سایه تبعیض بر افغانستان؛ درسهایی از سال تحصیلیِ همسایگان
خبرگزاری دید: با آغاز فصل پاییز و حلول ماه میزان/مهر، بار دیگر زنگ بازگشایی مدارس و دانشگاهها در سراسر منطقه به صدا درآمد. در کشورهای همسایه، نخبگان و مسئولان با صدور پیامهای رسمی، آغاز سال تحصیلی جدید را تبریک گفتند و بر اهمیت مجهز شدن نسل جوان به دانش، تقوا، دانایی و مهارتهای روز برای آیندهسازی تأکید ورزیدند. پیام اخیر رهبر انقلاب اسلامی ایران نیز در آستانه سال تحصیلی جدید نیز نماد دیگری از این نگاه منطقهای بود؛ پیامی که در آن، مدرسه و دانشگاه به عنوان «کانون پیشرفتگی وطن» و «سپری در برابر توحش و سلطه» توصیف شد و بر لزوم ارتقای بینش، خودافزایی علمی، و حراست از حریم علم تاکید گردید.

اما همزمانی این شادابی علمی و نشاط آموزشی در جوامع همسایه، برای ما خبرنگاران و فعالان افغانستانی، یادآور یک واقعیت بسیار تلخ، جانکاه و دردناک در وطنی است که دوستش داریم؛ افغانستان امروزی تنها کشور در تمام جهان اسلام و سراسر کره زمین است که نزدیک به پنج سال متوالی، درهای مکتب و دانشگاه در آن بر روی بیش از نصف جمعیت جامعه بهطور کامل و سرسختانه بسته شده است.
تقارن بازگشایی خانههای علم در منطقه با تداوم سنت شوم محرومیت دختران ما، بستر تحلیلی بیدارکنندهای برای بررسی کارنامه پنجساله حکومت طالبان فراهم میسازد. دقیقاً در همان جوامعی که رهبران و نخبگانشان مجهز شدن به «علم و دانایی» را تنها راه شکستن مرزهای دانش، زدودن پردههای جهل و دستیابی به عزت و استقلال میدانند، حاکمان فعلی کابل درست در جهت عکس حرکت میکنند.
در حالی که در دکترین دینی، حقوقی و توسعهای کشورهای همسایه و جهان اسلام، آموزش و کسب علم بهعنوان یک حق حیاتی همگانی، تکلیف شرعی و ابزار اصلی پیشرفت شناخته میشود، گروه طالبان با تحمیل قرائتی خشن، انحرافی و کاملاً نادرست از شریعت، آرمانها و آینده میلیونها دختر افغان را به گروگان گرفته است. این تناقض پررنگ به روشنی نشان میدهد که بحران منع تحصیل دختران در افغانستان، هیچ ربطی به دین مبین اسلام یا فرهنگ اصیل مردم ما ندارد؛ بلکه حاصل یک انحراف ایدئولوژیک و ساختاری در تفکر حاکمانی است که متأسفانه بقای خود را در باسواد نشدن و در تاریکی ماندن جامعه میبینند.
نگاهی واقعی و منتقدانه به کارنامه پنج سال گذشته طالبان در قبال زنان و دختران، ابعاد یک فاجعه انسانی، ساختاری و اجتماعی بزرگ را برملا میسازد. از زمان سقوط جمهوریت و تسلط دوباره این گروه، طالبان گامبهگام و با صدور دهها فرمان سختگیرانه و تضییقکننده، پروژه «حذف کامل زن از بدنه جامعه» را جلو بردهاند.
منع ورود دختران به مکاتب بالاتر از صنف ششم، بسته ماندن درِ دانشگاهها، ممنوعیت کار زنان در ادارات دولتی و مؤسسات غیردولتی، و حتی محدود کردن حضورشان در فضاهای عمومی و آرایشگاهها، زندگی را برای نصف جامعه افغانستانی شبیه به یک زندان خانگی و بیانتهای روحی کرده است. آسیبهای این سیاست فقط به محرومیت شخصی دختران محدود نمانده، بلکه نظام بهداشت و درمان را به شدت فلج کرده، کمبود شدید پزشکان و قابلههای زن را در ولایات به بار آورده و فقر و ناامیدی مطلقی را بر خانوادههای افغان حاکم ساخته است.
نکته دردناکتر و خشمآورتر برای جامعه رسانهای افغانستان این است که مقامهای طالبان در تمام این پنج سال، با ارائه پاسخهای مبهم، متناقض و وعدههای پوچی مثل «مهیا ساختن شرایط شرعی، محیطی و لباس فرم مناسب»، مردم ما و جامعه جهانی را معطل نگه داشتهاند.
آنها در حالی از «محیط شرعی» سخن میگویند که در سایر کشورهای اسلامی، میلیونها زن و دختر مسلمان در محیطهای استاندارد و با حفظ ارزشهای دینی، در حال فتح قلههای علمی و مدیریتی هستند. امروز دیگر بر همگان روشن شده که ممنوعیت آموزش دختران یک تصمیم موقت یا فنی نیست، بلکه ابزاری برای تثبیت قدرت ایدئولوژیک، باجگیری سیاسی در مناسبات بینالمللی و نشانهای از فقر فکری در دستگاه حکمرانی طالبان است.
در پیامهای مناسبتی بازگشایی مدارس در کشورهای اسلامی همسایه، همواره بر این نکته تاکید میشود که دانش همراه با اخلاق و تقوا، چونان سپری پولادین در برابر سلطه، تجاوز و عقبماندگی است. اما پرسش بنیادی ما از حاکمان طالبان این است: شما با کدام سپر و کدام توان علمی میخواهید کشور را از وابستگی و عقبماندگی نجات دهید، وقتی نصف موتور محرکه جامعه را خاموش کردهاید؟
بهعنوان کسانی که تحولات افغانستان را روزانه روایت و تحلیل میکنیم، میبینیم در روزهایی که کشورهای منطقه آینده خود را با سرمایهگذاری بر روی دانشآموزان و دانشجویانشان، بدون فرق گذاشتن میان دختر و پسر، میسازند، افغانستانِ تحت تسلط طالبان با شتاب به سوی تاریکی، سوادزدایی و عقبماندگی تاریخی حرکت میکند. محروم ساختن دختران و زنانی که نصف توان، استعداد و ظرفیت این سرزمین هستند، نهتنها ظلمی بزرگ و ناپخشودنی در حق نسل امروز و فرداست، بلکه استقلال، خودکفایی و آینده اقتصادی کشور را برای دهها سال به گل مینشاند.
جامعه افغانستان از تکرار بیانیههای بیعمل و اظهار تاسفهای تشریفاتی خسته شده است. کارنامه ۵ ساله طالبان ثابت کرده است که خودداری از آموزش دختران، نتیجه مستقیم رویکردی است که علم را تهدید میداند، نه فرصت. اما تاریخ بارها نشان داده که هیچ کشوری با سرکوب علم و خانهنشین کردن زنان به عزت و اقتدار نرسیده است.
طالبان شاید بتوانند با زور سلاح و خشونت، درهای مکاتب و دانشگاهها را مسدود نگه دارند، اما هرگز نمیتوانند تاوان سنگین این فاجعه تاریخی، فلج شدن بستر توسعه کشور و کینه عمیقی را که در دل نسل محرومشده از دانش کاشتهاند، از سرنوشت افغانستان پاک کنند.
مقایسه وضعیت امروز ما با حرکت علمی و نشاط آموزشی همسایگان، این پیام ساده اما حیاتی را دارد که هیچ حکومتی در طول تاریخ نتوانسته است با نادیده گرفتن زنان و ترویج جهل خودخواسته، به ثبات، مشروعیت و سرافرازی دست یابد. آینده افغانستان نه در دست کسانی خواهد بود که دروازههای علم را میبندند، بلکه از آنِ همان دختران و زنانی است که با وجود تمام محدودیتها، اشتیاق به دانایی را در دلهایشان زنده نگه داشتهاند.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید