درآمد
مدارا در سیره پیامبر اسلام صلیالله علیه و آله، شالوده و شاکله اصلی حکمرانی رحمانی و سیاستورزی مبتنی بر کرامت انسانی بود. آن حضرت در مدینه، جامعهای متکثر از قبایل، ادیان، طیفها و طبقات اجتماعی را در زیر چتر عدالت و رحمت گرد آوردند و برای نخستینبار موفق به تشکیل جامعهای انسانی استوار بر همزیستی و همبودگی انسانی شدند. در جامعهای که حضرت بهترین عالم بنیانگذار آن بودند، یهودی و مسلمان، فقیر و غنی و برده و آزاد، در پیمان مدینه دارای جایگاه مساوی انسانی و حقوقی بودند. در برابر این سنت ناب و نورانی، جریانهای رادیکال مدعی پیروی از پیامبر و تحقق جامعه و حکومت نبوی، با رویکردی قهرآلود و تبعیضآمیز، بهویژه نسبت به شیعیان، تصویری معکوس و مغایر با حقیقت اسلام و تجربه زیسته و تاریخی مسلمانان در عهد رسولالله عرضه کردهاند.

مبانی قرآنی و اخلاقی مدارا
قرآن کریم پیامبر را «رحمة للعالمین» (انبیاء: ۱۰۷) میخواند. این تعبیر قرآنی، دال بر فراگیری بدون مرز و محدوده رحمت است و دشمن و دوست را در کانون گستردگی و فراگیری خود قرار میدهد و حتی فراتر از آدمیان، شامل حال همه هستی و ذوات و ذرات کائنات میشود.
آیه «لا إِکراهَ فِی الدِّین» (بقره: ۲۵۶) نیز بر اصل آزادی عقیده پای میفشارد و نشان میدهد که ایمان باید از سر اختیار و استوار بر استوانه آگاهی و انتخاب آزادانه باشد؛ نه امری اجباری و تحمیلی مغایر با تشخیص خردمندانه و تفکر آزادانه.
آیه «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم» (آلعمران: ۱۵۹) هم بر عنصر رفتاری آمیخته با مدارا و ملایمت پیامبر را مبنا و معنابخش جلب و جذب مؤمنان و مسلمانان معرفی میکند و آن را در جایگاه عاملیت گرایش انسانهای آن روزگار به دین و آیین پیامبر رحمت برمینشاند.
موارد بالا نشان میدهد که ستونهای اصلی حکمرانی نبوی بر پایه کرامت انسانی و احترام به تنوع اجتماعی بنا شده بود و در آن همه انسانها با هر گرایش و باور دینی و خاستگاه زبانی و تباری، از کرامت و ارزش و اعتبار انسانی برخوردارند.
شیوه حکمرانی پیامبر در مدینه
در باب شیوه حکمرانی پیامبر در مدینه منوره، محورهای زیر، بهعنوان مبانی و مبادی اصلی جامعهسازی نبوی و نوع مواجهه انسانی و کریمانه آن حضرت با طیفها، تبارها و طبقات مختلف و متنوع جامعه، بیش از موارد دیگر، قابل تأمل است:
پیمان مدینه: بهعنوان نخستین سند سیاسی اسلام که حقوق همه گروههای دینی، سیاسی و اجتماعی را بهرسمیت شناخت، تضمین کرد و اصل مدارا را به قانون جامع و فراگیر بدل ساخت.
مدارا با اهل کتاب: پیامبر در مناظرهها و مواجهههای کلامی و رفتاری با یهود و نصاری، نهایت احترام نسبت به آنان را رعایت میکرد و حقوق شهروندی آنان در آرمانشهری که خود بنیان گذاشته بود، بهرسمیت میشناخت.
برخورد یکسان و بدون تبعیض با طبقات اجتماعی: پیامبر با بردگان و فقرا با کرامت رفتار میکرد و آنان را درست به اندازه سران و سرآمدان و نخبگان اعتقادی و سیاسی و اجتماعی جامعه آن روز، در ساختار و سیستمسازی اجتماعی مشارکت میداد؛ ضمن آن که با اشراف قریش نیز با مدارا و دعوت و دلبری اخلاقی و معنوی برخورد میکرد.
مدارا در برابر مخالفان و دشمنان
در فتح مکه، پیامبر اکرم (ص) پس از دو دهه رنج و آزار از سوی مشرکان، با بزرگواری بیمانند همه آنان را بخشید و فرمود: «اذهبوا فأنتم الطلقاء.» این گذشت بینظیر اخلاقی ـ تاریخی، کینهها را زدود و ایمان را در دلهای مکیان استوار ساخت.
به اهانتها و خشونتهای فردی نیز آن حضرت با «هجر جمیل» ـ دوری همراه با کرامت و بزرگواری ـ پاسخ گفتند و حتی در میدانهای نبرد، بر رعایت حقوق اسیران و پرهیز از خشونت بیضابطه تأکید ورزیدند.
این سیره نشان میدهد که مدارا در نگاه نبوی، راهبردی حکیمانه برای الگوسازی دینی و تثبیت دین در جامعه، جذب دلها و گسترش اسلام بود؛ راهبردی که برای نخستینبار، اخلاق را با سیاست در هم آمیخت و الگویی جاودانه برای تاریخ بشریت پدید آورد.
تطبیق با حکمرانی طالبان
در نقطه مقابل کنش اخلاقی ـ سیاسی پیامبر اکرم (ص) و شیوه حکمرانی حکیمانه و مبتنی بر رأفت و رحمت آن حضرت، جریانهای افراطی و رادیکال مدعی تأسیس حکومت و خلافت نبوی قرار دارند؛ جریانهایی که با توسل به حربه تحکم و تکفیر، جامعه اسلامی را در معرض بیسابقهترین رویارویی با اصل اسلام و اصول رحمانی این دین آسمانی قرار دادهاند.
اگر از سایر نحلهها و نهادهای تکفیری ـ تروریستی فعال در جهان اسلام بگذریم، نمونه عینی و عریان مغایرت جریانی با پیامبر و اسلام و آموزههای آسمانی این دین قدسی، طالبان در افغانستان است که تصویری کاملاً متضاد با آیین حکومت نبوی و متفاوت از هرگونه حکمرانی دینی ارائه کرده است. سیاستهای تبعیضآمیز این گروه علیه همه اقوام غیرخودی، بهویژه شیعیان، محرومیتهای آموزشی و شغلی و حذف ساختاری آنها از همه نهادها و ساختارهای اجرایی و اعمال محدودیت بر مناسک و مراسم مذهبی آنان؛ مخصوصا در ایام عاشورای حسینی، همگی نشانگر آن است که طالبان مدارا را از معادله حکمرانی اسلامی حذف کرده و جامعه را به دوگانه «خودی و غیرخودی» تقسیم کردهاند تا امکان اجرای سیاستهای ضدقومی خود علیه اقوام غیرخودی را با مستنداتی از منابع دینی بر مبنای قرائت قشری خودشان، بیشتر و گستردهتر فراهم کند.
برعکس پیامبر (ص) که با اهل کتاب پیمان همزیستی بستند و کرامت انسانی را حتی در شرایط جنگ پاس داشتند، طالبان خشونت را به ابزار اصلی حکمرانی خود بدل ساختهاند و با چوب و چماق در چارچوب متصلب و خشونتگرای حاکمیتی، اهل اسلام و ایمان را از خود میرانند. اکنون با سرکوب زنان، اقلیتها و مخالفان که وجه مشترک همه گروههای افراطی است، نهتنها چهرهای خشن و تحریفشده از اسلام به جهان عرضه شده، بلکه جامعه افغانستان نیز بهعنوان یک جامعه اسلامی، بهسوی بحران و بیثباتی پایدار سوق داده شده است.
مقایسه تطبیقی و آسیبشناسانه حکومتهای نبوی و طالبانی، نشان میدهد که سیره نبوی بر پایه مدارا، عدالت و جذب دلها استوار بود و توانست جامعهای پراکنده و متکثر را در مسیر همزیستی و ثبات و سازگاری هدایت کند؛ در حالی که طالبان و داعش و القاعده و دیگر گروههای تکفیری و تروریستی، با تحمیل و تبعیض طرد و تحکم، فرصت تاریخی برای ساختن جامعهای عادلانه و پایدار را نابود کرده و بر شکافها و بحرانهای مزمن و دیرپای اجتماعی مسلمانان، افزودهاند.
نتیجهگیری
مدارا در سیره پیامبر اسلام، الگویی از حکمرانی مبتنی بر عدالت، کرامت انسانی و همزیستی و همبودگی دینی بود. ایشان جامعهای متکثر را با پیمان مدینه و سیاستهای رحمتمحور، به جامعهای همپیمان، متحد و متعهد به اصول و ارزشهای رفتاری توحیدی و انسانی تبدیل کردند. در مقابل، طالبان و دیگر گروههای رادیکال افراطی، با حذف مدارا و اعمال تبعیض علیه اقلیتهای قومی و مذهبی افغانستان، سنت نبوی را تحریف کرده و اسلام را به ابزاری برای قدرتنمایی و اعمال خشونت قومی بدل ساختهاند. بازخوانی تطبیقی این دو شیوه حکمرانی نشان میدهد که تنها با بازگشت به اصل مدارا و رحمت اسلامی و نبوی است که میتوان در برابر افراطگرایی ایستاد و ماهیت حقیقی اسلام را به جهان معرفی کرد.
نویسنده: محسن موحد