طالبان چگونه به دنبال کنترل روایت افغانستان است؟
خبرگزاری دید: بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، تنها به تغییر ساختار سیاسی و استقرار یک نظام حکومتی جدید محدود نمانده است. در کنار کنترل نهادهای حکومتی و اعمال محدودیتهای اجتماعی، یکی از عرصههای مهم تمرکز این گروه، کنترل جریان اطلاعات و شکل دادن به روایتی است که از افغانستان به داخل و خارج این کشور مخابره میشود. گزارش اخیر سازمان گزارشگران بدون مرز درباره فعالیت شعبه ۰۱۵ استخبارات طالبان، بار دیگر این مسئله را در مرکز توجه قرار داده است؛ گزارشی که از پیوند میان نظارت امنیتی، سرکوب خبرنگاران، سانسور رسانهها و فعالیتهای تبلیغاتی در فضای مجازی حکایت دارد.

در نگاه نخست، شاید بتوان این اقدامات را ادامه سیاست محدودسازی رسانهها دانست؛ اما کنار هم قرار دادن جزئیات این گزارش با اسنادی که پیشتر درباره اختصاص بودجه به فعالیتهای تبلیغاتی طالبان منتشر شده، نشان میدهد مسئله فراتر از سانسور معمول است. به بیان سادهتر، طالبان ظاهراً فقط نمیخواهد برخی خبرها منتشر نشوند، بلکه میخواهد تعیین کند چه چیزی خبر باشد، چه کسی درباره آن صحبت کند و مخاطب در نهایت چگونه آن را بفهمد.
بر اساس گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز، شعبه ۰۱۵ استخبارات طالبان که پس از بازگشت این گروه به قدرت ایجاد شده، وظیفه نظارت بر محتوای رسانهها، احضار و تهدید خبرنگاران و برخورد با رسانههای منتقد را بر عهده دارد. روایت خبرنگارانی که از بازداشت، شکنجه و فشارهای امنیتی سخن گفتهاند، نشان میدهد فعالیت حرفهای رسانهای در برخی حوزهها چگونه میتواند به مسئلهای امنیتی تبدیل شود. در مقابل، مقامهای طالبان این اتهامات را رد میکنند و مدعیاند که برخورد با افراد در چارچوب قانون صورت میگیرد. با این حال، این روایتها پرسشهای جدی درباره وضعیت استقلال رسانهها در افغانستان ایجاد میکند.
نکته مهم اینجاست که کنترل رسانهها فقط با بستن یک شبکه تلویزیونی یا جلوگیری از انتشار یک گزارش محقق نمیشود. وقتی خبرنگار بداند انتشار گزارشی درباره فقر، حقوق زنان، وضعیت امنیتی یا عملکرد مقامهای حکومتی ممکن است برای وی پیامدهای امنیتی داشته باشد، بهتدریج موضوعات حساس را کنار میگذارد. این همان نقطهای است که سانسور مستقیم به خودسانسوری تبدیل میشود. در چنین فضایی، حتی رسانهای که همچنان فعال است، ممکن است بخش مهمی از کارکرد اصلی خود، یعنی پرسشگری و بازتاب واقعیتهای جامعه را از دست بدهد.
اما وجه مهمتر ماجرا، ورود دستگاه استخباراتی به حوزه تولید و مدیریت روایت است. در گزارش اخیر، به وجود بخشهایی در شعبه ۰۱۵ برای نظارت بر شبکههای اجتماعی، شناسایی محتوای نامطلوب و اجرای کارزارهای تبلیغاتی اشاره شده است. همچنین از استودیویی سخن گفته شده که در آن ویدیوهای اعترافات اجباری بازداشتشدگان ضبط میشود. این موارد نشان میدهد که کنترل اطلاعات تنها به حذف محتوای مخالف محدود نیست، بلکه تولید محتوای مورد نظر حکومت را نیز در بر میگیرد.
انتشار اسناد مربوط به اختصاص ۷۰ میلیون و ۷۰۰ هزار افغانی برای اجرای یک برنامه تبلیغاتی نیز بُعد دیگری از این مسئله را آشکار میکند. بر اساس این اسناد که پیشتر از سوی برخی رسانه ها منتشر شده، حدود هزار و ۵۰۰ حساب کاربری مستعار برای تبلیغ به نفع طالبان، تضعیف مخالفان و انتشار روایتهای همسو با این گروه به کار گرفته میشوند. این ارقام، در صورت صحت و اجرای کامل طرح، نشاندهنده توجه سازمانیافته طالبان به ظرفیت شبکههای اجتماعی برای اثرگذاری بر افکار عمومی است.
شبکههای اجتماعی امروز فقط محلی برای تبادل نظر نیستند؛ بلکه به یکی از میدانهای اصلی رقابت سیاسی و رسانهای تبدیل شدهاند. در چنین فضایی، تکرار یک پیام از سوی تعداد زیادی حساب کاربری میتواند این تصور را ایجاد کند که یک دیدگاه، نظر غالب جامعه است. استفاده از هویتهای جعلی، انتشار هماهنگ پیامها و تخریب اعتبار منتقدان نیز مرز میان افکار عمومی واقعی و فضای ساختهشده را مخدوش میکند. به این ترتیب، مخاطب نهتنها با محدودیت دسترسی به اطلاعات مواجه میشود، بلکه ممکن است در تشخیص منشأ و اعتبار اطلاعات نیز دچار مشکل شود.
پیامدهای این رویکرد به فضای رسانهای محدود نمیماند. وقتی رسانههای مستقل تضعیف شوند و امکان حضور دیدگاههای متفاوت کاهش یابد، جامعه بخشی از ابزارهای خود برای ارزیابی عملکرد حکومت را از دست میدهد. در چنین شرایطی، موضوعاتی مانند فقر، بیکاری، محدودیتهای آموزشی و وضعیت زنان ممکن است از دستور کار رسانهها کنار گذاشته شوند. نتیجه این وضعیت، افزایش فاصله میان واقعیت زندگی مردم و تصویری است که از افغانستان به نمایش گذاشته میشود.
این سیاست در عرصه بینالمللی نیز اهمیت دارد. طالبان برای گسترش تعاملات سیاسی و اقتصادی با کشورهای منطقه و جهان، به تصویری قابل قبول از عملکرد خود نیاز دارد. انتشار روایتهای مثبت و همزمان بیاعتبارسازی مخالفان میتواند بخشی از تلاش این گروه برای اثرگذاری بر افکار عمومی خارجی باشد. با این حال، تبلیغات بهتنهایی نمیتواند جایگزین پاسخگویی سیاسی، بهبود وضعیت اقتصادی یا رفع محدودیتهای اجتماعی شود. میان تصویری که حکومت از خود تولید میکند و واقعیتی که شهروندان تجربه میکنند، ممکن است شکاف بزرگی شکل بگیرد.
از سوی دیگر، کنترل بیش از اندازه اطلاعات حتی میتواند به زیان خود طالبان تمام شود. رسانهای که صرفاً بازتابدهنده مواضع حکومت باشد، بهتدریج اعتماد مخاطبان را از دست میدهد. حذف نقد و گزارشهای مستقل همچنین امکان شناسایی مشکلات واقعی و اصلاح سیاستهای نادرست را محدود میکند. حکومتی که اطلاعات ناخوشایند به آن نرسد یا انتشار آنها را تهدید تلقی کند، ممکن است در شناخت دقیق جامعه نیز با مشکل مواجه شود.
در نهایت، آنچه از کنار هم قرار گرفتن گزارش اخیر و اسناد تبلیغاتی برمیآید، شکلگیری الگویی از کنترل اطلاعات است که سه ضلع اصلی دارد؛ محدودسازی تولید خبر مستقل، نظارت امنیتی بر رسانهها و شبکههای اجتماعی و گسترش روایتهای تبلیغاتی مورد حمایت حکومت. البته ابعاد و میزان اجرای این سازوکارها نیازمند بررسی مستقل و مستمر است، اما شواهد منتشرشده پرسش مهمی را پیش روی آینده افغانستان قرار میدهد؛ آیا قرار است رسانهها واقعیتهای جامعه را روایت کنند یا تنها آنچه را که حکومت مایل به شنیدن و دیدن آن است بازتاب دهند؟
مسئله فقط آزادی چند خبرنگار یا فعالیت چند رسانه نیست؛ مسئله حق جامعه افغانستان برای دانستن، پرسیدن و شنیدن روایتهای متفاوت است. کنترل خبر شاید بتواند برای مدتی صدای منتقدان را محدود کند، اما نمیتواند واقعیتهای یک جامعه را برای همیشه تغییر دهد. حقیقت را میتوان از صفحه رسانهها حذف کرد، اما نمیتوان با حذف رسانههای مستقل، خود واقعیت را از میان برد.
نویسنده: سیدباقر واعظی – خبرگزاری دید