معادنبدخشان؛ سوخت ماشین جنگی طالبان یا شریان حیاتی مقاومت؟
خبرگزاری دید: جغرافیای کوهستانی و صعبالعبور بدخشان بار دیگر به یکی از داغترین کانونهای منازعه در جغرافیا و سیاست افغانستان بدل شده است. این ولایت پهناور در شمالشرق کشور، نه تنها به دلیل هممرزی با سه کشور استراتژیک چین، تاجیکستان و پاکستان ارزش ژئوپلیتیک برجستهای دارد، بلکه به واسطه دارا بودن ثروتهای بینظیر زیرزمینی از جمله معادن طلا، لاجورد و سنگهای قیمتی، کانون اصلی اقتصاد سیاسی جنگ به شمار میرود. ناآرامیهای اخیر، افزایش تقابلهای مسلحانه و اعزام گسترده نیرو و تجهیزات سنگین از سوی طالبان به این ولایت، نشان میدهد که ماجرا بسیار فراتر از یک درگیری منطقهای ساده است و مستقیماً به رگ حیاتی بقای مالی و تسلط نظامی طرفین نبرد پیوند خورده است.

برای حاکمیت موجود، منابع و معادن بدخشان حکمی فراتر از داراییهای عمومی دارد؛ این منابع در واقع سوخت اصلی ماشین جنگی و شریان نقدینگی نقد در عصر انزوای شدید بینالمللی است. در شرایطی که تحریمهای مالی، مسدود ماندن داراییهای ارزی و قطع کمکهای مستقیم خارجی، بودجه رسمی را در مضیقه شدید قرار داده، استخراج بیرویه، غیرشفاف و متمرکز معادن طلا و لاجورد به یک منبع درآمد اضطراری و حیاتی تبدیل شده است. طالبان از این عواید نقد برای تامین هزینههای لوجستیکی، پرداخت دستمزد جنگجویان و نگهداری نیروهای امنیتی خود در مناطق ناآرام شمالی استفاده میکنند. از همین رو، حفظ کنترل کامل بر بدخشان و تثبیت امنیت مراکز استخراج، برای آنها یک ضرورت زیستی است که بدون آن، موازنه قدرت و نقدینگی در ساختار حاکمیت دچار شوک جدی خواهد شد.
در سوی دیگر این معادله، جبهههای مخالف و گروههای مسلح معترض قرار دارند که بدخشان را به عنوان منطقهای کلیدی برای تغییر موازنه جنگ انتخاب کردهاند. برای این جریانها، جغرافیای پیچیده و معادن سرشار بدخشان یک فرصت استراتژیک دوجانبه فراهم میسازد. از یک سو، ناامنسازی این ولایت و تصرف موقت مناطق معدنی یا مسیرهای مواصلاتی، شریان مالی حاکمیت را دچار اختلال کرده و هزینههای تسلط نظامی بر شمال را برای کابل به شدت بالا میبرد. از سوی دیگر، دسترسی احتمالی به شبکه مبادلات بومی و منابع این منطقه میتواند توان لوجستیکی و پایداری عملیاتی جریانهای مخالف را در درازمدت تضمین کند. همین امر سبب شده تا نبرد در بدخشان از حالت حملات مقطعی خارج شده و شکل یک نبرد فرسایشی برای کنترل منابع را به خود بگیرد.
در کنار ابعاد مالی، نباید از گره خوردن این نبرد با نارضایتیهای عمیق بومی غفلت کرد. بومیزدایی از ساختارهای اداری، خلع سلاح فرماندهان محلی و رویکرد انحصارطلبانه در مدیریت منابع طبیعی، گسلهای قومی و اجتماعی را در بدخشان فعال کرده است. زمانی که مردم بومی احساس کنند ثروتهای اجدادیشان بدون هیچ سهمی در توسعه منطقه، صرفاً برای تحکیم قدرت مرکز استخراج میشود، زمینه برای همراهی با جریانهای مخالف هموارتر میگردد. ترکیب نارضایتیهای مردمی با انگیزه اقتصادیِ حفاظت از ثروتهای بومی، بدخشان را به پاشنه آشیل استراتژیک حکومت تبدیل کرده است.
علاوه بر این، حضور سرمایهها و معادن طلا در منطقهای که با مرزهای حساس خارجی تقاطع دارد، پای محاسبات منطقهای را نیز به میان میکشد. کشورهای همجوار بهویژه چین، با نگرانی زیاد تحولات امنیتی و سرنوشت پروژههای اقتصادی این ولایت را دنبال میکنند. تداوم ناامنی در بدخشان نه تنها ادعای طالبان مبنی بر تامین امنیت سراسری را بیاعتبار میسازد، بلکه هرگونه چشمانداز برای جلب سرمایهگذاریهای بزرگ خارجی در بخش معادن را کاملاً نابود میکند.
در نهایت، نبرد جاری در شمالشرق افشاگر این حقیقت است که ثروتهای زیرزمینی بدخشان به متغیری تعیینکننده در طول عمر و هزینه بقای طرفین منازعه بدل شدهاند. این معادن امروز در یک بزنگاه تاریخی قرار دارند: آیا همچنان به عنوان منبع مالی برای تغذیه ماشین سرکوب و جنگ عمل خواهند کرد، یا به اهرم فشاری در دست مخالفان برای فرسایش تدریجی قدرت و تغییر معادلات سیاسی افغانستان تبدیل میشوند؟ پاسخ این پرسش در دل درههای طلاخیز بدخشان نوشته خواهد شد.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید