خبرگزاری دید: تاریخ جهان اسلام بارها نشان داده است که هرگاه اختلافات داخلی بر منافع مشترک غلبه کردهاند، زمینه برای مداخله قدرتهای خارجی و تضعیف ملتهای مسلمان فراهم شده است. از شکاف عرب و ترک در واپسین سالهای امپراتوری عثمانی تا تنشهای شیعه و سنی در روزگار معاصر، صورت اختلافات تغییر کرده؛ اما خطر بهرهبرداری سیاسی از هویتهای قومی و مذهبی همچنان پابرجاست.

مساله اصلی، تفاوت مذاهب و اقوام نیست، بلکه تبدیل این تفاوتها به ابزار رقابت، نفوذ و سلطه است. همانگونه که شکاف عرب و ترک در بستر رقابت قدرتهای بزرگ به فروپاشی نظم پیشین کمک کرد، دامنزدن به تنش شیعه و سنی نیز میتواند توان سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک جهان اسلام را فرسوده سازد.
۱. از شریف حسین تا محمد بن سلمان؛ دو دوره، یک پرسش تاریخی
در جریان جنگ جهانی اول، شریف حسین بن علی، حاکم مکه، با بریتانیا وارد مکاتبه شد و در سال ۱۹۱۶ شورش عربی علیه امپراتوری عثمانی را رهبری کرد. مکاتبات حسین و هنری مکماهون درباره استقلال عربها، در کنار توافقهای پنهانی قدرتهای اروپایی درباره سرزمینهای منطقه، به یکی از مناقشهبرانگیزترین فصلهای تاریخ معاصر خاورمیانه تبدیل شد. اسناد تاریخی نشان میدهند که وعدههای استقلال، منافع بریتانیا و فرانسه و سرنوشت سرزمینهای عربی درهمتنیده بودند.
امروز، مقایسه شریف حسین با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، از این جهت اهمیت دارد که هر دو در دورههای متفاوت با مساله رابطه قدرت داخلی و بازیگران خارجی روبهرو بودهاند. شریف حسین در چارچوب همکاری با بریتانیا علیه عثمانی عمل کرد؛ محمد بن سلمان نیز سیاست خارجی عربستان را در بستر روابط راهبردی با آمریکا و اسرایل ، رقابتهای منطقهای و تحولات مربوط به اسرائیل و فلسطین پیش میبرد. البته این دو شخصیت و شرایط تاریخیشان یکسان نیستند؛ مقایسه آنان باید بر محور تصمیمهای سیاسی، تعهدات خارجی و پیامدهای منطقهای صورت گیرد، نه بر اساس یکسانانگاری تاریخی.
پرسش اساسی این است: آیا دولتهای منطقه از تجربه وابستهشدن اهداف داخلی به محاسبات قدرتهای خارجی درس گرفتهاند، یا همچنان منافع کوتاهمدت سیاسی را بر همبستگی و استقلال تصمیمگیری جهان اسلام ترجیح میدهند؟
۲. عربستان سعودی؛ نمایندگی اهل سنت یا منافع دولت؟
پیدایش دولت سعودی با ائتلاف تاریخی خاندان آل سعود و محمد بن عبدالوهاب در قرن هجدهم پیوند دارد؛ ائتلافی که در آن قدرت سیاسی و اقتدار مذهبی به یکدیگر متصل شدند. این پیوند در شکلگیری هویت رسمی دولت سعودی نقش مهمی داشت.
منتقدان سیاستهای ریاض معتقدند که استفاده سیاسی از مذهب، حمایت از برخی جریانهای خاص و رقابتهای منطقهای، در دورههایی به تشدید شکافهای درون جهان اسلام کمک کرده است. از نگاه آنان، سیاستهای عربستان در قبال فلسطین، یمن و برخی تحولات جهان عرب، پرسشهای جدی درباره فاصله میان ادعاهای دینی و اولویتهای سیاسی این دولت ایجاد میکند.
نهضتهای معاصر اسلامی، سیاستهای خاندان سعودی در حمایت از کودتا علیه شهید محمد مرسی و نقش آن در سقوط حکومتهای عربی مخالف غرب را خیانتی به منافع اهل سنت میدانند. پرسش اساسی این است که چگونه رژیمی که همواره در تقابل با برخی حکومتها و جریانهای اسلامی سنی قرار داشته است، امروز با ادعای نمایندگی از اهل سنت، در شعلهور ساختن جنگ یمن نقش ایفا میکند و به اختلافات مذهبی دامن میزند؟
اهل سنت جامعهای گسترده، متنوع و برخوردار از دیدگاههای سیاسی و فکری گوناگوناند. هیچ دولت یا خاندان حاکمی را نمیتوان صرفاً به دلیل ادعای نمایندگی از این جامعه، نماینده همه اهل سنت دانست. هویت مذهبی بهتنهایی نه مشروعیت سیاسی ایجاد میکند و نه هیچ دولتی را از پاسخگویی در برابر سیاستها و عملکردهایش معاف میسازد.
۳. فلسطین و یمن؛ آزمون عملی ادعای وحدت اسلامی
فلسطین معیار مهمی برای سنجش فاصله میان شعار و عمل در سیاست کشورهای اسلامی است. جنگ غزه از اکتبر ۲۰۲۳، بار دیگر این پرسش را مطرح کرد که دولتهای اسلامی تا چه اندازه از ظرفیتهای دیپلماتیک، اقتصادی و حقوقی خود برای حفاظت از غیرنظامیان، رساندن کمکهای بشردوستانه و حمایت از حقوق فلسطینیان استفاده کردهاند.
در مورد عربستان، روابط راهبردی با آمریکا و بحث عادیسازی روابط با اسرائیل، از موضوعات مهم مناقشه عمومی است. منتقدان میپرسند آیا ظرفیتهای ریاض به اندازه کافی برای تحقق حقوق فلسطینیان به کار گرفته شده است؟ پاسخ دقیق به این پرسش مستلزم بررسی مواضع رسمی، اقدامات عملی و تحولات هر دوره است؛ اما اصل مساله روشن است: حمایت از فلسطین باید با نتایج عملی سنجیده شود، نه صرفاً با شعارها.
در یمن نیز مداخله نظامی ائتلاف به رهبری عربستان از سال ۲۰۱۵ به جنگی طولانی و بحرانی انسانی انجامید. رقابت ریاض و تهران، نگرانیهای امنیتی و اقدامات طرفهای یمنی، همگی در پیچیدگی این جنگ نقش داشتهاند. با این حال، هیچ تحلیل سیاسی نباید رنج غیرنظامیان را به حاشیه براند یا مسئولیت بازیگران درگیر را نادیده بگیرد.
نکته اساسی این است که حمایت انصارالله از فلسطین به معنای تأیید تمام سیاستهای آن نیست؛ همانگونه که مخالفت با انصارالله نیز نباید به انکار حقوق مردم یمن یا تقلیل زیدیه به یک تهدید مذهبی بینجامد. معیار ارزیابی همه دولتها و جنبشها باید عملکرد، عدالت، احترام به حقوق مردم و رفتار با غیرنظامیان باشد؛ نه صرفاً هویت مذهبی آنان.
۴. از شکاف عرب و ترک تا خطر تقابل شیعه و سنی
شکاف عرب و ترک در اواخر دوره عثمانی را نمیتوان تنها نتیجه توطئه خارجی دانست؛ عوامل داخلی، ملیگرایی، بحران حکومت و رقابت قدرتهای بزرگ نیز در آن نقش داشتند. با این حال، اسناد تاریخی نشان میدهند که بریتانیا در جریان جنگ جهانی اول از شورش عربی علیه عثمانی حمایت کرد و همزمان منافع خود را در منطقه دنبال میکرد. این تجربه، نمونهای روشن از پیوند میان اختلافات داخلی و رقابت استعماری است.
امروز نیز منتقدان سیاستهای برخی دولتها هشدار میدهند که تبدیل اختلاف شیعه و سنی به محور سیاست منطقهای میتواند همان منطق تفرقهافکنانه را در شکلی تازه بازتولید کند. در این تحلیل، نقش قدرتهای خارجی و دولتهای منطقهای باید با شواهد و اسناد بررسی شود؛ اما پیامد خطرناک دامنزدن به تعصب مذهبی روشن است: ملتها از مسائل مشترکی چون فلسطین، امنیت غذایی، توسعه، آموزش، مبارزه با فقر و ثبات منطقهای دور میشوند.
نه شریف حسین را میتوان بدون توجه به شرایط تاریخیاش با محمد بن سلمان یکسان دانست و نه شکاف عرب و ترک را عیناً برابر با تنش شیعه و سنی قرار داد. با این همه، هر دو تجربه پرسشی مشترک پیش میکشند: وقتی رقابت قدرتها بر همبستگی ملتها غلبه کند، چه کسی سود میبرد و چه کسی هزینه میپردازد؟
۵. راهبرد آینده؛ وحدت بر پایه عدالت و پاسخگویی
جهان اسلام برای عبور از چرخه تفرقه به همکاری عملی نیاز دارد:
فلسطین: استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک و حقوقی برای حمایت از حقوق فلسطینیان، حفاظت از غیرنظامیان و تسهیل کمکهای بشردوستانه.
یمن: پشتیبانی از مذاکرات فراگیر، پایان جنگ، احترام به اراده مردم و بازسازی کشور.
همگرایی مذهبی: مقابله با تکفیر، تحریک فرقهای و استفاده ابزاری از دین برای حذف رقیبان.
پاسخگویی دولتها: ارزیابی سیاستهای خارجی بر پایه شواهد، پیامدهای انسانی و منافع عمومی، نه ادعای نمایندگی یک مذهب.
استقلال منطقهای: ایجاد سازوکارهای گفتوگو و حل اختلاف که از تبدیل رقابتهای سیاسی به جنگهای نیابتی جلوگیری کنند.
سخن آخر: وحدت با عملکرد سنجیده میشود
تاریخ شکاف عرب و ترک هشداری است که نباید به دشمنی تازه میان شیعه و سنی تبدیل شود. تجربه شریف حسین و مناسبات او با بریتانیا نیز یادآور آن است که وعدههای قدرتهای خارجی باید در پرتو منافع واقعی ملتها سنجیده شوند. در روزگار معاصر، سیاستهای محمد بن سلمان و دیگر رهبران منطقه نیز باید با همین معیارهای روشن بررسی شوند: استقلال تصمیمگیری، عدالت، مسئولیتپذیری و پیامدهای عملی برای مردم.
از دیدگاه منتقدان سیاستهای سعودی، فاصله میان ادعای رهبری جهان اهل سنت و برخی پیامدهای سیاست منطقهای ریاض، موضوعی جدی برای نقد است. با این حال، دفاع از اهل سنت مستلزم آن است که آنان به یک دولت یا خاندان خاص فروکاسته نشوند؛ همانگونه که تشیع نیز نباید به یک حکومت یا جنبش محدود شود.
فلسطین نباید ابزار رقابت مذهبی باشد و یمن نباید میدان دائمی جنگ قدرتها باقی بماند. وحدت اسلامی نه با نام پیمانها و شدت شعارها، بلکه با حمایت عملی از حقوق مردم، کاهش جنگ، عدالت و پاسخگویی سنجیده میشود.
پرسش نهایی این است: آیا جهان اسلام از تجربه تاریخی خود درس میگیرد، یا بار دیگر اجازه میدهد اختلافات هویتی و رقابتهای سیاسی بر منافع مشترک ملتهای مسلمان غلبه کنند؟
نویسنده: داکتر عبدالرؤوف توانا