عبدالروؤف توانا
خبرگزاری دید: در تاریخ معاصر افغانستان، کمتر شخصیتی به اندازه سردار محمدداود خان مورد ستایش و نقد همزمان قرار گرفته است. او از یک سو، بنیانگذار نخستین جمهوری افغانستان، سیاستمداری ملیگرا، توسعهخواه و دارای ارادهای قوی برای نوسازی کشور بود؛ و از سوی دیگر، برخی تصمیمهای سیاسی و امنیتی او، زمینهساز بحرانی شد که نه تنها به سقوط حکومتش انجامید، بلکه افغانستان را وارد یکی از خونبارترین دورههای تاریخ خود ساخت.

داوری درباره داود خان نباید بر احساسات و قضاوتهای یکجانبه استوار باشد. تاریخ زمانی آموزنده است که شخصیتها را با همه نقاط قوت و ضعفشان مورد ارزیابی قرار دهد. از همین رو، حکومت او را باید در سه محور اساسی بررسی کرد: شخصیت و اندیشه دولتسازی، دستاوردهای توسعهای و اشتباهات راهبردی.
شخصیت سیاسی داود خان
سردار محمدداود خان سیاستمداری با اراده، منظم، ملیگرا و معتقد به اقتدار دولت بود. او باور داشت که افغانستان تنها از طریق ایجاد یک دولت مقتدر، ارتش نیرومند و اقتصاد مستقل میتواند از وابستگی رهایی یابد.
وی نخست سیاستمداری بود که تلاش کرد ساختار سنتی سلطنت را به جمهوری تبدیل کند و نظامی متمرکز بر توسعه ملی ایجاد نماید. قاطعیت، نظم اداری، مبارزه با فساد و توجه به عزت ملی از ویژگیهای شخصیتی او محسوب میشد، اما همین روحیه اقتدارگرایی، در عرصه سیاست داخلی به تدریج به تمرکز قدرت و محدود شدن مشارکت سیاسی انجامید.
دستاوردهای بزرگ سازندگی
اگر حکومت داود خان تنها از منظر توسعه اقتصادی ارزیابی شود، بدون تردید یکی از موفقترین دورههای دولتسازی افغانستان به شمار میرود.
اجرای پلانهای پنجساله، توسعه راهها، گسترش پروژههای عمرانی، سرمایهگذاری در زراعت و صنایع، ایجاد نهادهای دولتی و نوسازی ارتش، از مهمترین برنامههای او بود.
وی باور داشت که امنیت بدون اقتصاد و اقتصاد بدون دولت مقتدر امکانپذیر نیست؛ از همین رو همزمان ارتش و توسعه اقتصادی را پیش برد.
یکی از مهمترین ابتکارات راهبردی او، تلاش برای حل مشکل تاریخی دسترسی افغانستان به آبهای آزاد بود. در سالهای پایانی حکومت، وی کوشید روابط افغانستان و پاکستان را از فضای تقابل به همکاری تبدیل کند. مذاکرات درباره استفاده افغانستان از مسیرهای ترانزیتی، از جمله بندر گوادر، اگر به نتیجه نهایی میرسید، میتوانست یکی از بزرگترین موفقیتهای ژئوپلیتیکی افغانستان در قرن بیستم باشد.
اشتباه نخست؛ تکیه بر جریانهای چپ
یکی از نخستین اشتباهات راهبردی داود خان، اعتماد بیش از اندازه به افسران و سیاستمداران وابسته به جناحهای چپ و حزب دموکراتیک خلق بود.
هرچند وی از این نیروها برای رسیدن به قدرت و اداره حکومت استفاده کرد، اما آنان به جای وفاداری به جمهوری، اهداف ایدئولوژیک خود را دنبال میکردند.
نفوذ تدریجی عناصر پرچم و خلق در ارتش و دستگاه امنیتی، بزرگترین تهدیدی بود که بعدها موجودیت حکومت جمهوری را از درون متلاشی ساخت.
تاریخ نشان داد جریانی که داود خان آن را وسیله تثبیت حکومت خود تصور میکرد، چند سال بعد همان حکومت را سرنگون ساخت.
اشتباه دوم؛ دشمنی با نهضت اسلامی
شاید بزرگترین خطای راهبردی داود خان، برخورد امنیتی با نهضت اسلامی افغانستان بود.
نهضت اسلامی برخاسته از متن جامعه، دانشگاه، مساجد و مراکز علمی کشور بود و از پشتوانه اجتماعی قابل توجهی برخوردار بود.
به جای آن که این ظرفیت عظیم اسلامی در خدمت دولت و توسعه کشور قرار گیرد، حکومت راه تقابل را برگزید.
بازداشت بیش از سی صد تن از اعضای نهضت اسلامی، زندانی شدن صدها شخصیت علمی و مذهبی، و اعدام شخصیتهایی چون شهید انجینر حبیبالرحمن، شهید داکتر محمد عمر و شهید خواجه محفوظ منصور، شکاف عمیقی میان حکومت و نیروهای نهضت اسلامی افغانستان ایجاد کرد.
این برخورد نه تنها نهضت اسلامی را از میان نبرد، بلکه موجب انسجام بیشتر آن و انتقال بخشی از رهبری آن به خارج از کشور شد؛ جریانی که بعدها نقش تعیینکنندهای در سالهای جهاد ملت مسلمان افغانستان در مقابل نیرو های متجاوز اتحاد شوروی ایفا کرد.
اشتباه سوم؛ تغییر دیرهنگام سیاست خارجی
داود خان با حمایت اتحاد شوروی به قدرت رسید، جمهورت داود خان به اتحاد شوروی نزدیک بود و بخش مهمی از ارتش و ساختار حکومت تحت تأثیر کمکهای شوروی قرار داشت.
اما هنگامی که تصمیم گرفت سیاست خارجی افغانستان را متوازن ساخته و روابط خود را با کشورهای اسلامی و غرب گسترش دهد، دیگر نفوذ جریانهای وابسته به شوروی در وزارت خانه های کلیدی بویژه سکتور های امنیتی به خصوص ارتش به اندازهای گسترده شده بود که این تغییر سیاست، واکنش شدید آنان را برانگیخت.
در واقع، او زمانی از شوروی فاصله گرفت که ابزارهای قدرت همچنان در اختیار کمونیست های وابسته به شوروی قرار داشت.
سرنوشت تلخ یک سیاستمدار
یکی از عبرتهای بزرگ تاریخ افغانستان این است که سردار محمد داود خان با کودتا به قدرت رسید، اما با کودتایی دیگر از قدرت سقوط کرد.
او با حمایت افسران نزدیک به حزب دموکراتیک خلق جمهوری را تأسیس کرد؛ اما همان شبکه سیاسی و نظامی در هفتم ثور ۱۳۵۷ علیه او کودتا کردند
بدین ترتیب، بزرگترین اشتباه راهبردی او، اعتماد به جریانی بود که نه به افغانستان و اسلام ، بلکه به ایدئولوژی مارکسیستی و اتحاد شوروی وفادار بود.
درسهای تاریخی
تجربه حکومت داود خان چند درس ماندگار برای سیاست افغانستان دارد:
نخست، توسعه اقتصادی هرگز جایگزین مشارکت سیاسی نمیشود.
دوم، حذف جریانهای ریشهدار اسلامی و مردمی، امنیت پایدار ایجاد نمیکند.
سوم، تکیه بر نیروهای وابسته به بیگانگان برای تثبیت قدرت، ممکن است همان نیروها را به عامل سقوط حکومت تبدیل کند.
چهارم، دولت زمانی پایدار میماند که میان توسعه، عدالت، آزادیهای مشروع، هویت اسلامی و منافع ملی توازن برقرار گردد.
پنجم، سیاست خارجی موفق زمانی شکل میگیرد که استقلال سیاسی با انسجام داخلی از نعمت استقلال واقتدار همراه باشد.
جان کلام
سردار محمدداود خان را باید شخصیتی دانست که نیت ساختن افغانستان را داشت، اما در مسیر تحقق این آرمان، دچار اشتباهات راهبردی شد. او کشور را به سوی توسعه، نوسازی و اقتدار ملی سوق داد، اما همزمان با تکیه بر جریانهای چپ و رویارویی با نهضت اسلامی، مهمترین پشتوانههای اجتماعی و سیاسی حکومت خود را تضعیف کرد.
تاریخ افغانستان نشان داد که هیچ حکومتی تنها با قدرت نظامی، دستگاه امنیتی یا توسعه اقتصادی پایدار نمیماند. مشروعیت سیاسی، مشارکت نیروهای ریشهدار جامعه، احترام به هویت اسلامی مردم و استقلال واقعی از قدرتهای خارجی، ارکان اساسی ثبات هر نظام سیاسیاند.
سرنوشت داود خان، درسی بزرگ برای همه سیاستمداران است: حکومتی که نیروهای وفادار به هویت و باورهای ملت را دشمن بپندارد و به نیروهای وابسته به بیگانگان تکیه کند، ممکن است زمینه سقوط خود را به دست خویش فراهم سازد. در مقابل، توسعه زمانی ماندگار خواهد بود که بر پایه ایمان مردم، عدالت، مشارکت ملی، استقلال سیاسی و مدیریت خردمندانه اختلافها استوار گردد.