۲۸ اسد برای افغانستان تنها یک مناسبت تاریخی نیست، بلکه یادآور تاریخی است که برای آزادی و استقلال خود هزینههای سنگین پرداخته است. این روز در کنار افتخار به گذشته، پرسشی اساسی را مطرح میکند: استقلال را برای چه به دست میآوریم و چگونه آن را حفظ میکنیم؟ استقلال فقط خروج نیروی بیگانه از کشور نیست؛ استقلال واقعی زمانی است که ملت بتواند سرنوشت سیاسی، اقتصادی، امنیتی، علمی و اجتماعی خود را با اراده خویش تعیین کند، منابعش را مدیریت نماید، از حقوق مردم پاسداری کند و نظامی عادلانه و پاسخگو بسازد تا هیچ قدرت خارجی نتواند اراده خود را تحمیل کند.

فلسفه استقلال با پیوند توحید، آزادی و عدالت معنا مییابد. توحید انسان را از بندگی غیر خدا آزاد میکند و عدالت او را به رعایت حق و کرامت دیگران فرا میخواند. آزادی از سلطه بیگانه تنها یک مساله سیاسی نیست، بلکه با کرامت انسان پیوند دارد. همانگونه که استقلال ملی به معنای نپذیرفتن سلطه خارجی است، عدالت نیز به معنای نپذیرفتن سلطه ناروا در داخل جامعه است. اگر توحید انسان را از بندگی غیر خدا آزاد میکند، عدالت نیز اجازه نمیدهد انسان دیگری را به دلیل قدرت، ثروت، قومیت یا مقام زیر سلطه قرار دهد.
در این چارچوب، «بیشه و جنگل» نماد جامعهای است که قانون زور بر عدالت غلبه کرده است. در جنگل، قویتر بر ضعیفتر غلبه میکند، اما جامعه انسانی باید انسان را از منطق جنگل به منطق قانون و اخلاق منتقل کند. اگر زورمند خود را فراتر از قانون بداند و ضعیف پناهی جز سکوت نداشته باشد، جامعه از عدالت فاصله گرفته است. اگر قانون برای قدرتمند معنایی و برای ناتوان معنای دیگری داشته باشد، استقلال نیز در معرض خطر قرار میگیرد؛ زیرا کشوری که در داخل عدالت تولید نمیکند، در برابر فشار بیرونی آسیبپذیرتر است.
بنابراین استقلال واقعی باید در دو جبهه حفظ شود: در برابر سلطه بیرونی و در برابر استبداد داخلی. افغانستان بارها ثابت کرده که میتواند متجاوز خارجی را شکست دهد، اما پس از پیروزی، همیشه نتوانسته نظامی پایدار، عادلانه و فراگیر بسازد. این یکی از تناقضهای تاریخ افغانستان است: در جنگ با دشمن، همه متحد میشوند، اما در زمان ساختن نظام، اختلافات داخلی بر منافع ملی غلبه میکند. در میدان نبرد، قوم و زبان و منطقه در حاشیه قرار میگیرد و «افغانستان» محور مشترک میشود، اما پس از جنگ، هنگام تقسیم قدرت، اختلافات دوباره اوج میگیرد. اگر این چرخه شکسته نشود، کشور دوباره به همان مسیر گذشته بازمیگردد.
مشکل افغانستان فقط شکست دادن دشمن نیست؛ مشکل بزرگتر، شکست دادن اختلافات و خودخواهیهای داخلی است. پرسش این است که چرا ملتی که در جنگ متحد میشود، در سیاست نمیتواند بر سر منافع ملی توافق کند؟ پاسخ در ضعف فرهنگ سیاسی، انحصار قدرت، بیاعتمادی، فقدان عدالت، نهادهای ضعیف و غلبه منافع فردی و گروهی نهفته است. قدرت سیاسی نباید غنیمت جنگی باشد. هیچ قوم یا گروهی نباید خود را مالک افغانستان بداند. کشور متعلق به همه شهروندان است و نظام سیاسی باید بازتابدهنده مشارکت، عدالت و شایستهسالاری باشد.
اگر برای دفاع از افغانستان خون میدهیم، باید برای ساختن آن نیز از خودخواهی و انحصار بگذریم. استقلال را در میدان جنگ به دست میآوریم، اما در میدان سیاست حفظ میکنیم. با سلاح از مرزها دفاع میکنیم، اما با قانون از حقوق مردم؛ با ارتش امنیت میسازیم، اما با عدالت اعتماد؛ با اقتصاد نیرومند وابستگی را کاهش میدهیم و با دانش ظرفیت ملی را افزایش میدهیم. استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی شکننده است؛ استقلال اقتصادی بدون دانش پایدار نیست؛ قدرت نظامی بدون وحدت کافی نیست و هیچیک بدون عدالت و اعتماد عمومی اقتدار پایدار نمیسازد.
مؤلفههای استقلال یک منظومه واحدند: حاکمیت ملی، وحدت، عدالت، امنیت، اقتصاد تولیدی، دانش، فناوری، مدیریت منابع طبیعی، نهادهای کارآمد، سرمایه انسانی و اعتماد عمومی. کشوری که منابع دارد اما توان بهرهبرداری ندارد، هنوز قدرت نساخته است. کشوری که جوانان بااستعداد دارد اما فرصت نمیدهد، آیندهاش را از دست میدهد. کشوری که دانشگاه دارد اما دانش تولید نمیکند، وابسته میماند. و کشوری که حکومت دارد اما مردم اعتماد ندارند، از پایه قدرت ملی محروم است.
سنگرهای استقلال امروز فقط مرزها نیستند: مدرسه، دانشگاه، کارخانه، مزرعه، فناوری، عدالت و اعتماد مردم همه سنگر استقلالاند. نسل گذشته با تفنگ از آزادی دفاع کرد؛ نسل امروز باید با دانش، تولید، اخلاق، قانون و وحدت ملی از استقلال دفاع کند. مهندس، معلم، دانشمند، کشاورز، کارآفرین و قاضی هر یک سرباز استقلالاند.
افغانستان اگر میخواهد استقلال را حفظ کند، باید بر منطق جنگل در سیاست پیروز شود؛ از سیاست حذف به مشارکت برسد؛ از انحصار به شراکت؛ از بیاعتمادی به اعتماد؛ و از پرسش «چه کسی قدرت را میگیرد؟» به «چگونه افغانستان را قدرتمند میسازیم؟» تغییر نگاه کند.
۲۸ اسد باید روز تعهد به آینده باشد: پدران استقلال را با خون به دست آوردند؛ نسل امروز باید آن را با عدالت، دانش، تولید، وحدت و قانون حفظ کند.
نویسنده: عبدالرؤوف توانا