خبرگزاری دید: ولایت بدخشان در دورافتادهترین نقطهٔ شمالشرقی افغانستان، امروزه به یکی از حساسترین و تعیینکنندهترین گلوگاههای سیاسی و امنیتی حکومت طالبان تبدیل شده است. شاید در نگاه اول بدخشان فقط یک ولایت کوهستانی و دور از مرکز به نظر برسد، اما تحولات اخیر نشان داده که این منطقه فراتر از جغرافیا، دقیقا نقطهای است که سه چالش حیاتی طالبان در آن به هم میرسند؛ توازن قومی درونگروهی، جغرافیای جنگ و اقتصاد بومی، و البته محاسبات ژئوپلیتیک قدرتمندترین همسایگان افغانستان.

از زمان بازگشت به قدرت، طالبان همواره مانور زیادی روی این موضوع دادهاند که یک جنبش سراسری و فراقومی هستند و محدود به یک قوم خاص نمیشوند. در این میان، حضور چهرهها و فرماندهان تاجیکتبار و غیرپشتون بدخشان بهویژه افرادی مانند فصیحالدین فطرت، ویترین اصلی و رمز مانور تبلیغاتی کابل برای اثبات این ادعا بود. اما اتفاقات اخیر نشان داد که این ویترین تا چه اندازه شکننده و پرریسک است. درگیری بر سر تخریب مزارع کوکنار، تلاش برای خلع سلاح نیروهای محلی و معضل تصاحب معادن، نارضایتیهای عمیق بومی را رو ساخت.
واقعیت این است که هستهٔ اصلی قدرت و تصمیمگیری در قندهار و حوزهٔ جنوب، شدیداً متکی بر شبکههای قبیلهای پشتون است. تلاش قندهار برای تثبیت انحصار کامل قدرت، طالبان را سر یک دو راهی سخت قرار داده است: اگر قندهار بخواهد فشار نظامی را بر بدخشان افزایش دهد، خطر تمرد یا ریزش کامل نیروهای بومی تاجیک وجود دارد و اگر کوتاه بیاید، اقتدار متمرکز حکومت زیر سوال میرود. فرسایش این پایگاه بومی، ادعای شمولگرایی طالبان را رسماً باطل میکند و آنها را در چشم مردم شمال به یک نیروی متمرکز قومی تبدیل میسازد.
از بعد نظامی و اقتصادی هم بدخشان موقعیت بسیار ویژهای دارد. جغرافیا و عوارض سخت کوهستانی این ولایت همیشه پناهگاهی طبیعی و تاریخی برای جنگهای چریکی بوده است. اگر کنترل طالبان بر این ولایت سست شود یا شکافهای داخلی عمیقتر گردد، بدخشان به راحتی میتواند به جبههای پایدار برای گروههای مخالف مسلح (مانند جبهه مقاومت و جبهه آزادی) تبدیل شود. ناامنی در بدخشان فقط در همانجا باقی نمیماند؛ این جغرافیا پتانسیل بالایی دارد که به سرعت شعلههای ناامنی را به ولایات همجوار مثل تخار، بغلان و پنجشیر سرایت دهد و یک دومینوی شورش را در سراسر شمال به راه بیندازد.
از طرفی، نباید از اقتصاد بدخشان غافل شد. زندگی و معیشت بخش زیادی از مردم این منطقه بر دو محور معادن غنی طلا و لاجورد و کشت کوکنار می چرخد. وقتی والیان و نمایندگان فرستادهشده از جنوب سعی میکنند این منابع را یکجانبه کنترل کنند، بدون اینکه جایگزین اقتصادی واقعی برای معیشت مردم ارائه دهند، بستر خشم و خیزشهای مردمی عمیقتر میشود.
در بعد بینالمللی و منطقهای، بدخشان تنها ولایت افغانستان است که به طور همزمان با چین، تاجیکستان و پاکستان مرز مشترک دارد. همین یک فاکتور کافی است تا حساسیت موضوع چند برابر شود. برای چین، دالان واخان و امنیت بدخشان به دلیل نگرانی از فعالیت گروههای اویغور مثل جنبش اسلامی ترکستان شرقی خط قرمز کامل محسوب میشود. تاجیکستان هم با حساسیت بالایی حضور گروههای فرامرزی مثل «انصارالله» را زیر نظر دارد. اگر طالبان نتوانند کنترل و امنیت کامل بدخشان را حفظ کنند، مهمترین برگ برندهٔ خود در سیاست خارجی یعنی ارائهٔ «امنیت و بازدارندگی منطقهای» را از دست میدهند. این اتفاق بیاعتمادی پکن و کشورهای آسیای مرکزی را به همراه خواهد داشت و انزوای سیاسی طالبان را عمیقتر میکند.
در نهایت، اگر بخواهیم یک پاسخ صریح و مستقیم به پرسش اصلی بدهیم، بله، بدخشان برای بقا یا سقوط طالبان حیاتی است.
البته این حیاتی بودن به این معنا نیست که با یک خیزش در بدخشان، حکومت کابل فردای آن روز سقوط میکند؛ چرا که پایگاه قبیلهای و انسجام نظامی طالبان در جنوب همچنان قدرتمند است و توان سرکوب سخت را دارد. اما بدخشان آزمون اصلی پایداری بلندمدت، مشروعیت ملی و توان حکمرانی کشوری طالبان است. اگر طالبان نتوانند میان انحصار قدرت قبیلهای در جنوب و واقعیتهای قومی، اقتصادی و جغرافیایی در شمال توازن ایجاد کنند، بدخشان نه تنها نقطهٔ آغاز فرسایش تدریجی قدرت آنها خواهد بود، بلکه به پاشنهٔ آشیل اصلی حکومت در برابر خیزشهای داخلی و فشارهای منطقهای تبدیل میشود.