اجتماعاسلایدشوافغانستانتحلیلحقوق بشرسیاست

اعتیادهای خاموش؛ بیماری‌هایی که جامعه را از درون نابود می کند

معتاد واقعی فقط کسی نیست که مواد مخدر مصرف می‌کند؛ گاهی معتاد کسی است که بدون فروختن حقیقت، وجدان، عدالت ، ایمان و منافع دیگران نمی‌تواند زندگی کند.

وقتی از «معتاد» سخن می‌گوییم، معمولاً کسی را تصور می‌کنیم که گرفتار مواد مخدر است. برای نجات او شفاخانه، مرکز ترک اعتیاد و برنامه‌های درمانی می‌سازیم؛ اما کمتر می‌پرسیم: آیا فقط مصرف مواد مخدر اعتیاد است؟

اگر انسانی بدون رشوه نمی‌تواند تصمیم بگیرد، اگر سیاستمداری بدون قدرت آرامش ندارد، اگر فردی بدون پول حاضر به زندگی نیست، اگر کسی بدون دروغ، ریا، شهوت، نفرت، تعصب یا فخرفروشی نمی‌تواند موقعیت خود را حفظ کند، آیا با نوع دیگری از اعتیاد روبه‌رو نیستیم؟

اعتیاد زمانی خطرناک است که یک ماده، رفتار یا منفعت چنان بر انسان مسلط شود که عقل، وجدان و اختیار او را به حاشیه براند. از این منظر، جهان امروز فقط با اعتیاد به مواد مخدر مواجه نیست؛ با اعتیاد به پول، قدرت، فساد، دروغ، خشونت، شهوت، تعصب، شهرت، نفرت و منفعت شخصی نیز روبه‌روست؛ اعتیادهایی که گاهی قربانی آن فقط یک فرد نیست، بلکه خانواده، جامعه و حتی یک کشور است.

معتاد مواد مخدر ممکن است زندگی خود را نابود کند؛ اما انسان معتاد به فساد می‌تواند زندگی هزاران نفر را تحت تأثیر قرار دهد. قاضی‌ای که عدالت را می‌فروشد، فقط یک پرونده را خراب نمی‌کند؛ اعتماد مردم به قانون را می‌کشد. پلیسی که قانون را با زور و تبعیض اجرا می‌کند، امنیت را بی‌معنا می‌سازد. داکتر که سلامت را صرفاً بازار سود می‌بیند، اعتماد به حرفه‌ای شریف را آسیب می‌زند. معلمی که آموزش را به تجارت بی‌مسوولیت تبدیل می‌کند، آینده یک نسل را قربانی می‌سازد. خبرنگاری که قلم را به پول و قدرت می‌فروشد، حقیقت را به کالا تبدیل می‌کند.

خطر بزرگ‌تر زمانی آغاز می‌شود که فساد از رفتار فردی به فرهنگ عمومی تبدیل شود؛ جایی که رشوه «زرنگی»، دروغ «سیاست»، دزدی «حق طبیعی»، چاپلوسی «راه موفقیت» و ثروت نامشروع «افتخار» تلقی شود. در آن مرحله، جامعه دیگر فقط افراد فاسد ندارد؛ خودِ محیط، فساد تولید می‌کند.

اعتیاد به پول یکی از خطرناک‌ترین شکل‌های این بیماری است. پول باید وسیله زندگی باشد، نه معیار ارزش انسان. کسی که برای ثروت حاضر است حق مردم، وجدان، هویت، تاریخ یا منافع کشور را معامله کند، دیگر پول را در اختیار ندارد؛ پول او را در اختیار گرفته است.

قدرت نیز اگر بدون قانون و پاسخ‌گویی باشد، می‌تواند به اعتیاد تبدیل شود. انسان گرفتار قدرت برای حفظ آن به قدرت بیشتر نیاز پیدا می‌کند و برای حفظ قدرت بیشتر ممکن است به دروغ، سرکوب، حذف مخالف و سوءاستفاده از نهادها روی آورد. بنابراین قدرت سالم، قدرتی نیست که هرچه بیشتر شود؛ قدرت سالم قدرتی است که محدود، پاسخ‌گو و در خدمت مردم باشد.

در سیاست نیز خطر اصلی زمانی پدیدار می‌شود که اصول با منفعت معامله شوند. تغییر دیدگاه سیاسی همیشه خیانت نیست؛ اما فروش استقلال، منافع عمومی و سرنوشت مردم در برابر پول، مقام یا حمایت خارجی، یک بحران اخلاقی و ملی است. این همان چیزی است که می‌توان به‌صورت استعاری «فاحشگی سیاسی» نامید: فروش اصل در برابر منفعت.

هیچ کشوری فقط به دلیل دشمن خارجی سقوط نمی‌کند. جنگ و مداخله خارجی مهم‌اند، اما فساد، بی‌اعتمادی، ضعف نهادها، فقر، اختلاف و منفعت‌طلبی داخلی نیز جامعه را از درون آسیب‌پذیر می‌کنند. تجربه افغانستان و بسیاری از جوامع بحران‌زده جهان نشان می‌دهد که وقتی ستون‌های اخلاق، قانون و اعتماد فرو بریزد، فشارهای بیرونی اثر ویرانگر بیشتری پیدا می‌کنند.

اما نباید در دام دیگری افتاد: نباید همه پزشکان، معلمان، قضات، وکلا، پلیس‌ها، خبرنگاران، علما یا سیاستمداران را فاسد دانست. در هر حرفه انسان‌های شریف و فداکار وجود دارند. مساله، مبارزه با رفتار فاسد و ساختارهای فسادزا است، نه دشمنی با یک گروه.

دین نیز باید پناهگاه وجدان و عدالت باشد، نه ابزار قدرت و تجارت. عالم دینی، همانند هر صاحب مسوولیت، باید در برابر حق‌الناس، ظلم، دروغ، رشوه و فساد حساس باشد. جامعه به دینی نیاز دارد که وجدان انسان را بیدار کند، «لیقوم الناس بالقسط»  نه این که آن را وسیله توجیه قدرت و یا رسیدن به ثروت سازد.

راه نجات نیز روشن است، هرچند آسان نیست: اصلاح انسان و اصلاح ساختار باید هم‌زمان انجام شود. خانواده باید صداقت و مسوولیت را تربیت کند؛ مدرسه باید علاوه بر دانش، انسان مسوول بسازد؛ رسانه باید حقیقت را بر منفعت مقدم بداند؛ نهادهای دینی باید اخلاق و عدالت را تقویت کنند؛ حکومت باید شفاف و پاسخگو باشد؛ و قانون باید برای قدرتمند و ضعیف یکسان اجرا شود.

جامعه سالم جامعه‌ای نیست که در آن همه انسان‌ها فرشته باشند؛ جامعه سالم جامعه‌ای است که حتی انسان فاسد نیز نتواند به‌آسانی فساد کند.

در سطح فردی، درمان از یک پرسش ساده آغاز می‌شود:

من به چه چیزی وابسته شده‌ام که دارد انسانیت مرا از من می‌گیرد؟

آیا پول؟ قدرت؟ شهرت؟ نفرت؟ تعصب؟ دروغ؟ شهوت؟ تأیید دیگران؟ یا عادت به منفعت شخصی؟

اگر برای معتاد مواد مخدر مرکز ترک اعتیاد می‌سازیم، باید برای اعتیادهای اجتماعی نیز برنامه درمان داشته باشیم: آموزش، آگاهی، قانون، شفافیت، پاسخگویی و بازسازی وجدان عمومی؛ زیرا خطرناک‌ترین مرحله آنجاست که جامعه دیگر بیماری را بیماری نداند؛ وقتی فساد طبیعی، دروغ عادی، خیانت قابل توجیه و بی‌وجدانی نشانه موفقیت تلقی شود.

معتاد واقعی فقط کسی نیست که مواد مخدر مصرف می‌کند؛ گاهی معتاد کسی است که بدون فروختن حقیقت، وجدان، عدالت یا منافع دیگران نمی‌تواند زندگی کند.

بزرگ‌ترین تهدید عصر ما شاید کمبود منابع، فناوری یا دانش نباشد؛ بلکه انسانی باشد که دانش و قدرت فراوان دارد، اما وجدان و بصیرت خود را از دست داده است.

پس نجات باید از جایی آغاز شود که انسان دوباره میان ثروت و ارزش، قدرت و مسوولیت، آزادی و انسانیت، و منفعت و ایمان تفاوت بگذارد.

مولانای بلخی چه زیبا می فرماید :

تا در طلب گوهر کانی کانی

تا در هوس لقمه نانی نانی

این نکته رمز اگر بدانی دانی

هر چیز که در جستن آنی آنی

نویسنده: عبدالرؤوف توانا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا