اسلایدشوافغانستانتحلیلسیاست

نقش احمدشاه درانی در تاریخ افغانستان؛ از تأسیس تا ساختار سیاسی ابدالی

خبرگزاری دید: تاریخ معاصر فلات ایران و آسیای مرکزی با نام افراد و سردارانی گره خورده است که مسیر جغرافیا و حکومت‌داری را در این خطه دگرگون کردند. در میان این چهره‌های برجسته، بنیان‌گذار افغانستان معاصر جایگاهی ویژه دارد.  تاریخ احمد شاه درانی نه تنها قصه صعود یک جنگاور به اریکه قدرت، بلکه روایت شکل‌گیری ساختار سیاسی و اجتماعی نوینی در منطقه‌ای است که امروز آن را به نام افغانستان می‌شناسیم. بررسی دقیق سرگذشت احمد شاه درانی به ما کمک می‌کند تا چگونگی پایه‌گذاری یک هویت ملی و سیاسی جدید را در قرن هجدهم میلادی واکاوی کنیم؛ هویتی که شالوده آن تا قرن‌ها بعد دوام آورد.

نقش احمدشاه درانی در تاریخ افغانستان؛ از تأسیس تا ساختار سیاسی ابدالی

در این مقاله، تلاش داریم تا با بررسی تکاملی تاریخچه احمد شاه درانی، به ابعاد مختلف زندگی، فتوحات و ساختار حکومتی او بپردازیم و ریشه‌های فرهنگ سیاسی این مرز و بوم را از قاب دوران ابدالی و دیدگاه تکثّرگرای اقوام امروز بررسی کنیم.

احمدشاه درانی چه کسی بود؟

برای درک عمیق تاریخ احمد شاه درانی یا احمد شاه بابا، ابتدا باید به بستر زمانه و خاستگاه اجتماعی او نگاهی بیندازیم. احمدخان ابدالی (که بعدها به درانی ملقب شد) در حدود سال ۱۷۲۲ میلادی چشم به جهان گشود. او به قبیله «سدوزی» از شاخه «پاپل‌زی» ایل بزرگ «ابدالی» تعلق داشت. دوران جوانی او با آشوب‌های پس از سقوط صفویان و برآمدن نادرشاه افشار در ایران هم‌زمان شد؛ دورانی پر تلاطم که مسیر زندگی احمدخان را به کلی تغییر داد.

نادرشاه با شناخت استعداد نظامی و هوش سرشار این جوان، او را به خدمت گرفت. احمدخان به سرعت پله‌های ترقی را طی کرد و به فرماندهی گارد مجرب افغان‌ها (شامل ۴۰۰۰ سرباز ابدالی) در سپاه نادر رسید. او در تمام فتوحات مهم نادرشاه، از جمله فتح دهلی، همراه و مشاور نزدیک او بود و تجربیات گران‌بهایی در حوزه نظام‌گری و دیوان‌سالاری آموخت.

نقطه عطف در سرگذشت احمد شاه درانی، ترور ناگهانی نادرشاه افشار در سال ۱۷۴۷ میلادی بود. پس از این واقعه، احمدخان با درایت توانست نظم را در میان نیروهای خود حفظ کرده و به قندهار عقب‌نشینی کند. در همان سال، سران قبایل بزرگ منطقه در مزار «شیر سرخ» قندهار گرد هم آمدند تا درباره آینده سیاسی خود تصمیم‌گیری کنند. در این جرگه تاریخی، احمدخان به عنوان پادشاه انتخاب شد و صابرشاه ملنگ، عارف آن دوران، خوشه‌ای از گندم را به عنوان تاج بر سر او گذاشت. او پادشاه جدید را «درّ دوران» (مروارید زمانه) نامید؛ لقبی که سبب شد قبیله ابدالی از آن پس به «درانی» مشهور شود.

احمد شاه درانی و نقش خانواده آن در افغانستان

ساختار قدرت در شرق، همواره بر پایه پیوندهای قبیله‌ای و خانوادگی استوار بوده است. به همین دلیل، موضوع احمد شاه درانی و نقش خانواده آن در افغانستان یکی از کلیدی‌ترین محورها برای تحلیل پایدار ماندن حکومت اوست. احمدشاه به خوبی می‌دانست که برای حفظ یک امپراتوری نوپا، نمی‌تواند تنها به شمشیر و فتوحات متکی باشد؛ از این رو، از بازوی خانواده و پیوندهای سببی برای مهار قبایل رقیب بهره برد.

خاندان سدوزی که احمدشاه به آن تعلق داشت، به عنوان هسته اصلی حاکمیت شناخته شد. او با تقسیم مناصب کلیدی میان اعضای خانواده و معتمدان قبیله درانی، یک شبکه وفاداری عمیق و منسجم ایجاد کرد. او همچنین برای تلطیف روابط با سایر اقوام و قبایل بزرگ مانند غل‌زایی‌ها، سیاستِ وصلت‌های استراتژیک سیاسی را پیش گرفت تا همبستگی داخلی را تقویت کند.

تأثیر این ساختار خانوادگی پس از درگذشت احمدشاه در سال ۱۷۷۲ نیز ادامه یافت. فرزند او، تیمور شاه درانی، پایتخت را از قندهار به کابل منتقل کرد تا از نفوذ مستقیم و سنگین سران قبایل قندهار کاسته و تمرکز اداری بیشتری ایجاد کند. پس از تیمور شاه، نوادگان احمدشاه (مانند شاه زمان، شاه محمود و شاه شجاع) برای دهه‌ها بر مقدرات سیاسی منطقه حاکم بودند. هرچند رقابت‌های درون‌خانوادگی بعدها سبب تضعیف سدوزی‌ها و انتقال قدرت به شاخه بارکزی شد، اما شالوده حکومتی که احمدشاه بنا نهاد، تا قرن بیستم میلادی به عنوان معیار اصلی اصالت و مشروعیت سیاسی در افغانستان شناخته می‌شد.

فتوحات بزرگ و نبرد تاریخی پانی‌پت

احمدشاه درانی علاوه بر حاکمیت داخلی، یک استراتژیست نظامی برجسته بود. قلمرو امپراتوری درانی در اوج قدرت خود از مشهد در غرب تا دهلی در شرق، و از رود آمودریا در شمال تا دریای عرب در جنوب امتداد داشت. او نزدیک به ده بار به شبه‌قاره هند لشکرکشی کرد که این حملات ساختار ژئوپلیتیک منطقه را تغییر داد.

مهم‌ترین رویداد نظامی در تاریخچه احمد شاه درانی، نبرد سوم پانی‌پت در سال ۱۷۶۱ میلادی بود. در این جنگ، نیروهای احمدشاه درانی در برابر امپراتوری قدرتمند ماراتا (مراتی‌ها) قرار گرفتند که سودای تصاحب کل هند را در سر داشتند. احمدشاه با ائتلافی از حاکمان مسلمان محلی هند، توانست ارتش ماراتا را در یکی از بزرگ‌ترین نبردهای قرن هجدهم شکست دهد. این پیروزی نه‌تنها نفوذ افغان‌ها را در هند تثبیت کرد، بلکه با تضعیف مهارناپذیر ماراتاها، به طور غیرمستقیم مسیر را برای توسعه بعدی کمپانی هند شرقی بریتانیا هموار ساخت.

تفاوت دیدگاه اقوام؛ روایت رسمی در برابر حافظه تاریخی دیگران

هنگام بررسی شیوه فرمانروایی عصر ابدالی، نمی‌توان از تکثر قومی و فرهنگی افغانستان چشم‌پوشی کرد. نگاه به جایگاه احمدشاه درانی در میان اقوام مختلف این کشور یکدست نیست و تفاوت‌های آشکاری میان روایت رسمی و حافظه تاریخی اقوام غیرپشتون وجود دارد.

در ادبیات رسمی و در میان جامعه پشتون، او به عنوان «احمد شاه بابا» و مظهر اقتدار، وحدت‌ملی و استقلال شناخته می‌شود؛ مردی که توانست قبایل پراکنده پشتون را زیر یک چتر واحد جمع کند و یک قلمرو وسیع بسازد.

اما در میان سایر اقوام بزرگ افغانستان مانند تاجیک‌ها، هزاره‌ها و ازبک‌ها، زاویه دید متفاوتی وجود دارد. تحلیل‌گران و مورخان غیرپشتون معتقدند که فتوحات گسترده احمدشاه درانی و حملات مکرر او به هند و مناطق پیرامونی، بیش از آنکه متمرکز بر ساختن یک دولت رفاه یا ملی باشد، بر اساس «سنت غنیمت‌آوری» و تأمین مالی قبایل وفادار به مرکز استوار بوده است. از دیدگاه این اقوام، تمرکز بیش از حد حاکمیت بر راضی نگه داشتن سران قبیله پشتون، فضا را برای مشارکت عادلانه و رشد سیاسی-فرهنگی دیگر اقوام منطقه محدود کرد و جرقه‌های اولیه نابرابری‌های ساختاری در جغرافیا را زد.

نقد ساختار مرکزگرای پشتون‌محور در عصر ابدالی

منتقدان بر این باورند که ساختار سیاسی پایه‌گذاری شده توسط احمدشاه ابدالی، نوعی «هژمونی یا سلطه قبیله‌ای» را شکل داد که در آن اقوام غیرپشتون عموماً در حاشیه تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی قرار داشتند. اگرچه زبان فارسی به عنوان زبان دیوان‌سالاری، مکتوبات و دربار ابدالی‌ها حفظ شد و ارج نهاده شد (که نشان از هوشمندی اداری احمدشاه داشت)، اما ساختار توزیع قدرت، به‌شدت متکی بر نظام خویشاوندی و سران درانی بود.

این رویکرد سبب شد تا در حافظه جمعی برخی اقوام، این دوره به عنوان آغاز انحصار قدرت سیاسی در دست یک قوم خاص ثبت شود؛ الگویی مرکزگرا که جانشینان او نیز آن را ادامه دادند و زمینه‌ساز تنش‌های قومیِ دامنه‌دار در سده‌های بعدی افغانستان شد.

بررسی پیشینه‌ی فرهنگ سیاسی افغانستان از دوره احمدشاه ابدالی

ریشه‌یابی رفتارهای سیاسی، ساختار دولت-ملت و چالش‌های حاکمیت در دنیای معاصر، ما را ناگزیر به بررسی پیشینه‌ی فرهنگ سیاسی افغانستان از دوره احمدشاه ابدالی می‌سازد. فرهنگ سیاسی که در این دوره شکل گرفت، آمیزه‌ای از سنت‌های قبایل، اصول اسلامی و الگوهای دیوان‌سالاری بازمانده از امپراتوری‌های بزرگ همسایه بود.

چند ویژگی بارز در فرهنگ سیاسی دوره ابدالی قابل استخراج است که هنوز هم نشانه‌های آن در تحولات معاصر دیده می‌شود:

۱. محوریت لویه جرگه (شورای بزرگ): انتخاب خود احمدشاه در یک جرگه نشان داد که مشروعیت سیاسی در این جغرافیا، نیازمند اجماع یا حداقل رضایت سران قبایل بزرگ است. پادشاه در این ساختار یک مستبد مطلق نبود، بلکه نقش «نخستین در میان برابرها» را بازی می‌کرد و باید نظر سران قوم را جلب می‌کرد.

۲. تعادل میان مرکز و پیرامون:  احمدشاه درانی با اینکه فتوحات وسیعی انجام داد، اما در امور داخلی قبایل دخالت چندانی نمی‌کرد. او به سران قبایل استقلال داخلی می‌داد و در عوض از آن‌ها مالیات و نیروی نظامی برای جنگ‌های خارجی می‌خواست. این مدل، فرهنگ سیاسیِ خاصی را پایه‌گذاری کرد که در آن جامعه محلی همواره قدرت خود را در برابر دولت مرکزی حفظ می‌کرد.

۳. اقتصاد مبتنی بر فتوحات:  امپراتوری درانی بخش زیادی از ثبات اقتصادی خود را مدیون حملات مکرر به هند و کنترل شاهراه‌های تجاری بود. ثروت سرازیر شده از غنایم، نیاز به مالیات‌گیری سنگین داخلی را رفع می‌کرد و سران قبایل را راضی نگه می‌داشت. با توقف این فتوحات در دوران جانشینان او، این منبع درآمد قطع شد و بستر اختلافات و جنگ‌های داخلی فراهم گشت.

میراث تاریخی احمد شاه بابا و جمع‌بندی

نگاهی جامع به تاریخچه احمد شاه درانی نشان می‌دهد که او فراتر از یک فاتح نظامی، معمار جغرافیا و ساختار سیاسی جدیدی در منطقه بود. لقب احمد شاه درانی یا احمد شاه بابا که امروزه در ادبیات رسمی و فرهنگ عامه افغانستان به کار می‌رود، نشان‌دهنده جایگاه نمادین او به عنوان بنیان‌گذار کشور است.

او توانست در میان آشوب‌های بزرگ قرن هجدهم، فضایی متمرکز ایجاد کند که در آن قلمروهای پراکنده تحت یک پرچم واحد گرد هم آیند. اگرچه تکیه بیش از حد بر تعادلات قبیله‌ای بعدها آسیب‌پذیری‌های خود را در دوران جانشینانش نشان داد، و با وجود نقدهایی که از سوی اقوام غیرپشتون به ساختار انحصاری قدرت در آن دوران وارد است، اما سنت‌های سیاسی به‌جای‌مانده از عصر ابدالی، به‌ویژه الگوی تصمیم‌گیری شورایی (جرگه)، همچنان به عنوان یکی از پایدارترین ابزارها برای حل بحران‌های ملی در این جغرافیا شناخته می‌شود. شناخت دقیق تاریخ او و زاویه دید همه اقوام نسبت به آن، کلید درک پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک و رفتار سیاسی امروز در قلب آسیاست.

نویسنده : زهرا حسینی – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا