اسلایدشوانفجارتحلیلجنگجهانسیاستنظامی

جنگ علیه ایران؛ شکست محاسبات سیاسی آمریکا و اسرائیل

خبرگزاری دید: یکی از مهم‌ترین درس‌های تحولات جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران این است که پیروزی نظامی الزاماً به معنای پیروزی سیاسی نیست و برتری تسلیحاتی نیز لزوماً اراده ملت‌ها را درهم نمی‌شکند؛ اگرچه آمریکا و اسرائیل به پیروزی نظامی هم دست نیافتند و به‌دنبال راهی آبرومندانه برای خروج از باتلاقی هستند که به‌ویژه در تنگه هرمز برای خود ایجاد کردند.

آمریکا و اسرائیل با هدف تضعیف ساختار سیاسی ایران و تحقق شعار تغییر رژیم وارد تقابل شدند، اما باید میان وارد کردن خسارت نظامی، حذف یا تغییر رهبران سیاسی و تغییر یک نظام حکومتی تفاوت اساسی قائل شد. تغییر رهبری به‌خودی‌خود به معنای تغییر نظام نیست؛ همان‌گونه که شکست یک حزب در انتخابات نیز به معنای فروپاشی ساختار سیاسی یک کشور محسوب نمی‌شود.

نخستین درس راهبردی: نباید اهداف سیاسی را با دستاوردهای نظامی اشتباه گرفت

در محاسبات راهبردی، ممکن است یک قدرت نظامی بتواند زیرساخت‌ها را هدف قرار دهد، فرماندهان را از میان بردارد و خسارات سنگینی وارد کند، اما این اقدامات به‌تنهایی تضمین نمی‌کنند که اهداف سیاسی و راهبردی آن قدرت تحقق یابد. فاصله میان توانایی تخریب و توانایی ایجاد نظم سیاسی مطلوب، همان فاصله‌ای است که بسیاری از قدرت‌های مداخله‌گر در محاسبات خود نادیده می‌گیرند.

دومین درس راهبردی: هر جنگی دو میدان دارد؛ میدان نبرد و میدان افکار عمومی

جنگ تنها در جبهه‌های نظامی تعیین تکلیف نمی‌شود. هزینه‌های اقتصادی، افزایش قیمت انرژی و کالاهای اساسی، فشار بر زندگی مردم، نارضایتی اجتماعی و اختلافات سیاسی داخلی می‌توانند به همان اندازه در سرنوشت یک منازعه تأثیرگذار باشند.

اگر هزینه‌های جنگ از دستاوردهای مورد انتظار آن فراتر رود، حمایت عمومی از سیاست جنگ‌طلبانه کاهش می‌یابد و تصمیم‌گیرندگان با فشارهای داخلی و خارجی مواجه می‌شوند. از همین منظر، اظهارات جی‌دی ونس درباره تأثیر جنگ با ایران بر شکست انتخاباتی جمهوری‌خواهان، اهمیت بررسی پیامدهای داخلی جنگ را برجسته می‌کند.

سومین درس راهبردی: منافع ملی نباید قربانی محاسبات و اولویت‌های دیگران شود

واکنش محمدباقر قالیباف به سخنان معاون رئیس‌جمهور آمریکا، بار دیگر بحث نسبت میان سیاست «اول اسرائیل» و منافع ملی آمریکا را مطرح کرد. این مساله از منظر روابط بین‌الملل اهمیت دارد؛ زیرا هرگاه تصمیمات سیاست خارجی یک کشور با هزینه‌های سنگین اقتصادی، امنیتی و اجتماعی برای شهروندان آن همراه شود، ضرورت بازنگری در اولویت‌های راهبردی آن کشور افزایش می‌یابد.

هیچ دولتی نباید فراموش کند که مسوولیت اصلی سیاست خارجی، تأمین امنیت، منافع و رفاه مردم خود است.

چهارمین درس راهبردی: قدرت بازدارندگی تنها به داشتن سلاح وابسته نیست

بازدارندگی مؤثر، حاصل ترکیب توان دفاعی، انسجام داخلی، ظرفیت اقتصادی، مدیریت بحران، دیپلماسی و اعتبار سیاسی است. نمایش قدرت نظامی زمانی به نتیجه راهبردی پایدار منجر می‌شود که با اهداف سیاسی روشن و محاسبات واقع‌بینانه همراه باشد.

از سوی دیگر، نباید توان نظامی، میزان خسارات واردشده یا آثار حملات را بدون شواهد مستقل، معادل پیروزی قطعی یا فروپاشی توان طرف مقابل دانست. ارزیابی راهبردی مستلزم سنجش دقیق توانایی‌ها، هزینه‌ها و نتایج واقعی است.

پنجمین درس راهبردی: آغاز جنگ آسان‌تر از پایان دادن به آن است

کشوری که جنگ را آغاز می‌کند، الزاماً نمی‌تواند زمان، دامنه، هزینه‌ها و پیامدهای پایان آن را مطابق خواست خود تعیین کند. جنگ‌ها ممکن است از محدوده پیش‌بینی‌شده فراتر بروند و بازیگران جدید، جبهه‌های تازه و بحران‌های اقتصادی و سیاسی ایجاد کنند.

از همین رو، هر تصمیم نظامی باید پیش از اجرا با این پرسش اساسی سنجیده شود: پس از پایان عملیات، چه وضعیتی ایجاد خواهد شد و هزینه حفظ آن وضعیت بر عهده چه کسی خواهد بود؟

درس ها اندرزها و پیام‌های پایانی

۱. قدرت را نباید صرفاً با تعداد سلاح‌ها، هواپیماها و موشک‌ها سنجید؛ عقلانیت سیاسی و مدیریت پیامدها نیز از ارکان قدرت ملی‌اند.

۲. هیچ کشوری نباید توانایی نظامی خود را با توانایی تحمیل اراده سیاسی بر ملت دیگر یکسان فرض کند.

۳. انسجام ملی، اعتماد عمومی و پایداری نهادها از سرمایه‌های اساسی هر کشور در شرایط بحران و جنگ هستند.

۴. سیاست خارجی زمانی موفق است که امنیت و منافع ملی را تأمین کند، نه اینکه کشور را درگیر جنگ‌های پرهزینه و اهداف نامشخص سازد.

۵. پیروزی واقعی تنها با تخریب توان نظامی حریف حاصل نمی‌شود؛ بلکه باید دید پس از جنگ چه میزان امنیت، ثبات، اعتبار و منفعت پایدار به دست آمده است.

۶. ملت‌ها و دولت‌ها باید از تجربه جنگ‌ها بیاموزند که تصمیمات احساسی، محاسبات اشتباه و غرور ناشی از برتری نظامی می‌تواند هزینه‌هایی فراتر از پیش‌بینی‌ها ایجاد کند.

جان کلام

تحولات جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، فارغ از ادعاهای سیاسی طرف‌های درگیر، بار دیگر ضرورت بازنگری در مفهوم پیروزی و شکست در روابط بین‌الملل را نشان می‌دهد.

ممکن است کشوری در میدان نظامی دستاوردهایی کسب کند، اما در عرصه سیاست داخلی، اقتصاد، افکار عمومی و روابط بین‌المللی با هزینه‌ها و محدودیت‌های تازه‌ای روبه‌رو شود. همچنین شکست انتخاباتی یک حزب، هرچند می‌تواند نشانه نارضایتی از برخی سیاست‌های دولت باشد، به معنای تغییر نظام سیاسی نیست.

بزرگ‌ترین عبرت تاریخ این است: جنگ را می‌توان با محاسبات نظامی آغاز کرد، اما نمی‌توان تمام پیامدهای آن را با همان محاسبات کنترل کرد.

قدرت واقعی در آغاز جنگ نیست؛ در توانایی جلوگیری از جنگ غیرضروری، دفاع از منافع ملی، مدیریت بحران و تبدیل دستاوردهای مقطعی به امنیت و ثبات پایدار است.

کشوری که پیش از آغاز جنگ، پایان آن را نیز با عقلانیت، دوراندیشی و مسئولیت‌پذیری محاسبه نکند، ممکن است در میدان نبرد به دستاوردهایی برسد، اما در میدان سیاست با هزینه‌هایی روبه‌رو شود که جبران آن سال‌ها زمان ببرد.

نویسنده: داکتر عبدالرؤوف توانا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا