میکردند، دیدگاهها نقد میشد، اما حرمتها حفظ میگردید. این همان الگویی است که امروز جهان اسلام به آن نیاز دارد.
در نگاه قرآن، امت اسلامی یک پیکر واحد است. پیامبر اکرم ﷺ فرمودند که مؤمنان مانند یک بدناند؛ اگر عضوی درد بگیرد، سایر اعضا نیز بیقرار میشوند. این تصویر، یک نظریه اخلاقی صرف نیست، بلکه یک نظام اجتماعی کامل است که بر همدلی، مسئولیت مشترک و احساس درد مشترک استوار است.
مناسک حج و مسجد نیز نماد عملی این وحدت است؛ جایی که همه در یک صف، بدون تفاوت طبقاتی، قومی یا مذهبی میایستند. در مسجد، تنها معیار برتری، تقواست. این ساختار نشان میدهد که اسلام چگونه وحدت را در عمل آموزش میدهد، نه فقط در شعار.
با این حال، یکی از بزرگترین خطرات جهان اسلام، تعصب مذهبی و قومی است. تعصب زمانی شکل میگیرد که انسان، حقیقت را در انحصار گروه خود ببیند و دیگران را بهطور مطلق نفی کند. این نگرش، نه تنها با روح اسلام ناسازگار است، بلکه عامل اصلی بسیاری از جنگها، اختلافها و ضعفهای تاریخی امت اسلامی بوده است.
امروز نیز یکی از مهمترین چالشهای امت اسلامی، مداخلات بیرونی در اختلافهای داخلی و استفاده از شکافهای مذهبی برای تضعیف وحدت مسلمانان است. مقابله با این خطر، نیازمند آگاهی، بصیرت دینی و بازگشت به اصول اصیل اسلام است.
در مجموع، اسلام نه دین تفرقه، بلکه دین وحدت است. دین اسلام آمده است تا انسانها را از هویتهای محدود قبیلهای و مذهبی به هویت بزرگ انسانی و ایمانی برساند. در این نگاه، همه مسلمانان، فارغ از تفاوتهای فقهی و مذهبی، در یک خانواده بزرگ به نام امت اسلامی قرار دارند.
بنابراین، هر اندیشهای که به جای نزدیکی دلها، به فاصلهگذاری و دشمنی میان مسلمانان منجر شود، از روح قرآن و سیره پیامبر اکرم ﷺ فاصله گرفته است. معیار نهایی در اسلام، نه برتری گروهی، بلکه عدالت، اخلاق، صداقت و عمل صالح است.
تجلیل خویش، اگر به نفی دیگران منتهی شود، دیگر نشانه ایمان نیست؛ بلکه نشانه فاصله گرفتن از اخلاق اسلامی است. اسلام آمده است تا دلها را متحد کند، نه متفرق؛ و امت اسلامی تنها زمانی دوباره به جایگاه تمدنی و اخلاقی خود باز خواهد گشت که به اصل قرآن، سنت و سیره امامان بزرگ خود بازگردد و تعصب را جایگزین عقلانیت نکند.
و این همان معنای حقیقی امت واحده است؛ امتی که در آن اختلاف هست، اما دشمنی نیست؛ تنوع هست، اما تفرقه نیست؛ و محبت و عدالت، محور همه روابط انسانی است.
قرآن دین است؛ مذهب فهم دین است، نه ذات دین
مهجوریت قرآن یکی از عمیقترین و در عین حال کمتر دیدهشدهترین ریشههای انحطاط جهان اسلام است. قرآن کریم با ۶۲۳۶ آیه، کتابی صرفاً برای عبادت فردی یا مجموعهای از احکام جزئی نیست، بلکه منشور جامع هدایت، انسانسازی، اخلاق، عدالت و تمدنسازی است. با این حال، هنگامی که امت اسلامی از این حقیقت فاصله گرفت و به جای رجوع جامع به قرآن، به بخشی از آن اکتفا کرد، به تدریج «مهجوریت قرآن» شکل گرفت؛ همان خطری که پیامبر اکرم ﷺ از آن شکایت میکند: «پروردگارا! قوم من این قرآن را رها کردند.»
بررسی محتوای قرآن نشان میدهد که از مجموع آیات آن، حدود ۲۰۰۰ تا ۲۵۰۰ آیه به ایمان، توحید، خداشناسی، جهانبینی و معرفت الهی اختصاص دارد. حدود ۱۵۰۰ آیه درباره اخلاق، تزکیه و تربیت انسان است. نزدیک به ۱۸۰۰ آیه به قصص، تاریخ و سنتهای الهی در جوامع گذشته مربوط میشود. صدها آیه نیز به نشانههای آفرینش و آیات آفاقی و انفسی اشاره دارد. در مقابل، تنها حدود ۵۰۰ آیه مستقیماً به احکام فقهی مربوط است.
این نسبت روشن یک پیام بنیادین دارد: قرآن پیش از آنکه کتاب احکام باشد، کتاب ساختن انسان است؛ و پیش از آنکه رفتار را تنظیم کند، اندیشه و ایمان را شکل میدهد. خداوند در قرآن ابتدا انسان را با خود، جهان، هدف آفرینش، معاد، عدالت و کرامت انسانی آشنا میکند و سپس در مرحله بعد، چارچوبهای عملی زندگی را بیان میفرماید.
با این حال، در بخشهای مهمی از تاریخ علمی امت اسلامی، تمرکز عمده بر همان حدود ۵۰۰ آیه احکام قرار گرفت. هزاران کتاب فقهی، اختلافات جزئی، مناظرات مذهبی و ساختارهای پیچیده فقهی حول این بخش شکل گرفت. این تلاشها ارزشمند و ضروری بودهاند، اما پرسش اساسی این است که آیا به همان اندازه که بر احکام تمرکز شد، بر آیات عظیم توحید، اخلاق، معرفت و جهانبینی نیز توجه نظاممند صورت گرفت؟
اینجاست که مفهوم «مهجوریت قرآن» معنای عمیقتری پیدا میکند: استفاده از بخشی از قرآن و ترک بخش اعظم آن. قرآن خوانده میشود، اما همهجانبه فهم نمیشود؛ تلاوت میشود، اما به عنوان نظام زندگی به کار گرفته نمیشود؛ به آن احترام گذاشته میشود، اما در تصمیمسازی فردی و اجتماعی نقش محوری ندارد. این همان مهجوریتی است که در ظاهر همراه با دینداری است، اما در باطن فاصله از روح قرآن محسوب میشود.
مشکل اصلی جهان اسلام امروز، کمبود فقه نیست؛ بلکه ضعف در معرفت الهی، اخلاق، عدالت، صداقت و انسانسازی است. زیرا انسانی که خدا را عمیق بشناسد، نمیتواند همزمان گرفتار ظلم، تکبر، فساد و بیعدالتی باشد. قرآن کریم بخش عمدهای از آیات خود را به اصلاح درون انسان اختصاص داده است، زیرا جامعه سالم از انسان سالم آغاز میشود.
در این میان، یک خطای راهبردی نیز رخ داده است: گاه «فقه» به جای کل دین نشسته و «مذهب» به جای فهم کلی از اسلام قرار گرفته است. در حالی که فقه بخشی از دین است، نه تمام دین؛ و مذهب، یکی از روشهای فهم دین است، نه خود دین. هنگامی که بخشی از دین جای کل دین را میگیرد، توجه از اصول به فروع منتقل میشود؛ گفتوگوهای عمیق معرفتی کاهش مییابد و جدالهای جزئی افزایش پیدا میکند.
پیامد این وضعیت در تاریخ و امروز جهان اسلام آشکار است: گسترش اختلافات فرقهای، کاهش همبستگی امت، ضعف اخلاق اجتماعی و فاصله گرفتن از روح تمدنی قرآن. در حالی که اگر قرآن به صورت کامل و یکپارچه محور زندگی قرار گیرد، نتیجه آن چیزی جز شکلگیری انسانهای عادل، آگاه، اخلاقی و جامعهای متحد نخواهد بود.
پیام راهبردی قرآن روشن است: تمدن اسلامی پیش از آنکه محصول فقه باشد، محصول ایمان، معرفت و اخلاق است. فقه برای تنظیم رفتار است، اما قرآن برای ساختن انسان آمده است. و هرگاه این ترتیب برهم بخورد، جامعه از درون دچار ضعف میشود، حتی اگر از بیرون ظاهری دینی داشته باشد.
بنابراین بازگشت به قرآن به معنای کنار گذاشتن فقه یا مذاهب نیست، بلکه به معنای بازگرداندن هر چیز به جایگاه واقعی خود است. فقه باید در جای خود بماند، اما در کنار آن باید آیات عظیم توحید، اخلاق، عدالت، کرامت انسانی و سنتهای الهی نیز به همان اندازه مورد توجه قرار گیرد.
در نهایت، مهجوریت قرآن همان فاصله گرفتن از انسانسازی قرآنی است. و بازگشت به قرآن، یعنی بازگشت به ساختن انسان مؤمن، عادل و آگاه؛ انسانی که قرآن در او زنده است، نه فقط بر زبان او جاری. و این تنها راه احیای امت اسلامی و بازسازی تمدن آن است.
نویسنده: عبدالرووف توانا – خبرگزاری دید