خبرگزاری دید: تاریخ اسلام، تاریخ رویارویی ارادهها است؛ تاریخ مردانی که پیش از آن که در میدان نبرد با دشمن روبهرو شوند، در میدان ایمان، شناخت و تصمیمگیری خود را ساختهاند. قرآن کریم از ابراهیم و نمرود، موسی و فرعون، طالوت و جالوت و از پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (ص) سخن میگوید تا به انسان بیاموزد که در معادلات بزرگ تاریخ، قدرت مادی تنها عامل تعیینکننده نیست؛ ایمان، بصیرت، سازماندهی، صبر و اراده انسانی نیز میتوانند مسیر تاریخ را تغییر دهند.

در تاریخ معاصر منطقه، شهید سید حسن نصرالله را میتوان در چارچوب همین تجربه تاریخی مطالعه کرد؛ شخصیتی که بیش از سه دهه رهبری حزبالله لبنان را برعهده داشت و در این مدت، این سازمان از یک جریان مسلح در لبنان به بازیگری مهم در عرصه سیاسی، اجتماعی و نظامی لبنان و منطقه تبدیل شد. نصرالله پس از سهادت سید عباس موسوی در سال ۱۹۹۲ به دبیرکلی حزبالله رسید و تا شهادتش در حمله رژیم سفاک اسرایل به بیروت در سپتامبر ۲۰۲۴ این مسوولیت را حفظ کرد.
برای شناخت شهید سید حسن نصرالله، نباید تنها به میدان نبرد نگریست؛ او پیش از آنکه جنگ را مدیریت کند، ظرفیت مقاومت را ساخت؛ انسان را تربیت کرد، جامعه را سازمان داد و ایمان را به اراده و اراده را به راهبرد تبدیل کرد.
او میدانست که هیچ جنبشی بدون شناخت محیط، شناخت دشمن و شناخت جامعه خویش نمیتواند برای مدت طولانی دوام بیاورد. لبنان جامعهای متکثر و پیچیده است؛ جامعهای که در آن شیعه، سنی، مسیحی و گروههای گوناگون سیاسی و اجتماعی در کنار یکدیگر زندگی میکنند. از همینرو، حزبالله در کنار فعالیت نظامی، در عرصه سیاسی و اجتماعی نیز حضور گسترده پیدا کرد و شبکهای از خدمات اجتماعی، درمانی و آموزشی ایجاد کرد.
این تجربه یک درس راهبردی مهم دارد: مقاومت پایدار، تنها با سلاح ساخته نمیشود؛ با انسان ساخته میشود.
انسانی که آگاه باشد، جامعهای که احساس مسوولیت کند، نسلی که تربیت شده باشد و سازمانی که بتواند در شرایط دشوار تصمیم بگیرد، از مهمترین عناصر قدرت راهبردیاند.
در سال ۲۰۰۰، خروج نیروهای اسرائیلی از بخش عمده جنوب لبنان، یکی از مهمترین نقاط عطف دوران رهبری نصرالله بود. سپس جنگ سال ۲۰۰۶، جایگاه حزبالله را بیش از پیش در معادلات منطقهای مطرح کرد.
از این منظر، تجربه نصرالله درسی دیگر نیز دارد: هیچ قدرتی نباید صرفاً با اندازه سلاحهایش سنجیده شود، بلکه باید ظرفیت اجتماعی، انسجام سازمانی، عمق راهبردی و توان تحمل فشار را نیز در محاسبات وارد کرد.
همین منطق را در تحولات فلسطین نیز میتوان مشاهده کرد. از عزالدین قسام و شیخ احمد یاسین تا رهبران نسلهای بعدی فلسطین، یک رشته تاریخی از مقاومت، فداکاری و تلاش برای حفظ هویت فلسطینی شکل گرفته است. پس از آغاز جنگ غزه در اکتبر ۲۰۲۳، حزبالله نیز در حمایت از فلسطینیان وارد درگیری مستقیم با اسرائیل شد و جبهه لبنان به یکی از محورهای مهم جنگ منطقهای تبدیل گردید.
در ادبیات دینیِ مقاومت، عاشورا و کربلا نیز بهعنوان نماد ایستادگی در برابر ظلم جایگاه ویژهای دارد، اما پیام راهبردی کربلا را نباید تنها در شهادت جستوجو کرد؛ کربلا برای نسل امروز، مدرسه مسوولیت، بصیرت، وفاداری، انتخاب آگاهانه و پرداخت هزینه برای ارزشها نیز هست.
از همین زاویه، شخصیت نصرالله را میتوان در چهار محور مطالعه کرد:
نخست، ایمان و هویت: رهبری بدون جهانبینی پایدار، در بحرانها دچار فرسایش میشود.
دوم، شناخت: شناخت جغرافیا، جامعه، دشمن، فرصتها و تهدیدها مقدمه هر راهبرد موفق است.
سوم، سازماندهی: هیچ رهبر تاریخی نمیتواند به تنهایی یک جریان را برای دههها اداره کند؛ استمرار نیازمند نهاد، تربیت نیرو و انتقال تجربه است.
چهارم، سرمایه اجتماعی: قدرتی که نتواند با جامعه خود ارتباط برقرار کند، در لحظه بحران تنها میماند.
گزارشهای تحلیلی پس از شهادت او نیز بر نقش استثنایی وی در ساختار سیاسی، نظامی و اجتماعی حزبالله تأکید کردند، اما مهمترین پرسش پس از شهادت یک رهبر این نیست که «چه کسی جای او را میگیرد؟»؛ پرسش عمیقتر این است که آیا اندیشه، تجربه و ساختارهایی که او بنا کرده است، توان ادامه مسیر را دارند؟
این همان نقطهای است که یک شخصیت تاریخی از یک فرد به یک «تجربه تاریخی» تبدیل میشود.
جبهه الاقصی نیز با همین پرسش روبهروست. اگر مقاومت تنها به افراد وابسته باشد، با فقدان فرماندهان و رهبران آسیبپذیر خواهد شد؛ اما اگر به تربیت نسل، نهادسازی، وحدت اجتماعی، آگاهی، بصیرت سیاسی و برنامهریزی بلندمدت تکیه کند، فقدان یک رهبر الزاماً به معنای پایان یک جریان نیست.
از این منظر، بزرگترین میراث قابل مطالعه سید حسن نصرالله نه صرفاً سخنرانیهای او و نه تنها میدانهای جنگ، بلکه تجربه تبدیل ایمان به سازمان، هویت به راهبرد و اراده به ظرفیت اجتماعی است.
امروز نام شهید سید حسن نصرالله برای جبهه الاقصی، یادآور رهبری، مقاومت و ایستادگی است؛ و برای مخالفانش، یادآور شخصیتی که حضور و صدای او بر معادلات سیاسی و امنیتی لبنان و منطقه تأثیر عمیقی گذاشت. همین جایگاه متفاوت و چندلایه، مطالعه شخصیت او را نیازمند نگاهی تاریخی، راهبردی و تحلیلی میسازد؛ نگاهی فراتر از احساسات، که ابعاد مختلف شخصیت و نقش او را در تحولات معاصر لبنان و منطقه بررسی کند.
در نهایت، اگر بخواهیم از زندگی او یک درس راهبردی استخراج کنیم، شاید این باشد:
رهبر میرود، اما اگر اندیشه به نسل منتقل شده باشد، تجربه به نهاد تبدیل شده باشد و ایمان با عقلانیت و مسوولیت اجتماعی همراه شده باشد، تاریخ با رفتن یک نفر متوقف نمیشود.
این، شاید یکی از عمیقترین پیامهای تاریخ انبیا الهی و امامان دین و همه نهضتهایی باشد که در حافظه امت اسلامی باقی ماندهاند: رسالتها با افراد آغاز میشوند، اما با تربیت انسانها و ساختن نسلها ادامه پیدا میکنند.
نویسنده: داکتر عبدالرؤوف توانا