خبرگزاری دید: سیدومین نشست از سلسله نشستهای «وضعیتشناسی مهاجرین افغانستانی در ایران» با عنوان «اهمیت کارگران مهاجر در بازار کار ایران: موردکاوی نیروی کار مهاجر افغانستان» با سخنرانی و ارائه رضا بُکایی، پژوهشگر اقتصاد نیروی کار و فارغالتحصیل اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف و دبیری جعفر سلطانی، دبیر کارگروه اقتصادی انجمن راحل در خانه اندیشهورزان تهران برگزار شد. این نشست با رویکردی مبتنی بر دادههای میدانی و آماری، به دنبال پاسخ به این پرسش بود که آیا نیروی کار مهاجر افغانستانی در ایران، صرفاً یک «کارگر ارزان و ساده» است یا طی چهار دهه حضور، به سرمایهای انسانی با کیفیت در حال رشد تبدیل شده است.

جعفر سلطانی، دبیر نشست، در سخنان مقدماتی خود با اشاره به دو مفهوم بنیادین «عرضه و تقاضا» در بازار کار، همسایگی ایران و افغانستان را بستری طبیعی برای شکلگیری یک بازار کار فرامرزی دانست. او توضیح داد که افغانستان، کشوری محصور در خشکی و گرفتار جنگهای ممتد داخلی و خارجی، از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد با مازاد نیروی کار مواجه بوده است؛ در حالیکه ایران، بهواسطه توسعه زیرساختی و گسترش فعالیتهای اقتصادی، نیاز فزایندهای به نیروی کار داشته است. این همجواری، به گفته سلطانی، «نظام تقسیم کار را پیچیدهتر کرد و مفهوم کارگر مهاجر را دگرگون ساخت.»
سلطانی با تأکید بر تغییرات کیفی در ترکیب نیروی کار مهاجر، نسل جدید مهاجرین افغانستانی را محصول زیست و تحصیل در ایران دانست؛ نسلی که در مکاتب و دانشگاههای جمهوری اسلامی ایران آموزش دیده و امروز به نیروهای متخصص و خبره تبدیل شده است. او این روند را «سرمایهگذاری ناخواسته اما ارزشمند» بر منابع انسانی توصیف کرد و افزود: «کارگر سادهای که سالها پیش وارد بازار کار ایران شد، امروز به نیروی ماهر تبدیل شده و خودبهخود بازار کار را گستردهتر و پیچیدهتر کرده است. این وضعیت نهتنها تهدید نیست، بلکه فرصتی برای ورود نیروی کار بومی به حوزههایی است که کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.»

در ادامه، رضا بُکایی، سخنران اصلی نشست، با استناد به دادههای طرح آمارگیری نیروی کار مرکز آمار ایران، تصویری دقیق و مبتنی بر شواهد از تحولات بازار کار مهاجرین ارائه کرد. او با مرور چهار موج بزرگ مهاجرت افغانستانیها ـ از حمله شوروی تا سقوط دولت مرکزی در سال ۲۰۲۱ ـ نشان داد که هر موج، علاوه بر تغییرات کمی، کیفیت نیروی کار را نیز دگرگون کرده است.
بُکایی با ارائه نمودارهای رسمی، کاهش سهم کارگران ساده ساختمانی از ۴۰ درصد در سال ۱۳۹۳ به کمتر از ۲۵ درصد در سال ۱۴۰۲ را نشانهای روشن از این تحول دانست. همچنین نسبت کارگران متخصص از «یک نفر متخصص به ازای ده کارگر ساده» در سال ۱۳۹۲، به «پنج نفر متخصص به ازای ده کارگر ساده» در سال ۱۴۰۲ رسیده است. او تأکید کرد: «روایت کارگر ارزان و بیمهارت دیگر با واقعیت سازگار نیست. کارگران ساده دیروز، امروز صنعتگرانی ماهر در حوزههایی چون گچکاری و موزاییککاریاند.»

او همچنین به کاهش تمرکز شغلی مهاجرین اشاره کرد؛ بهگونهای که سهم آنان در ۳۰ رسته شغلی پرمتراکم از ۹۰ درصد در سال ۱۳۹۰ به ۸۰ درصد در سال ۱۴۰۲ رسیده است. این تغییر، به گفته بُکایی، «نشانه نفوذ بیشتر در بخشهای مختلف اقتصاد و خروج از انحصار چند شغل خاص» است. او در جمعبندی گفت: «اقتصاد ایران به این نیروی کار نیاز داشته و در مقابل، خدماتی ارائه کرده که موجب ارتقای مهارت آنان شده است. این رابطه، رابطهای متقابل بوده است.»
در بخش پرسش و پاسخ، یکی از شرکتکنندگان با اشاره به چالشهای سرمایهگذاری مهاجرین در ایران، گفت که فردی پس از ۴۰ سال کارگری و تحصیل به جایی رسیده که قصد ثبت شرکت و مدیریت یک آزمایشگاه را دارد، اما با موانع حقوقی برای عضویت در هیات مدیره روبرو میشود. بُکایی در پاسخ، بر لزوم شفافیت آماری و ایجاد فضای اقتصادی قابل پیشبینی تأکید کرد و گفت که این پیششرط هرگونه برنامهریزی برای استفاده از سرمایههای انسانی مهاجرین است.