اسلایدشوافغانستانتحلیلتحلیل و ترجمهجنگسیاست

طالبان تا چه حد کنترل ولایات دوردست را در دست دارد؟

خبرگزاری دید: سقوط چندساعته ولسوالی «یفتل» در ولایت استراتژیک بدخشان به دست گروه نوظهور «سپاهیان میهن»، بار دیگر ویترین ثبات و امنیت سراسری را که طالبان همواره به عنوان بزرگ‌ترین دستاورد حاکمیت خود تبلیغ می‌کند، با چالشی جدی مواجه کرد. اگرچه مقامات محلی طالبان با تکیه بر سرعت‌عمل در بازپس‌گیری منطقه و راه انداختن موج بازداشت‌ها، سعی در کوچک‌نمایی این رویداد داشتند، اما نفس وقوع این شبیخون نیمه‌شبی، یک پرسش کلیدی و ساختاری را پیش می‌کشد: طالبان تا چه حد بر ولایات دوردست و مرزی افغانستان کنترل واقعی، پیش‌دستانه و موثر دارد؟

طالبان تا چه حد کنترل ولایات دوردست را در دست دارد؟

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید از پوسته روایت‌های رسمی کابل عبور کرد و به خلاءهای ساختاری و انضباطی»در سطوح محلی نگریست. اذعان سخنگوی فرمانده امنیت طالبان در بدخشان به اینکه مهاجمان از فرصت «شب جمعه و مرخصی فرمانده پلیس منطقه» استفاده کرده‌اند، پرده از یک آسیب‌پذیری عمیق در بدنه نظامی این گروه برمی‌دارد. این اعتراف صریح نشان می‌دهد که سیستم امنیتی طالبان در نقاط دوردست، بیش از آنکه مبتنی بر یک ساختار نهادینه، آماده‌باش ۲۴ ساعته و سیستماتیک باشد، متکی بر حضور اشخاص است.

غیبت چند مهره کلیدی محلی به دلیل مرخصی پایان هفته، عملاً زنجیره فرماندهی و آرایش دفاعی را دچار فلج موقت کرده و راه را برای سقوط فرمانداری و مقر پلیس هموار می‌سازد؛ گزاره‌ای که در دکترین نظامی، نشان‌دهنده ضعف پایداری دفاعی و فقدان پروتکل‌های جایگزین در غیاب فرماندهان است.

سویه دیگر این چالش، به جغرافیای سیاسی و نظامی شمال افغانستان، به‌ویژه ولایت بدخشان بازمی‌گردد. بدخشان با توپوگرافی کوهستانی، دره‌های صعب‌العبور و مرزهای مشترک بین‌المللی، تاریخی طولانی در میزبانی از هسته‌های مقاومت و چریک‌های ضد حکومت‌های مرکزی دارد. دسترسی دشوار و پرهزینه مرکز به این نقاط، اعمال حاکمیت مطلق را به کاری فرساینده تبدیل کرده است.
در چنین بستری، استراتژی «ضربه و فرار» که توسط گروه‌هایی مانند سپاهیان میهن اجرا می‌شود، کارآمدی خود را نشان می‌دهد. مخالفان، نیازی به حفظ جغرافیا و تثبیت فرمانداری‌ها ندارند؛ هدف آن‌ها وارد کردن ضربه امنیتی، شکستن هیمنه اقتدار طالبان و مهم‌تر از همه، «تغذیه تسلیحاتی از زرادخانه خودِ دشمن» است. بر اساس ادعای این گروه مبنی بر انتقال ده‌ها میل اسلحه پیش از ضدحمله طالبان، مشخص می‌شود که پایگاه‌های دوردست عملاً به منبع تامین لجستیک چریک‌ها تبدیل شده‌اند؛ روندی که مهار آن برای کابل در بلندمدت بسیار هزینه‌بر خواهد بود.

علاوه بر این، نباید از لایه‌های پنهان اجتماعی و قومیتی در این مناطق غافل شد. استقرار نیروهای غیربومی یا اعمال سیاست‌های انقباضی شدید از سوی کابل، بالاجبار نوعی گسست میان جامعه محلی و حاکمیت ایجاد می‌کند. نفوذ آسان مهاجمان به مرکز شهرستان و ناتوانی یا عدم تمایل ساختارهای اطلاعاتی محلی در کشف پیش‌دستانه عملیات، نشان‌دهنده ضعف مفرط در «کشف و شهود اطلاعاتی درون‌جامعه‌ای» است. وقتی یک گروه مسلح تازه تاسیس می‌تواند در نزدیکی فیض‌آباد (مرکز ولایت) دست به عملیات بزند، یعنی خطوط تدارکاتی، شبکه‌های خبررسانی و سیستم‌های حفاظتی طالبان در لایه‌های محلی به شدت نفوذپذیر است و جامعه محلی نیز تمایلی به همکاری اطلاعاتی با حاکمیت ندارد.

در نهایت، می‌توان گفت کنترل طالبان بر ولایات دوردست، کنترلی «شکننده و واکنشی» است، نه پیش‌دستانه و مطلق.

کابل تسلیحات سنگین، نیروی هوایی محدود و یگان‌های واکنش سریع برای پس گرفتن مناطق سقوط‌کرده را در اختیار دارد، اما توانایی انسداد منافذ امنیتی و جلوگیری از وقوع این دست حملات را در نقاط کوهستانی و مرزی ندارد. رویداد یفتل ثابت کرد که زیر پوست آرامش ظاهری افغانستان، گسست‌های امنیتی عمیقی وجود دارد؛ شکاف‌هایی که اگر با اصلاحات ساختاری، افزایش انضباط نظامی و بازتعریف رابطه کابل با ولایات دوردست ترمیم نشوند، می‌توانند جرقه‌های محلی را به حریق‌های وسیع‌تر نظامی در شمال تبدیل کنند.

نویسنده: سید‌باقر واعظی – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا